گنجور

رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۸۰

 

کسان که تلخی زهر طلب نمی‌دانند

ترش شوند و بتابند رو ز اهل سؤال

تو را که می‌شنوی طاقت شنیدن نیست

مرا که می‌طلبم خود چگونه باشد حال؟

شکفت لاله تو زیغال بشکفان که همی

[...]

رودکی سمرقندی
 

کسایی » دیوان اشعار » پنجاه سالگی شاعر

 

به سیصد و چهل یک رسید نوبت سال

چهارشنبه و سه روز باقی از شوال

بیامدم به جهان تا چه گویم و چه کنم

سرود گویم و شادی کنم به نعمت و مال

ستوروار بدین سان گذاشتم همه عمر

[...]

کسایی مروزی
 

کسایی » دیوان اشعار » شکفتن لاله و قدح

 

شکفت لاله ، تو زیغال بشکفان که همی

ز پیش لاله به کف بر نهاده به زیغال

کسایی مروزی
 

عنصری » قصاید » شمارهٔ ۴۳ - قصیدهٔ ذیل متعلق به غضائری است که عنصری در قصیدهٔ خود که بدنبال خواهد آمد بانتقاد و خرده گیری از آن پرداخته است

 

اگر کمال بجاه اندر است و جاه بمال

مرا ببین که ببینی کمال را بکمال

من آن کسم که بمن تا بحشر فخر کند

هر آنکه بر سر یک بیت من نویسد قال

همه کس از قبل نیستی فغان دارند

[...]

عنصری بلخی
 

عنصری » قصاید » شمارهٔ ۴۴ - در مدح سلطان محمود و انتقاد از قصیدهٔ غضائری

 

خدایگان خراسان و آفتاب کمال

که وقف کرد برو ذوالجلال عزّو جلال

یمین دولت و دولت بدو نموده هنر

امین ملت و ملت بدو گرفته جمال

همی خدای ز بهر بقای دولت او

[...]

عنصری بلخی
 

عنصری » قصاید » شمارهٔ ۴۵ - قصیدهٔ ثانی غضایری که در جواب عنصری گفته است

 

پیام داد بمن بنده دوش باد شمال

ز حضرت ملک مال بخش دشمن مال

که شمر شکر بحضرت رسید و بپسندید

خدایگان جهان خسرو خجسته خصال

توهم شعرا کی رسد بحضرت تو

[...]

عنصری بلخی
 

فرخی سیستانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۱۰ - در مدح عضد الدوله امیر یوسف برادر سلطان محمود

 

همیشه گفتمی اندر جهان به حسن و جمال

چو یار من نبود وین حدیث بود محال

من آنچه دعوی کردم محال بود و نبود

از آنکه چشم من او را ندیده بود همال

ز نیکویی که به چشم من آمدی همه وقت

[...]

فرخی سیستانی
 

ازرقی هروی » قصاید » شمارهٔ ۳۴

 

ز نور قبۀ زرین آینه تمثال

زمین تفته فرو پوشد آتشین سر بال

فروغ چتر سپهری بیک درخشیدن

بسنگ زلزله اندر زند بگاه زوال

درر چو لاله شود لعل در دهان صدف

[...]

ازرقی هروی
 

قطران تبریزی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۱۳ - در زلزلهٔ تبریز و مدح ابونصر مملان

 

بود محال مرا داشتن امید محال

به عالمی که نباشد همیشه بر یک حال

از آن زمان که جهان بود حال زینسان بود

جهان بگردد لیکن نگرددش احوال

دگر شوی تو و لیکن همان بود شب و روز

[...]

قطران تبریزی
 

قطران تبریزی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۱۸ - در مدح ابوالیسر

 

خیال شام فراق بتان بروز وصال

مرا گداخته دارد ز غم بسان هلال

از آن نهیب نماند بچشمم اندر خواب

وزین عذاب نماند بجسمم اندر هال

فروغ ماه نبینم همی ز بیم خسوف

[...]

قطران تبریزی
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۸۰ - مدیح علاء الدوله سلطان مسعود

 

همیشه دشمن مالست شاه دشمن مال

یکیست او را در بزم و رزم دشمن و مال

علاء دولت سلطان تاجور مسعود

که تافت از فلک ملکش آفتاب کمال

پناه دولت و دینست و دین و دولت ازو

[...]

مسعود سعد سلمان
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۸۳ - ثقة الملک طاهربن علی را ستوده است

 

به طاهر علی آباد شد جهان کمال

گرفت عدل نظام و فزود ملک کمال

رود به حکم وی اندر فلک مدار و مسیر

وزد به امر وی اندر هوا جنوب و شمال

چو مهر مملکت از صدر او فروخته روی

[...]

مسعود سعد سلمان
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۸۶ - تهنیت جلوس ملک ارسلان

 

به عون ایزد روز رفته از شوال

برآمد ز فلک دولت آفتاب کمال

گذشته پانصد و نه سال تازی از هجرت

زهی مبارک ماه و زهی مبارک سال

جهان به عدل بیاراست آن بزرگ ملک

[...]

مسعود سعد سلمان
 

امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۲۸۱

 

شهی‌که دولت باقی بدوگرفت جلال

شهی‌که ملت تازی به او فزود جمال

خجسته ملت تازی چنو جمال ندید

چنان‌که دولت باقی چنو ندید جلال

چو مشتری است مگر طلعت مبارک او

[...]

امیر معزی نیشابوری
 

امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۲۸۳

 

تکاوری که قوی‌تر ز رخش رستم زال

به حمله همچو هژبر و به پویه همچو غزال

به گاه حمله به چرخ اندر افکند آشوب

به وقت پویه به خاک اندر آورد زِلزال

گه دویدن نتوان شناخت از سبکی

[...]

امیر معزی نیشابوری
 

امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۲۸۵

 

به درّ و مشک ز ابر بهار و باد شمال

مُوشََّح است زمین و معطر است جبال

به جویبار پراکنده شد حُلّی و حُلَل

به کوهسار درفشنده گشت بدر و هلال

تذرو سوسن و قمری گرفت در چنگل

[...]

امیر معزی نیشابوری
 

امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۲۸۷

 

مرا خیال تو هر شب دهد امید وصال

خوشا پیام وصال تو بر زبان خیال

میان بیم و امید اندرم‌ که هست مرا

به روز بیم فراق و به شب امید وصال

امید هست ولیکن وفا همی نشود

[...]

امیر معزی نیشابوری
 

سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۹۹ - در بیان عزت و جلال ذات اقدس الهی

 

مقدسی که قدیمست از صفات کمال

منزهی که جلیل ست بر نعوت جلال

به ذات لم یزلی هست واحد اندر مجد

بعز وحدت پیدا از او سنا و کمال

صفات قدس کمالش بری ز علت کون

[...]

سنایی غزنوی
 

سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۱۸

 

طلوع مهر سعادت به ساحت اقبال

ظهور ماه معالی بر آسمان جلال

نتیجهٔ کرم و مردمی و فضل و هنر

طلیعهٔ اثر لطف ایزد متعال

خجسته باد و همایون مبارک و میمون

[...]

سنایی غزنوی
 

وطواط » قصاید » شمارهٔ ۱۳۶ - هم در مدح علاء دوله اتسز گوید

 

خدایگانا، بتو گرفت جمال

شکفته شد بخصال تو روضه ‌های جلال

کمال یافت بمردانگیت دین هدی

که دور باد ز مردانگیت عین کمال

ز عهد آدم تا عهد تو فلک نشاند

[...]

رشیدالدین وطواط
 
 
۱
۲
۳
۷