چون تعلق برید جان از جسم
نبود حال جان برون زد و قسم:
گر نکوکار بوده باشد، رست
ورنه در خاک خوار ماند و پست
نفس اگر پاک و گر پلید بود
منزل هر یکی پدید بود
هر یکی را در آن جهان جاییست
وندران منزلی و ماواییست
وین بدن را عذاب گوری هست
در لحد نیز تلخ و شوری هست
چون شود جان و جسم آلوده
از غبار گناه پالوده
باز فرمان رسد که: برخیزد
تن به جان، جان بتن درآویزد
آنکت از آب در وجود آورد
بازت از خاک زنده داند کرد
در قیامت، کزین ستوده طلسم
دور باشد حجاب ظلمت جسم
تن نیکان فروغ جان گیرد
هر دو را نور در میان گیرد
چون تن و جان به نور غرق شود
شرق او غرب و غرب شرق شود
هر یک از ما به صورت ذاتی
اندر آید به موقف آتی
ذات ما هستی و حقیقت ماست
صورتش سیرت و طریقت ماست
اصل جان تو چونکه از فلکست
به فلک میروی، درین چه شکست؟
عقل و جان بر فلک گذار کند
استخوان بر فلک چکار کند؟
آب و گل بندتست، بگسل بند
بندهٔ این و آن شدن تا چند؟
هر یکی را به مرکزی بسپار
همچو آتش سر از محیط برآر
زین طبایع تو تا نگردی پاک
نکنی رخ به طبع در افلاک
بر فلک نیست گرمی و سردی
بگذر از گرم و سرد، اگر مردی
نسبت خویش با بسایط فرد
به بساطت درست باید کرد
خواجه زنگی و آن صنم رومی
موجب حیرتست و محرومی
جای اصلی طلب، مرو در خواب
ور ندانی، بپرس از آتش و آب
زین جهان این چنین توان رستن
نه کشیدن بلا و بنشستن
این فطیری که کردهای تو به دست
در تنور اثیر نتوان بست
ملکوت سماست جای سروش
جبروت خداست عالم هوش
بر فلک جای مکر و فن نبود
با ملک حاجت سخن نبود
جانت آندم که گردد از تن باز
کوش تا بر فلک کند پرواز
تا نگردی چو آسمان یکرنگ
کی روی بر فلک چو هفت اورنگ؟
سنگ جایی رود، که سنگ بود
آب از آتش ببر، که جنگ بود
آن که بیکار و آن که در کارند
هر یکی رخ به مامنی دارند
آب ازین سنگ اگر گذار کند
چون به مرکز رسد قرار کند
بد بمیری، چو ناتمام روی
هیمهٔ دوزخی، چو خام روی
جهد آن کن که: پخته باشی و حر
تا در آن ورطهها نمانی پر
بازدان، گر دل تو آگاهست
که چه خرسنگهات در راهست!
اندرین خانه کار خویش بساز
تا در آن عقدهها نمانی باز
به دل آزاد شو، به جان فارغ
پس برون آی ازین جهان فارغ
میگسل بند بندت آهسته
تا نباشی به هیچ پیوسته
روز اول که دیده بازت شد
دل درین عالم مجازت شد
نشنیدی که سر بسر با دست؟
یا ندیدی که سست بنیادست؟
دل خود را به صد گره بستن
روز آخر کجا توان رستن؟
هر چه میماند از تو خاکش کن
و آنچه همراه تست پاکش کن
جان خود را، که در جهان بستی
به زر و سیم و خانه پیوستی
برکش از جمله، همچو موی از شیر
تا چو گوید: بیار، گویی: گیر
آن کسانی که بینشی دارند
آشکار و نهان درین کارند
چه گمان میبری بر آتش و باد؟
یا برین آب و خاک بیبنیاد؟
وامهاییست دادنی اینها
بندهایی گشادنی اینها
نه که این جسم چون هلاک شود
باد او باد و خاک خاک شود؟
پسرت دختری بیار کند
دخترت شوهری شکار کند
زن جوانست، همسرش باید
مهر و میراث از آن زرش باید
درم نقد را ببندد سخت
پیش نابالغان نهد دوسه رخت
تا به عجز و نیاز و مکر و حیل
وام دارت کند شب اول
خانه بیگانه را نشست شود
کم عمارت کنند و پست شود
به یتیمت کسی نگه نکند
دشمنت نزد خویش ره نکند
گر بمادر نظر کند، بس نیست
ور به گورت گذر کند، کس نیست
بزنندش به زجر و بر جوشد
بر تو نالد، جواب ننیوشد
مانده بر جای و هیچ جایی نه
غرق تیمار و آشنایی نه
غارت اندر زر و قماش افتد
هر چه ارزنده تر بلاش افتد
تو بمانی و گور و سیرت زشت
بر توده گزر کوی خام و سه خشت
زان دگر هولها نیارم یاد
چون تو گفتی که هر چه بادا باد!
پر نمودند، لیک کم دیدی
بس بگفتند و هیچ نشنیدی
اگر این حال نیست، بد گفتم
وگر این هست، آن خود گفتم
این زن و زور و زر گذاشتنیست
مهر اندر درون نکاشتنیست
دست خود را تهی کن از سیمش
تا نجنبد دل تو از بیمش
کز پی کاروان تهی دستان
شاد و ایمن روند چون مستان
عاقلان خود درین نپیوندند
وانکه پیوسته شد بدو خندند
کار خود آن کسی تباه نکرد
که به لذات تن نگاه کرد
آنکه دید این گریز پاییها
شد جداییش ازین جداییها
دست ازین دستگاه آز بشست
رفت، چون وقت رفتن آمد، چست
در فزونی زیان تست و کسان
در فزونی مرو چو بوالهوسان
آز را خصم آشکارا شو
به خدا زندهای، خدا را شو
تا که در رنج جستن نانی
نخوری، تا کسی نرنجانی
گر تو جانی، غذای جان میجوی
ورتنی، آب و آش و نان میجوی
خر و بار تو بار خواهد بود
گر سفر زین شمار خواهد بود
نردبانیست پایه برپایه
ترک بایست خواهش و مایه
راهت از نردبان آزادیست
در جهانی که سربسر شادیست
خر عیسی بر آخور خاکست
روح بیرخت او برافلاکست
رخت و خرچیست این تن و سر و گوش
بهل این و برس به عالم هوش
پشت او تا صلیب سای نشد
اخترش تخت و چرخ جای نشد
صادقانی، که شمع دین سوزند
بتو زین بیشتر چه آموزند
بتو آموخت شرط جانبازی
تا ببینی و کار جان سازی
کار جان ساختن به تن سوزیست
خنک آن دل که این دمش روزیست
سر که دادند و آب خواست تنش
تا به برهان قوی شود سخنش
که جهان را وفا چنین باشد
سر که برجای انگبین باشد
آنکه داند بر آسمان رفتن
میتوانست ازین میان رفتن
لیک بایستش این خبر کردن
که چنین شاید این سفر کردن
مایه انتباه تست این ها
همه تعلیم راه تست این ها
تا بدانی که رسم و عادت چیست؟
اولین پایه ارادت چیست؟
سر او تا نهفته شد زیشان
سر شد اندر سر بداندیشان
تا چنان ترک آز نتوان کرد
دست و پایی دراز نتوان کرد
دست وپایی که پاک شد زین گرد
چار میخش کجا رساند درد؟
چون بلوغ کمال دستش داد
نفرتی زین جهان پستش داد
کام دشمن به دشمنان بنمود
جام جم را از آن میان بربود
مشتبه گشت و اختلاف افتاد
که: تنش جفت خاک شد یا باد؟
تن او روح بود و روح تنش
چون بپوشی به گور، یا کفنش؟
به سبوی دوگانگی زن سنگ
تا زخمی برآیدت ده رنگ
هر که عیسی به چنگ او باشد
«صبغة الله» رنگ او باشد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن به بررسی رابطه میان جان و جسم، و سرنوشت انسانها پس از مرگ میپردازد. بیان میشود که وقتی جان از جسم جدا میشود، سرنوشت فرد به اعمال و پاکی او بستگی دارد. اگر نیکوکار باشد، در جایگاه خوبی قرار میگیرد و در غیر این صورت، در خاک خوار و پست میماند.
نویسنده تأکید میکند که انسانها باید از قید و بندهای مادی رها شوند و به حقیقت وجودی خود نزدیک شوند. او به این نکته اشاره میکند که هر کس در جهان آتی به سرنوشت خود خواهد رسید و در این مسیر، پاکی نفس و دوری از گناه اهمیت دارد. همچنین، از ضرورت تلاش و کوشش برای بهبود وضعیت روحی و رابطهمان با وجود مادی و معنوی صحبت میکند.
نهایتاً، به این نکته اشاره دارد که انسانها باید از علایق دنیایی و مادی خود فاصله بگیرند و به دنبال حقیقت و نور معنوی باشند تا در نهایت بتوانند به جایگاه واقعی و خوشبختی برسند.
هوش مصنوعی: وقتی که ارتباط جان از جسم قطع میشود، حالتی پیش میآید که جان از بدن خارج میشود و حالت تازهای پیدا میکند.
هوش مصنوعی: اگر شخصی کارهای نیکو انجام داده باشد، نجات مییابد؛ وگرنه در زمین ذلیل و پست خواهد ماند.
هوش مصنوعی: اگر نفس انسان پاک باشد، یا اگر آلوده باشد، در هر حال، وضعیت او و شخصیتش مشخص میشود.
هوش مصنوعی: هر فردی در آن جهان جایگاهی دارد و در اینجا نیز منزل و مکانی برای خود دارد.
هوش مصنوعی: بدن انسان در این دنیا دچار عذاب و سختی است و پس از مرگ نیز در قبر، تلخی و سختی هایی وجود دارد.
هوش مصنوعی: وقتی که روح و بدن انسان از آلودگیهای گناه پاک و تمیز شود.
هوش مصنوعی: دوباره دستور میرسد که: بدن باید به روح بپیوندد و روح به بدن چنگ بزند.
هوش مصنوعی: تو به مانند آب زندگیبخش هستی که از خاک برمیخیزی و دوباره جان میگیری.
هوش مصنوعی: در روز قیامت، آن کس که به خاطر ستایشها و خوبیهایش از دنیا رها شده، دیگر پوشیده از ظلمت جسمانی نخواهد بود.
هوش مصنوعی: آدمهای نیکو به زندگی روح تازهای میبخشند و هر دو، یعنی روح و زندگی، در مرکز خود نور و روشنایی دارند.
هوش مصنوعی: وقتی وجود و روح انسان در نور غوطهور شود، مرزهای جغرافیایی از بین میروند و شرق و غرب به هم پیوند میخورند.
هوش مصنوعی: هر یک از ما به طور طبیعی و ذاتاً به جایگاهی میرسد که باید در آینده به آن دست یابد.
هوش مصنوعی: وجود واقعی ما همان حقیقتی است که داریم، اما آنچه از ما قابل مشاهده است، نشاندهنده باطن و راه و روش زندگیمان است.
هوش مصنوعی: اگر جان تو از آسمان منشأ گرفته است و به آسمان میروی، پس این چه دردی دارد؟
هوش مصنوعی: عقل و روح انسان میتوانند به آسمانها پرواز کنند و به اوج بروند، ولی فقط استخوانها که مادهای بیجان هستند، در آسمان چه کاری میتوانند انجام دهند؟
هوش مصنوعی: بند و زنجیر تو از آب و گل ساخته شده است، پس چرا هنوز در قید و بند دیگران هستی؟ تا کی میخواهی به این حالت ادامه دهی؟
هوش مصنوعی: هر شخصی را به مکان مشخصی بسپار تا مانند آتش که به سمت بالا میرود، از محیط خود خارج شود و درخشش و تأثیرگذاری بیشتری داشته باشد.
هوش مصنوعی: تا زمانی که از ویژگیهای خود پاک نشوی، نخواهی توانست به زیبایی و کمال واقعی دست یابی.
هوش مصنوعی: در آسمان نه گرما وجود دارد و نه سرما، پس اگر واقعاً مرد باشی، از تفاوتهای گرم و سرد عبور کن.
هوش مصنوعی: برای درک درست از وضعیت خود، باید روابط و ارتباطات ساده و بیپیرایهای را با دیگران برقرار کرد.
هوش مصنوعی: این دو وجود، یکی از زنگی و دیگری از روم، باعث شگفتی و حسرت هستند.
هوش مصنوعی: به دنبال جایگاه واقعی دلخواه خود نرو، اگر نمیدانی چه چیزی را باید طلب کنی، از آتش و آب بپرس تا پاسخ را دریابی.
هوش مصنوعی: از این دنیا نمیتوان به سادگی رهایی یافت، نه میتوان بار مشکلات را تحمل کرد و نه میتوان آرامش داشت.
هوش مصنوعی: این نان پخته شده را که تو با دستانت در تنور قرار دادهای، نمیتوان در حالتی دیگر به همان شکل نگهداشت.
هوش مصنوعی: عالم بالا و ملکوتی، مکان وجود روح و پیامبری است که از قدرت مطلق خداوند نشأت میگیرد و در آن، عقل و هوش انسانی به اوج خود میرسد.
هوش مصنوعی: در آسمان جایی برای فریب و نیرنگ نیست و با پادشاهی نیازی به صحبت کردن نیست.
هوش مصنوعی: زمانی که جانت از جسمت جدا شود، تلاش کن تا به آسمان صعود کنی و آزاد شوی.
هوش مصنوعی: برای اینکه بتوانی به مانند آسمان صاف و بیغش باشی، باید ابتدا خودت را بکنی. آیا میتوانی بر فراز آسمان مانند رنگهای هفتگانه ظاهر شوی؟
هوش مصنوعی: اگر در جایی سنگ باشد، رود نمیتواند از آن عبور کند. و اگر آب در آتش قرار گیرد، نبرد و جدالی آغاز میشود.
هوش مصنوعی: کسی که بیکار است و کسی که مشغول کار است، هر دو به نوعی به امنیت و آرامش پناه میبرند.
هوش مصنوعی: اگر آب از این سنگ عبور کند، وقتی به مرکز خود برسد، آرام میگیرد.
هوش مصنوعی: وقتی به سرانجام نرسیده و ناتمام میمیری، مانند هیزم نیمهتمام در آتش جهنم هستی، همچون چیزی نپخته و خام.
هوش مصنوعی: تلاش کن که در زندگی به حدی از شناخت و تجربه برسیدن که اگر روزی با چالشها و مشکلات سخت روبرو شدی، در آن لحظات دچار سردرگمی نشوی و بتوانی راه خود را پیدا کنی.
هوش مصنوعی: اگر قلب تو آگاه است که چه موانع و مشکلاتی در پیش رو وجود دارد، پس آن را در نظر بگیر و دوباره اقدام کن.
هوش مصنوعی: در این مکان، به ساماندهی زندگی خود بپرداز تا در اینجا دچار مشکلات و پیچیدگیها نشوی.
هوش مصنوعی: دل خود را از قید و بندها آزاد کن و با روحی راحت به دنیای جدیدی وارد شو، از این دنیای پر از دغدغه و نگرانی بیرون بیا.
هوش مصنوعی: آهسته آهسته زنجیرهایت را میشکنم تا هیچچیز نتواند تو را به خود متصل کند.
هوش مصنوعی: در روز اولی که چشمانت به روی دنیا گشوده شد، دل من به خاطر وجود تو در این جهان به هیجان آمد.
هوش مصنوعی: آیا نشنیدی که به یکدیگر کمک میکنند؟ یا نمیدانی که بیپایه و اساس هستند؟
هوش مصنوعی: بستن دل به مشکلات و خیالات در روزهای پایانی، انسان را در کجا میتواند نجات دهد؟
هوش مصنوعی: هر چیزی که از تو باقی مانده است، به خاک تبدیلش کن و آنچه را که با توست، پاکسازی کن.
هوش مصنوعی: تو جان خودت را با ثروت و جواهرات و زندگی مادی گره زدهای و به همین امور دنیوی چسبیدهای.
هوش مصنوعی: از میان تمامی چیزها، مانند موی که از شیر بلند میشود، وقتی او بگوید: بیاور، به گونهای پاسخ میدهی که گویی آن را گرفتهای.
هوش مصنوعی: افرادی که دارای درک و بصیرت هستند، به خوبی در این موضوع درک و فهم دارند، چه درظاهر و چه در باطن.
هوش مصنوعی: آیا فکر میکنی که آتش و باد قدرتی دارند؟ یا بر این زمین و آبی که اساس محکم و پایداری ندارند، چه تصوری داری؟
هوش مصنوعی: اینها بدهیهایی هستند که باید پرداخت شوند و اینها آزادیهایی هستند که به دست میآید.
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که وقتی که این جسم از بین برود، روح او به همراه باد میرود و جسم او به خاک تبدیل میشود. به عبارتی، وقتی انسان میمیرد، روحش به عالم دیگری میرود و جسمش به خاک برمیگردد.
هوش مصنوعی: فرزند تو باید دختری به دنیا بیاورد تا دختر تو بتواند شوهری انتخاب کند.
هوش مصنوعی: زن جوان باید مورد محبت و توجه قرار بگیرد و همسرش باید برای او ارث و میراثی فراهم کند.
هوش مصنوعی: این بیت بیانگر این است که انسان باید در برابر نابالغان و ناپختهها احتیاط کند و شاید بهتر باشد که از نشان دادن ارزشهای واقعی خود خودداری کند. در واقع، برخی افراد باید برای خود حفاظ قائل شوند و به جای نشان دادن تواناییها و داشتههایشان، بیشتر بر روی رفتار و گفتارشان تمرکز کنند تا آسیب نبیند.
هوش مصنوعی: شبی که با احتیاج و ناتوانی و ترفندها و دسیسهها تو را به خود وابسته کند.
هوش مصنوعی: اگر کسی در خانهای که به او تعلق ندارد، لانه کند و بر آنجا بیتوجهی کند، آن مکان به تدریج خراب و افتضاح خواهد شد.
هوش مصنوعی: اگر کسی بر یتیم ترحم نکند، دشمنات نیز در نزد خودت به تو احترام نخواهد گذاشت.
هوش مصنوعی: اگر به مادر توجهی داشته باشد، کافیست و اگر به قبرت نگاه کند، هیچ خبری نیست.
هوش مصنوعی: اگر به او آزار برسانند و او از درد فریاد بزند، تو به او پاسخ نخواهی داد.
هوش مصنوعی: شخص در حالتی قرار دارد که نه به جایی رفته و نه غرق در درد و غم یا در ارتباطات آشناست. او در یک وضعیت بیحرکتی و سکون به سر میبرد.
هوش مصنوعی: هر چه چیز ارزشمندتر باشد، بیشتر مورد تعرض و دزدی قرار میگیرد.
هوش مصنوعی: تو در اینجا باقی میمانی و در کنار تو، همگانی که بیخبر از حال تو هستند، در کوچهها گذر میکنند و تو با چهره و رفتارت که زیبا نیست، آنها را میبینی.
هوش مصنوعی: از آنجا که تو گفتهای هر چه پیش بیاید پیش میآید، دیگر نمیتوانم به ترسها و وحشتهایم فکر کنم.
هوش مصنوعی: گفتند و بیان کردند بسیار، اما تو کمتر توجه کردی و چیز زیادی نشنیدی.
هوش مصنوعی: اگر این حالت که میگویم وجود ندارد، اشتباه گفتهام و اگر این حالت وجود دارد، حقیقت را بیان کردهام.
هوش مصنوعی: این زن و قدرت و ثروت، چیزهایی هستند که نمیتوان به راحتی آنها را کنار گذاشت. عشق و محبت حقیقی، در دلها کاشته میشود و با گذشت زمان رشد میکند.
هوش مصنوعی: دل خود را از ترس و نگرانی خالی کن، تا دیگر نگران چیزهای دنیایی نباشی.
هوش مصنوعی: کسانی که از کاروان جا ماندهاند، بیدغدغه و خوشحال مانند مستان به راه خود ادامه میدهند.
هوش مصنوعی: عاقلان به چیزهایی که به هم مربوط نیستند ارتباطی نمیدهند، و کسانی که به این ارتباط بیمورد دلبسته شدهاند، به آنها میخندند.
هوش مصنوعی: کسی که به لذتهای دنیوی و مادی توجه کند، هرگز در کار خود شکست نخواهد خورد.
هوش مصنوعی: کسی که این طور فرار از واقعیتها را مشاهده کرد، دیگر نمیتواند از این نوع جداییها فاصله بگیرد.
هوش مصنوعی: او از این دنیای پر از آز و امتحان دست کشید و وقتی زمان رفتن فرا رسید، با آرامش و سرعت اقدام کرد.
هوش مصنوعی: زیان تو در افزایش است و کسان دیگر نیز در افراط به سر میبرند؛ پس مانند افراد هوسران هرگز در این مسیر نرو.
هوش مصنوعی: با دشمن خود به طور آشکار برخورد کن، چون به خدا زندهای و برای خداوند باش.
هوش مصنوعی: اگر به دنبال به دست آوردن روزی و معیشتی هستی، باید سعی کنی که زحمت بکشی و در عین حال از آزار رساندن به دیگران پرهیز کنی.
هوش مصنوعی: اگر جان تو مهم است، به دنبال تغذیهای برای جانت باش، نه غذاهایی معمولی مثل آب، نان و آش.
هوش مصنوعی: اگر سفر از این تعداد باشد، بار تو بر روی خر خواهد بود.
هوش مصنوعی: این جمله به ما میگوید که زندگی مانند نردبانی است که برای پیشرفت و بالا رفتن به آن نیاز داریم. برای رسیدن به موفقیت و هدفهایمان باید بر پایههای خواستهها و منابع خود استوار باشیم. در واقع، برای رسیدن به جایگاه بالاتر، باید شناخت درستی از خواستهها و قابلیتهای خود داشته باشیم و بر روی آنها کار کنیم.
هوش مصنوعی: راه تو به آزادی از طریق نردبانی است که در دنیایی مملو از شادی قرار دارد.
هوش مصنوعی: خر عیسی بر آخور، نشاندهنده این است که در پایینترین حالت، روح بیصورت و بیجسم او به عرش و اوج میرسد. انگار که جسم او در دنیا بهصورت مادی و بیفایده است، اما روحش در عالم بالا قرار دارد.
هوش مصنوعی: این بدن و ظاهر تنها وسایل و ابزار زندگی هستند، پس بگذار اینها کنار بروند و خود را به جهانی از آگاهی و شعور متصل کنیم.
هوش مصنوعی: تا پشت او به صلیب نرسید، ستارهاش بر تخت و زمین جا نگرفت.
هوش مصنوعی: افراد راستگو و با ایمان، که نور جان و حقیقت دین را روشن نگه میدارند، از تو چه درسها و آموزههای بیشتری میگیرند؟
هوش مصنوعی: به تو آموزش داده شده تا چطور جانباز باشی، تا بتوانی راه و رسم زندگی را یاد بگیری و نفسی نو ببخشید.
هوش مصنوعی: زندگی واقعی زمانی به دست میآید که انسان برای خود و دیگران کار کند. خوشا به حال کسی که در این لحظه درک میکند که این زمان، فرصت ارزشمندی است.
هوش مصنوعی: وقتی جان را فدای هدفی میکنند و از درون به جستجوی حقیقت میپردازند، نیاز دارند که قوی و محکم شوند تا بتوانند در بیان احساسات و عقاید خود مؤثر باشند.
هوش مصنوعی: وفای دنیا به این شکل است که مانند عسل در جای خود باقی میماند.
هوش مصنوعی: کسی که میداند چگونه به آسمان برود، میتواند از میان این مشکلات عبور کند.
هوش مصنوعی: اما لازم است که به این موضوع اشاره شود که ممکن است این سفر انجام شود.
هوش مصنوعی: تمام این چیزها نشانههایی از توجه و بیداری تو هستند و همهی آنها به نوعی یعنی آموزش و راهنمایی تو در زندگی محسوب میشوند.
هوش مصنوعی: برای اینکه بفهمی که چگونه باید رفتار کرد و چه چیزهایی در روابط انسانی مهم هستند، باید به اولین اصول محبت و احترام آشنا شوی.
هوش مصنوعی: وقتی که سر او از چشم دیگران پنهان شد، در دل بداندیشان به صورت یک راز در آمد.
هوش مصنوعی: برای اینکه بتوان به هدفی بزرگ دست یافت، باید از محدودیتها و موانع رهایی یابیم وگرنه نمیتوان به موفقیتهای بزرگ دست پیدا کرد.
هوش مصنوعی: هنگامی که دستان و پاهایی که به گرد و غبار آغشته شدهاند، پاک و تمیز میشوند، آنها دیگر نمیتوانند دردی را به درستی احساس کنند یا به جایی منتقل کنند. این بیان به نوعی از عدم توانایی یا عدم احساس در وضعیتهایی اشاره دارد که ممکن است در آنها قدرت یا حساسیت وجود نداشته باشد.
هوش مصنوعی: زمانی که به مرحله کمال و رشد رسید، از این دنیای پست و ناچیز نفرت پیدا کرد.
هوش مصنوعی: خوشحالی و دستاورد دشمن را به او نشان داد، اما در نهایت آن را از او گرفت و به طور کلی او را بینصیب کرد.
هوش مصنوعی: در اینجا به این موضوع اشاره میشود که انسان دچار شک و تردید شده است: آیا او از خاک و بدنش شکل گرفته، یا اینکه وجودش تحت تأثیر نیرویی نامرئی و متغیر مانند باد قرار دارد؟ این تردید به نوعی تعارض و گیر و گرفت در فهم هویت و وجود انسان اشاره دارد.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که بدن انسان به نوعی نمایانگر روح اوست، و زمانی که فردی میمیرد، روح و جسم او از هم جدا میشوند. در این میان، آیا زمانی که بدن در قبر دفن میشود یا تحت پوشش کفن قرار میگیرد، روح هنوز در پی آن جسم است یا از آن جدا شده است؟
هوش مصنوعی: با دوگانگی و تضادها مانند یک سنگ رفتار کن، تا هنگامی که زخم بگندد، رنگهای مختلفی از آن نمایان شود.
هوش مصنوعی: هر کسی که در دامان عیسی باشد، رنگ و ویژگیاش به رنگ خدا خواهد بود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چون بیامد بوعده بر سامند
آن کنیزک سبک زبام بلند
برسن سوی او فرود آمد
گفتی از جنبشش درود آمد
جان سامند را بلوس گرفت
[...]
چیست آن کاتشش زدوده چو آب
چو گهر روشن و چو لؤلؤ ناب
نیست سیماب و آب و هست درو
صفوت آب و گونه سیماب
نه سطرلاب و خوبی و زشتی
[...]
ثقة الملک خاص و خازن شاه
خواجه طاهر علیک عین الله
به قدوم عزیز لوهاور
مصر کرد و ز مصر بیش به جاه
نور او نور یوسف چاهی است
[...]
ابتدای سخن به نام خداست
آنکه بیمثل و شبه و بیهمتاست
خالق الخلق و باعث الاموات
عالم الغیب سامع الاصوات
ذات بیچونش را بدایت نیست
[...]
الترصیع مع التجنیس
تجنیس تام
تجنیس تاقص
تجنیس الزاید و المزید
تجنیس المرکب
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.