گنجور

شعرهای با وزن «مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)» و حروف قافیهٔ «ست» - صفحهٔ ۳

 

کمال‌الدین اسماعیل » قطعات » شمارهٔ ۲۳ - ایضاً له

 

سپهر مجد و کرم عزّدین یگانة دهر

که دست و کلک ترا باقضا مساوقتست

شدست ماه نو اندر جهان مشارالیه

از آنکه باسم اسب توش مطابقتست

بهرچه رای شریفت اشارتی فرمود

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

قدسی مشهدی » غزلیات » شمارهٔ ۷۶

 

به گریه سحر و آه شب دلم شادست

چو گل که تازه ز آب و شکفته از بادست

فسردگی به دل بوالهوس میاموزید

که مرده در روش آرمیدن استاد است

خیال زلف تو ننشسته هرگز از پرواز

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

قدسی مشهدی
 

صامت بروجردی » غزلیات » شمارهٔ ۱۳

 

به دامنم نبود گر دل فکار منست

گواه خون شدن قلب داغدار منست

همیشه جیب و کنارم ز اشک دیده‌تر است

بدان بهار که نبود خزان بهار منست

ز بس به گوش گرفتم چو باد پند کسان

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صامت بروجردی
 

صامت بروجردی » کتاب المراثی و المصائب » شمارهٔ ۷۰ - و برای او همچنین

 

کسی که در غم شاه شهید گریانست

به درد معصیتش اشک دیده درمانست

عزای خسرو لب تشنه کی رود از یاد

همیشه اشک محبان به فکر طوفان است

تنی که بر سر دوش رسول ماوی داشت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صامت بروجردی
 

همام تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۱۵

 

نه باغ بود و نه انگور و می، نه باده‌پرست

که دوست داد شرابی به عاشقان الست

هنوز در سر ما هست ذوق آن مستی

حریف مجلس او تا ابد بود سرمست

ز دست و پا و سر ما اثر نبود هنوز

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

همام تبریزی
 

فیض کاشانی » شوق مهدی » غزلیات » شمارهٔ ۱۹

 

به علم آل نبی هر کسی که ره دانست

درِ دگر زدن اندیشه تبه دانست

بر آستانه ایشان هر آن که راهی یافت

به روی ارض ملک را قرارگه دانست

درِ مدینه علم رسول هر که شناخت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

فیض کاشانی
 

نیر تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۲۸

 

مگر قدم بره عشق هشتن آسان است

سر سران جهان ریگ این بیابان است

تمتعی که بود تشنه زار آب فرات

مرا ز خنجر قاتل هزار چندان است

در بهشت گشودند یا کلاله تو

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

نیر تبریزی
 

اسیری لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۹۴

 

اسیر عشق تو از هردوکون آزاد است

کسی که با غم تو مونس است دلشاد است

چه منع عاشق دیوانه میکنی زاهد

بعشق دوست ندانم ترا چه واداداست

مکن ملامت عاشق بعشق ورزیدن

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

اسیری لاهیجی
 

آشفتهٔ شیرازی » غزلیات » شمارهٔ ۱۵۳

 

بهای عشق که داند که در جهان چنداست

همین بس است که بر عشق ماسوا بند است

پی بهشت برد شیخ روز و شب زحمت

مگر بهشت بدیدار دوست مانند است

چگونه بگسلم از تو که تارهای وجود

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

آشفتهٔ شیرازی
 

آشفتهٔ شیرازی » غزلیات » شمارهٔ ۲۱۲

 

مرا که زلف تو آشفته کرد و چشم تو مست

کجا رود زسر آشفتگی دل تا هست

بگو خلیل ننازد به بت شکستن خویش

بتی زکعبه عیان شد که بتکده بشکست

زسوزن مژه راه نظر بدیده بدوخت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

آشفتهٔ شیرازی
 

اهلی شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۴۶

 

بحق شام وصال و بعهد روز نخست

که روز و شب دل من در هوای صحبت تست

فدای ناز تو ایسرو نازنینان اند

که خوش تر از تو درین باغ سروناز نرست

نه رحم داد سپهر و نه رحمتی هرگز

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

اهلی شیرازی
 

حیدر شیرازی » دیوان مونس الارواح » غزلیات » شمارهٔ ۵۶ - مدح شیراز

 

دلم ز خطه ی شیراز و قوم او شادست

که به ز خطه ی مصر و دمشق و بغدادست

به هر طرف که روم دلبری شکردهن است

به هر کجا نگرم لعبتی پری زادست

طواف خطه ی شیراز می کنم شب و روز

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حیدر شیرازی
 

جهان ملک خاتون » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۵

 

به دل چو سنگدلانی به مهربانی سست

ز عهد دور به غایت، به دلریایی چست

به جست و جوی تو عمر عزیز کردم صرف

به اختیار جدایی ز ما نباید جست

نمی رود ز مقابل نهال قامت دوست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جهان ملک خاتون
 

جهان ملک خاتون » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۶۹

 

دلم وصال تو را از جهان طلب کارست

چرا که در غم هجران به کام اغیارست

دو دیده ی دل خود را به هم نیارم زد

که از فراق رخت تا به روز بیدارست

نباشدم دل خرّم چرا نمی دانم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جهان ملک خاتون
 

مجیرالدین بیلقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۱۷

 

کرم پناه جهان عز دین تویی که ز تو

بها و عزت دین هر زمان برافزونست

خدای داند و او عالم الخفیاتست

که بر کمال بزرگیش عقل مفتوست

که دوستداری و اخلاص من به حضرت تو

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

مجیرالدین بیلقانی
 

ادیب الممالک » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۰

 

نه عمر رفته دگر باره آید اندر دست

نه تیر چون ز کمان جست آید اندر شست

چو عمر رفته نیاید بدست آن بهتر

که در حوادث آینده خفته باشی و مست

ترا ز خواب چهل ساله ننگ و عار مباد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ادیب الممالک فراهانی
 

ادیب الممالک » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۰ - در ستایش دانش بپارسی سره

 

از آندمی که پدیدار گشت هوش نخست

پی نماز کمر بست پیش یزدان چست

چو سرور است شد و چون بنفشه سر در پیش

چو غنچه دوخت لب از گفتگوی و چون گل رست

سپس بگفته یزدان شد از سپهر بخاک

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ادیب الممالک فراهانی
 

ادیب الممالک » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۲۹

 

شنیده ام که ازین خطه دیر گاهی علم

سفر گزید و سبک رخت عافیت بربست

گسست رشته پیوند خود ز مشرقیان

به باختر شد و با اهل غرب در پیوست

ز شمع چهره وی بزم غیر روشن شد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ادیب الممالک فراهانی
 

ادیب الممالک » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۳۲ - شاه و وزیر و گربه دست آموز

 

شنیده ام که شهی با وزیر خود میگفت

که علم و فضل کلید خزانه هنر است

درخت تلخ ز پیوند تربیت در باغ

به میوه شکرین جاودانه بارور است

وزیر گفت سرشت ستوده باید از انک

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ادیب الممالک فراهانی
 

امیرعلیشیر نوایی » دیوان اشعار فارسی » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۶ - تتبع خواجه

 

اگر چه پیر مغانم پیاله داد به دست

به عشوه مغبچه ام کرد مست و باده پرست

ز شیخ و خانقه و حور و روضه ام فارغ

مرا که پیر و جوانی چنین میسر هست

ببین بلندی چرخ برین و پستی خاک

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرعلیشیر نوایی
 

[۱] [۲] [۳] [۴]