گنجور

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۷

 

ای به روی تو عالمی نگراننیست عشق تو کار بی‌خبران
بی نظیری چو عقل و بی همتاناگزیری چو جان و ناگذران
گوهری را که کس نداند قدرکی بدانند قدر مختصران
مرد عشق تو هم تویی که توییدایما در جمال خود نگران
چون دویی راه نیست در ره توجز یکی نیست دیده دیده‌وران
پرده بردار و بیش ازین آخرپردهٔ عاشقان خود […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار