گنجور

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۹۰

 

باغ بشکفت و سوری و سمنش
تازه گشت ارغوان و نسترنش
صفت باغ می کند بلبل
شاخ در شاخ می رود سخنش
یوسف گل رسید و شد روشن
چشم نرگس به بوی پیرهنش
تا کجا باشد آن سمنبر من
کاب و آتش شود گل از سمنش
مهر او ذره ذره کرد مرا
گر چه یک ذره نیست مهر منش
گر به خلقم رسن کند زلفش
بگسلم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

کمال خجندی » مقطعات » شمارهٔ ۶۱

 

حافظ نیکخوان نیک نویس
هرکه حق گویدت شنو سخنش
چنگ را بیش بر کنار مزن
بسر خود که بر زمین نزنش


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی