گنجور

رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۲۳

 

مرا ز منصب تحقیق انبیاست نصیب

چه آب جویم از جوی خشک یونانی؟

برای پرورش جسم جان چه رنجه کنم؟

که: حیف باشد روح القدس به سگبانی

به حسن صوت چو بلبل مقید نظمم

[...]

رودکی
 

قطران تبریزی » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۱۲۷

 

مرا ز منصب تحقیق انبیاست نصیب

چه آب جویم از جوی خشک یونانی

برای پرورش جسم و جان چه رنجه کنم

که حیف باشد روح القدس بسگبانی

بحسن صوت چو بلبل مقید نظمم

[...]

قطران تبریزی
 

امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۴۵۸

 

مخوان فسانهٔ افراسیاب تورانی

مگوی قصهٔ اسفندیار ایرانی

سخن زخسرو و سلطان هفت کشورگوی

که ختم‌گشت بدو خسروی و سلطانی

معز دین خدای و خدایگان جهان

[...]

امیر معزی
 

امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۴۶۰

 

چو تو ندید و نبیند زمانه سلطانی

چو تو نَبُود و نباشد به هیچ دورانی

فلک نیارد دیگر چو تو خداوندی

جهان نبیند دیگر چو تو جهانبانی

هر آن‌ کسی‌ که پرستد به جز تو شاهی را

[...]

امیر معزی
 

وطواط » قصاید » شمارهٔ ۲۰۵ - در مدح ملک اتسز

 

در آمد از غم تو ، ای بخوبی ارزانی

بکار من چو سر زلف تو پریشانی

کنم بطبع فدای تو دیده و دل و جان

که تو عزیزتر از دیده و دل و جانی

بنفشه زلفی و گل خدی و چه می گویم؟

[...]

وطواط
 

قوامی رازی » دیوان اشعار » شمارهٔ ۱۱۷ - از ترکیب بندی است در توحید و مناجات و پند و موعظت و منقبت پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم

 

به هرزه بر سر دنیا مشو به نادانی

که چون توئی بچنین کار نیست ارزانی

چو عمر ضایع کردی بر آن پشیمان باش

اگرچه سود ندارد کنون پشیمانی

غم جهانی بر جان خویشتن چه نهی

[...]

قوامی رازی
 

مجیرالدین بیلقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۸۴

 

ز تاب زلف تو ای آفتاب روحانی

به مشگ سوده در آمد هزار ارزانی

مهی به حسن ازین روی آفتاب نهاد

چو سایه پیش تو بر خاک تیره پیشانی

جهان خوبی از آن خواندمت که همچو جهان

[...]

مجیرالدین بیلقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۳۴۷ - در هجو رشید الدین وطواط

 

رشیدکا ز تهی مغزی و سبک خردی

پری به پوست همی دان که بس گران جانی

گه شناس قبول از دبور بی‌خبری

گه تمیز قبل از دبر نمی‌دانی

سخنت را نه عبارت لطیف و نه معنی

[...]

خاقانی
 

ظهیر فاریابی » قصاید » شمارهٔ ۷۹

 

در این هوس که من افتاده ام به نادانی

مرا به جان خطر است از غم تو تا دانی

مزاج دل به تأمل بدیدم اینک زود

کند چو زلف تو سر در سر پریشانی

قیاس دیده گرفتم ز دور و نزدیک ست

[...]

ظهیر فاریابی
 

ظهیر فاریابی » قطعات » شمارهٔ ۱۰۴

 

سر ملوک جهان شهریار روی زمین

به دست و دل،حسد بحر و غیرت کانی

از آن زمان که تو بر تخت ملک بنشستی

فریضه گشت که جز گرد ظلم ننشانی

مدبران قضا هر زمان فرو خوانند

[...]

ظهیر فاریابی
 

کمال‌الدین اسماعیل » قصاید » شمارهٔ ۱۸۵ - و قال ایضاً یمدحه

 

بگویم و نکند رخنه در مسلمانی

تویی که نیست ترا در همه جهان ثانی

کدام پایه در اندیشه نسب شاید کرد

که در مدارج رفعت نه برتر از آنی ؟

بروزگار تو نزدیک شد که برخیزد

[...]

کمال‌الدین اسماعیل
 

کمال‌الدین اسماعیل » قطعات » شمارهٔ ۳۳۴ - وله ایضا

 

جهان فضل و فضایل امام ربّانی

که قایمست بتو قوّت مسلمانی

شهاب چرخ شریعت که گشت خاکستر

ز تاب نور ضمیرت نفوس شیطانی

برای تحفۀ جان می برند دست بدست

[...]

کمال‌الدین اسماعیل
 

امامی هروی » دیوان اشعار » اشعار دیگر » شمارهٔ ۲۰

 

پریرخی که سوم حرف نام او عددیست

که مال آن عدد او راست اول و ثانی

همان عدد را در حرف آخر نامش

چنانکه ضرب کنی گرد و حرف گردانی

ز نام او شوی آگاه و نام مادر او

[...]

امامی هروی
 

امامی هروی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۸

 

سواد لعل تو ای فتنه ی مسلمانی

بیاض جزع تو ای آفتاب روحانی

محیط نقطه حسن است در جهانگیری

مدار مرکز کفر است در مسلمانی

چو مرده زنده کند عیسی لبت زان پس

[...]

امامی هروی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۱

 

چنانم از هوس لعل شکرستانی

که می‌برآیدم از غصه هر نفس جانی

امید بر سر زلفش به خیره می‌بندم

چگونه جمع کند خاطر پریشانی؟

در آن دلی، که ندارم، همیشه می‌یابم

[...]

عراقی
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۴۸

 

تو آسمان منی من زمین به حیرانی

که دم به دم ز دل من چه چیز رویانی

زمین خشک لبم من ببار آب کرم

زمین ز آب تو باید گل و گلستانی

زمین چه داند کاندر دلش چه کاشته‌ای

[...]

مولانا
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۷۶

 

بلندتر شده‌ست آفتاب انسانی

زهی حلاوت و مستی و عشق و آسانی

جهان ز نور تو ناچیز شد‌، چه چیزی تو‌؟

طلسم دلبری‌یی یا تو گنج جانانی‌؟

زهی قلم که تو را نقش کرد در صورت

[...]

مولانا
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۹۲

 

هزار جان مقدس فدای سلطانی

که دست کفر برو برنبست پالانی

ببرد او به سلامت میان چندین باد

به ظلمت لحد خود چراغ ایمانی

نگین عشق کاسیر ویند دیو و پری

[...]

مولانا
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۹۳

 

نگفتمت که تو سلطان خوبرویانی

به جای سبزه تو از خاک خوب رویانی

هزار یوسف زیبا برآید از هر چاه

چو چرخه و رسن حسن را بگردانی

ز بس رونده جانباز جان شدست ارزان

[...]

مولانا
 

مجد همگر » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۵۶

 

کجاست در همه ملک جهان سلیمانی

که مهر دل نسپارد به دست شیطانی

به امر نافذ چون باد را دهد فرمان

چرا نه دیو هوی راکند به زندانی

چو علم منطق طیر از فروغ دانش اوست

[...]

مجد همگر
 
 
۱
۲
۳
۶