گنجور

 
امیرعلیشیر نوایی

اگر چه پیر مغانم پیاله داد به دست

به عشوه مغبچه ام کرد مست و باده پرست

ز شیخ و خانقه و حور و روضه ام فارغ

مرا که پیر و جوانی چنین میسر هست

ببین بلندی چرخ برین و پستی خاک

نگون شدن چو نخواهی بساز خود را پست

خوشم ز مستی جام فنا به شکر همین

که نیستم ز می عجب و خود پرستی مست

بهر شکست که در زلف دلکش افکندی

هزار دل که درو بسته بود یافت شکست

دلا در آتش می سوز نقش هستی خویش

که هر کسی که نکرد این عمل ز خویش نرست

مده به رند خرابات عهد می ای شیخ

که قسمت این شده از ساقیان عهد الست

بیار باده بی اختیاری ای ساقی

که اختیار درین کارگه به دل نه نشست

وصال بایدت از خویش بگسل ای فانی

که هر که او ز خودی شد جدا باو پیوست

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
ابوالفرج رونی

دلیل نصرت حق زخم نیزه عربست

از اوست هر چه به شرک اندر از بدی شغب است

سوزنی سمرقندی

رسیده ماه محرم به سال پانصد و شصت

به بارگاه وزیر خدایگان بنشست

که تا نظر کند اندر جمال طلعت او

که هیچ شه را مانند او وزیری هست

خجسته‌رای و همایون‌لقا و فرّخ‌فال

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از سوزنی سمرقندی
قوامی رازی

کسی نرست ز دنیا مگر خدای پرست

در این زمانه هر آن کس که او به مرد برست

جهان بی خبر آن است و جای بی ادبان

سریر کفر بلند و سرای ایمان پست

رها مکن که جهان تاج بر سر تو نهد

[...]

انوری

رئیس دولت و دین ای اسیر دست اجل

شدی و رفت بهین حاصل جهان از دست

زمانه نی در مردی در کرم بشکست

سپهر نی دم شخصی دم هنر دربست

دلم حریق وفاتت چو کرد خاکستر

[...]

سعدی

چنان به موی تو آشفته‌ام به بوی تو مست

که نیستم خبر از هر چه در دو عالم هست

دگر به روی کسم دیده بر نمی‌باشد

خلیل من همه بت‌های آزری بشکست

مجال خواب نمی‌باشدم ز دست خیال

[...]

مشاهدهٔ ۸ مورد هم آهنگ دیگر از سعدی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه