گنجور

 
امیرخسرو دهلوی
 

آنچه یک چند آب حیوان کرد

لب لعلت هزار چندان کرد

چون بدید آفتاب رنگ لبت

لعل را زیر سنگ پنهان کرد

ابر از رشک در دندانت

گوهر خویش را پریشان کرد

تو بت آزری و نقش رخت

آتش سینه را گلستان کرد

تا نروید گلی چو تو در باغ

از دم سرد من زمستان کرد

چشم بن دور از چنان رویی

که از او چشم دور نتوان کرد

عاشقان را نهاد چشم تو بند

وانگه اندر چه زنخدان کرد

دل در آویخت جعد تو به رسن

وانگه از غمزه تیر باران کرد

هیچ روزی نگشت سایه که غم

نه سرم راچوسایه گردان کرد

گشت ویران زگریه خانه چشم

غم چنین چند خانه ویران کرد

دید خسرو خطت چوبالب گفت

که خضرمیل آب حیوان کرد

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.