گنجور

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۹

 

روی در زیر زلف پنهان کردتا در اسلام کافرستان کرد
باز چون زلف برگرفت از رویهمه کفار را مسلمان کرد
دوش آمد برم سحرگاهیتا دل من به زلف پیمان کرد
چون سحرگاه باد صبح بخاستحلقهٔ زلف او پریشان کرد
گفتم آخر چرا چنین کردیگفت این باد کرد چتوان کرد
گفتمش عهد کن به چشم این بارچشم برهم نهاد و فرمان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۵۷ - در مدح مسعود سعد سلمان

 

ای عمیدی که باز غزنین راسیرت و صورتت چو بستان کرد
باز عکس جمال گلفامتحجرهٔ دیده را گلستان کرد
باز نطق زبان در بارتصدف عقل را در افشان کرد
خاطر دوربین روشن توعیب را پیش عقل عنوان کرد
خاطر دور یاب کندورتعفو را بارگیر عصیان کرد
آنچه در طبع خلق خلق تو کردبر چمن ابرهای نیسان کرد
و آنچه در گوش […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۱۶۶

 

به خدایی که کوه و دریا راخازن در و لعل رخشان کرد
که من از درد فرقت لب توآن کشید م که شرح نتوان کرد


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۹۹۵

 

آنچه یک چند آب حیوان کرد
لب لعلت هزار چندان کرد
چون بدید آفتاب رنگ لبت
لعل را زیر سنگ پنهان کرد
ابر از رشک در دندانت
گوهر خویش را پریشان کرد
تو بت آزری و نقش رخت
آتش سینه را گلستان کرد
تا نروید گلی چو تو در باغ
از دم سرد من زمستان کرد
چشم بن دور از چنان رویی
که از او چشم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۴۴۵

 

هجر با روزگار من آن کرد
که صفت جز به وصل نتوان کرد
به دو زلفت که روزگارِ مرا
گاه مجموع و گه پریشان کرد
به دو چشمت که ملک پیمان را
گاه معمور و گاه ویران کرد
به کمان دو ابرویت که مرا
بر دل از غمزه تیر باران کرد
به دو لعل لبت که جوهر عقل
لقبش رشکِ زاده کان کرد
به دهانت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری
 

کمال‌الدین اسماعیل » غزلیات » شمارهٔ ۵۶

 

دوش با من نگار من آن کرد
که بصد سال عذر نتوان کرد
زلف بر بند خود بدستم داد
حلّ آن مشکلاتم آسان کرد
قصب از پیش ماه دور انداخت
آفتابی ز صبح تابان کرد
بشکر خنده چون دهان بگشاد
پسته را دل زرشک بریان کرد
لکشر حسن او ز بسیاری
هر کجا برگذشت ویران کرد
هر دلی را که نقش دید ز دور
بروی از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

کمال‌الدین اسماعیل » قطعات » شمارهٔ ۱۱۰ - وله ایضا

 

اینت سردی که این زمستان کرد
که همه کاره ما پریشان کرد
تاختن کرد لشکر بهمن
خانه بر خلق همچو زندان کرد
آب را تخته بند کرد به جوی
شاخ را از لباس عریان کرد
باد سرد از بخارهای نفس
چاه یخدان چه ز نخدان کرد
لشکر غز نکرد در کرمان
آنچه امسال برف و باران کرد
خانه ها خود نبود آبادان
باد و باران تمام […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل