گنجور

رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۵۷

 

اگر گل آرد بار آن رخان او، نه شگفت

هر آینه چو همه می‌خورد گل آرد بار

به زلف کژ ولیکن به قد و قامت راست

به تن درست ولیکن به چشمکان بیمار

رودکی سمرقندی
 

دقیقی » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۱۱

 

مدیح تا به بر من رسید عریان بود

ز فرّ و زینت من یافت طیلسان و ازار

دقیقی طوسی
 

دقیقی » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۱۶

 

بزلف کژّ ولیکن بقدّ و قامت راست

به تن درست و لیکن بچشمکان بیمار

اگر سر آرد یار آن سنان او نشگفت

هر آینه چو همه خون خورد سر آرد بار

دقیقی طوسی
 

کسایی » دیوان اشعار » نقش دوست

 

میانهٔ دل من صورت تو بیخ زده ست

چو مُهر کش نتوان باز کندن از دیوار

کسایی مروزی
 

عنصری » قصاید » شمارهٔ ۲۲ - ایضاً در مدح سلطان فرماید

 

چنین نماید شمشیر خسروان آثار

چنین کنند بزرگان چو کرد باید کار

بتیغ شاه نگر نامۀ گذشته مخوان

که راستگوی تر از نامه تیغ او بسیار

چو مرد بر هنر خویش ایمنی دارد

[...]

عنصری بلخی
 

عنصری » قصاید » شمارهٔ ۲۸ - در مدح سلطان محمود

 

ز عشق خویش مگر زلف آن پری رخسار

شکسته شد که چنین چفته گشت چنبروار

زره نبود و زره شد ز بس گره که گرفت

شب سیاه که دید از گره زره کردار

ز بسکه لعب نماید ز بسکه بوی دهد

[...]

عنصری بلخی
 

عنصری » قصاید » شمارهٔ ۳۰ - در صفت عمارت و باغ خواجه ابوالقاسم احمد بن حسن میمندی گوید

 

بهار زینت باغی نه باغ بلکه بهار

بهار خانۀ مشکوی و مشکبوی بهار

سرشت طبعش را هر چهار طبع هواست

نهاد سالش را هر چهار فصل بهار

ز رنگ صورت او کارنامۀ نقاش

[...]

عنصری بلخی
 

عنصری » قصاید » شمارهٔ ۳۵ - در صفت اسب و مدح سلطان غزنوی گوید

 

چهار پایی کش پیکر از هنر هموار

نگار گر ننگارد چو او بخامه نگار

جهنده ای که همی برق ازو برد جستن

رونده ای که همی باد ازو برد رفتار

رود چنانکه رود گوی روزکار از کف

[...]

عنصری بلخی
 

عنصری » قطعات و ابیات پراکندهٔ قصاید » شمارهٔ ۵۳

 

رکاب عالی بگذشت و لشکر از پس او

چنان کجا برود فوج فوج موج بحار

فزو نشان همه کم کرد و رویشان همه پشت

نشاطشان همه غم کرد و فخرشان همه عار

عنصری بلخی
 

عنصری » قطعات و ابیات پراکندهٔ قصاید » شمارهٔ ۵۴

 

هزار لاله و گردش ز مشک لاله هزار

بهار چین و شکفته در او نهفته بهار

عنصری بلخی
 

عنصری » قطعات و ابیات پراکندهٔ قصاید » شمارهٔ ۵۵

 

اگر چه باد ندارد ز نقش و عطر خبر

بتابش اندر نقاش گردد و عطار

گهی بگستردش همچو مشگ بر لاله

گهیش توده کند چون بنفشه بر گلزار

گهش چو سلسله دارد شکسته بر پیوند

[...]

عنصری بلخی
 

عنصری » قطعات و ابیات پراکندهٔ قصاید » شمارهٔ ۵۶

 

اگر همیشه بشادیش خواهم ای عجبی

چرا همیشه بتیمار خواهدم هموار

خبر ندارد کاندر دلم اثر نکند

اگر جهان همه تیمار گردد از بن و بار

اگر بروید از آتش نبات ، گرد آید

[...]

عنصری بلخی
 

عنصری » قطعات و ابیات پراکندهٔ قصاید » شمارهٔ ۵۸

 

ز بیقراری زلفش بمانده ای بعجب

نه او بطبع چنانست ازو شگفت مدار

چه از طپیدن دلها که اندر و بسته ست

چنان شدست که نتواند او گرفت قرار

عنصری بلخی
 

عسجدی » اشعار باقیمانده » شمارهٔ ۳۵ - قصیده در شکایت از روزگار و یاد احباب

 

فغان ز دست ستمهای گنبد دوار

فغان ز سفلی و علوی و ثابت و سیار

چه اعتبار بر این اختران نامعلوم

چه اعتماد بر این روزگار ناهموار

جفای چرخ بسی دیده اند اهل هنر

[...]

عسجدی مروزی
 

فرخی سیستانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳۰ - در ذکر مراجعت سلطان محمود از هندوستان و فتح ثانی

 

قوی کننده دین محمد مختار

یمین دولت محمود قاهر کفار

چو بازگشت به پیروزی از در قنوج

مظفر وظفر و فتح بر یمین و یسار

هنوز رایتش از گرد راه چون نسرین

[...]

فرخی سیستانی
 

فرخی سیستانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳۴ - درمدح یمین الدوله محمود بن ناصرالدین و ذکر غزوات و فتوحات او در گنگ

 

بهار تازه دمید ای بروی رشک بهار

بیا و روز مرا خوش کن و نبید بیار

همی بروی تو ماند بهار دیبا روی

همه سلامت روی تو و بقای بهار

بهار اگر نه ز یک مادرست باتو، چرا

[...]

فرخی سیستانی
 

فرخی سیستانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۴۷ - در مدح میر ابواحمد محمدبن محمود بن ناصر الدین و وصف شکارگاه

 

چهار چیز گزین بود خسروان را کار

نشاط کردن چوگان و رزم و بزم شکار

ملک محمد محمود آمد و بفزود

بر این چهار بتوفیق کردگار چهار :

نگاه داشتن عهد و بر کشیدن حق

[...]

فرخی سیستانی
 

فرخی سیستانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۵۱ - در مدح سلطان محمد بن سلطان محمود غزنوی گوید

 

شبی گذاشته ام دوش خوش به روی نگار

خوشا شبا که مرا دوش بود با رخ یار

شبی که اول آن شب شراب بود و سرود

میانه مستی و آخر امید بوس و کنار

نه شرم آنکه ز اول بکف نیاید دوست

[...]

فرخی سیستانی
 

فرخی سیستانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۵۳ - در مدح امیر محمد بن محمود بن ناصر الدین سبکتگین گوید

 

مرا چه وقت خزان و چه روزگار بهار

چه دور باید بودن همی ز روی نگار

بهار من رخ او بودو دور ماندم ازو

برابر آمد بر من کنون خزان و بهار

اگر خزان نه رسول فراق بود چرا

[...]

فرخی سیستانی
 

فرخی سیستانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۶۵ - نیز در مدح عضدالدوله امیر یوسف سپاهسالار برادر سلطان محمود گوید

 

همی نسیم گل آرد بباغ بوی بهار

بهار چهر منا! خیز و جام باده بیار

اگر چه باده حرامست ظن برم که مگر

حلال گردد بر عاشقان بوقت بهار

خدای، نعمت، مارا ز بهر خوردن داد

[...]

فرخی سیستانی
 
 
۱
۲
۳
۲۸