گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۱

 

یا رب این نوگل خندان که سپردی به منشمی‌سپارم به تو از چشم حسود چمنش
گر چه از کوی وفا گشت به صد مرحله دوردور باد آفت دور فلک از جان و تنش
گر به سرمنزل سلمی رسی ای باد صباچشم دارم که سلامی برسانی ز منش
به ادب نافه گشایی کن از آن زلف سیاهجای دل‌های عزیز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۷

 

آنکه جز نام نیابند نشان از دهنشبر زبان کی گذرد نام یکی همچو منش
راستی را که شنیدست بدینسان سرویکه دمد سنبل سیراب ز برگ سمنش
هرکه در چین سر زلف بتان آویزدآستین پر شود از نافهٔ مشک ختنش
گر چه از مصر دهد آگهی انفاس نسیمبوی یوسف نتوان یافت جز از پیرهنش
هر غریبی که مقیم در مه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۸

 

حسد از هیچ ندارم مگر از پیرهنشکه جز او کیست که برخورد ز سیمین بدنش
می لعل ار چه لطیفست در آن جام عقیقآن ندارد ز لطافت که در آن جامه تنش
گر در آئینه در آن صورت زیبا نگردبو که معلوم شود صورت احوال منش
بوی پیراهن یوسف ز صبا می‌شنومیا ز بستان ارم نفحهٔ بوی سمنش
باغبان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۴۱۷

 

نام سرچشمهٔ حیوان چه بری با دهنشسخن قند مگو با لب شکر شکنش
گر زند با دهنش بسته ز بی‌مغزی لافهر که بیند شکند بالب و دندان دهنش
ای صبا گوی زمن غنچهٔ تر دامن راچیست آن غنچه که پنهان شده در پیرهنش
دوش جستم ز دهانش خبر آب حیاتگفت باید طلبید ازلب شیرین منش
گر شور در غم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۶۴

 

نام سرچشمه حیوان چه بری با دهنش؟
سخن قند، مگو با لب شکر شکنش
گر زند با دهنش پسته ز بی مغزی لاف
هر که بیند شکند با لب و دندان دهنش
ای صبا، گوی ز من غنچه تر دامن را
چیست آن غنچه که پنهان شده در پیرهنش؟
دوش جستم ز دهانش خبر آب حیات
گفت، باید طلبید از لب شیرین […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۶۲۸

 

دال زلف و الف قامت و بیم دهنش
هرسه دامند و بدان صید جهانی چو منش
نتوانست نبا را ز میانش پوشید
آن قبا بود و بریده به ند پیرهنش
با همه دامن پاکیزه چو گل جز به خیال
پیرهن نیز نپارست به سودن بدنش
زآن لب پر ز شکر لطف می بارد و حسن
که بپرورده خط او به نبات حسنش
گونیا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

صامت بروجردی » کتاب المراثی و المصائب » شمارهٔ ۵۰ - و له فی المرثیه

 

نه چنان گشت خزان گلشن ایمان چمنش
که توان یافت نشان از سمن و یاسمنش
تابکی دوست گذاری چقدر خصم نواز
بلکه نالم ز تقاضای سپهر و فتنش
هر زمان پیک غمی می‌رسد از کرببلا
که رسد بوی ملالی به شام از سخنش
پیر کنعان شده دل بس که ز هر سو زده صف
سپه ناله به پیرامن بیت الحزنش
محشر آن روز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صامت بروجردی