گنجور

 
مجد همگر

به امر نافذ مخدوم صاحب دیوان

بهاء دولت و دین خواجه مبارک پی

کمینه چاکر فرمان پذیر حق دارش

به دست خویش که فرمان پذیرش آمدنی

کدام چاکر داعیش مجد پارسی آن

که دیده است بسی شاه را و خسرو و کی

نوشت دفتر کاووس نامه را به خطی

چو آفتاب هویدا و در نظر چو جدی

به روز بیست و هفتم ز ماه ذیقعده

به سال ششصد و هفتاد و سه به خطه حی

بر آن زمانه که بد بر مراحل عمرش

گذشته شصت و شش از کاروان آذر و دی

بدان امید که می خواند او و می ماند

به یادگار ز من بنده در خزانه وی

به پند نامه کاووس کی بود محتاج

کسی که حکمت لقمانش باشد ادنی شی

چهار شهر عراقش همیشه باد مقام

به چار فصل که نبود زوالش اندر پی

ربیع در قم و هنگام صیف در همدان

خریف در حی فرخنده و شتا در ری

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
رودکی

مشوشست دلم از کرشمهٔ سلمی

چنان که خاطر مجنون ز طرهٔ لیلی

چو گل شکر دهیم درد دل شود تسکین

چو ترش روی شوی وارهانی از صفری

به غنچهٔ تو شکر خنده نشانهٔ باده

[...]

عنصری

فغان از آن دو سیه زلف و غمزگان که همی

بدین زره ببری و بدان ز ره ببری

ناصرخسرو

چه چیز بهتر و نیکوتر است در دنیی؟

سپاه نی ملکی نی ضیاع نی رمه نی

سخن شریف‌تر و بهتر است سوی حکیم

ز هرچه هست در این ره گذار بی‌معنی

بدین سخن شده‌ای تو رئیس جانوران

[...]

قطران تبریزی

مشوش است دلم از کرشمه سلمی

چنانکه خاطر مجنون ز طره لیلی

چو گل شکر دهیم در دل شود تسکین

چو ترش روی شوی وارهانی از صفری

بغنچه تو شکر خنده نشئه باده

[...]

مسعود سعد سلمان

فراخت رایت ملک و ملک به علیین

کفایت ثقت الملک طاهربن علی

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه