گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۸۴

 

هین که هنگام صابران آمدوقت سختی و امتحان آمد
این چنین وقت عهدها شکنندکارد چون سوی استخوان آمد
عهد و سوگند سخت سست شودمرد را کار چون به جان آمد
هله ای دل تو خویش سست مکندل قوی کن که وقت آن آمد
چون زر سرخ اندر آتش خندتا بگویند زر کان آمد
گرم خوش رو به پیش تیغ اجلبانگ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۴

 

کارم از عشق تو به جان آمددلم از درد در فغان آمد
تا می عشق تو چشید دلماز بد و نیک بر کران آمد
از سر نام و ننگ و روی و ریابا سر درد جاودان آمد
سالها در رهت قدمها زدعمرها بر پیت دوان آمد
شب نخفت و به روز نارامیدتا ز هستی خود به جان آمد
وز تو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۳۵ - جشن مهرگان

 

ملکا، جشن مهرگان آمدجشن شاهان و خسروان آمد
خز به جای ملحم و خرگاهبدل باغ و بوستان آمد
مورد به جای سوسن آمد بازمی به جای ارغوان آمد
تو جوانمرد و دولت تو جوانمی به بخت تو نوجوان آمد


متن کامل شعر را ببینید ...

رودکی
 

رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۳۶

 

گل دگر ره به گلستان آمد

وارهٔ باغ و بوستان آمد

وار آذر گذشت و شعلهٔ او

شعلهٔ لاله را زمان آمد


متن کامل شعر را ببینید ...

رودکی
 

فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۳

 

بوئی از گلستان جان آمد

بتن مردگان روان آمد

مرهم داغ سینه افکار

صحبت جان ناتوان آمد

زنگ دلهای عاشقان بزدود

رنگ بر روی عاشقان آمد

بوی رحمانی از یمن بوزید

مصطفی را ز حق نشان آمد

خار غم در دل زمانه شکست

گل صحرای لا مکان آمد

رستخیز از زمین دل برخواست

اهل دل را بهار جان آمد

کشتگان فراق زنده شدند

موسم حشر کشتگان آمد

تن افسرده […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فیض کاشانی
 

عبدالقادر گیلانی » غزلیات » شمارهٔ ۲۴ - سرمست صبغت الله

 

وقت مستی بلبلان آمد
گوئیا گل به بوستان آمد
بلبل آنجا خموش و حاضر باش
بشنو این سِر که در میان آمد
مجلسِ عاشقانِ مستِ خدا
سرخوش آنجا نمی توان آمد
عاشق رنگ و بوئی ای بلبل
پای گل جای تو از آن آمد
ما که سرمست صبغت اللّهیم
جای ما باغ لامکان آمد
چشم تو برگل جهان و مرا
دیده بر خالق جهان آمد
رو بازاری […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عبدالقادر گیلانی