گنجور

حافظ » قطعات » قطعه شمارهٔ ۲۰

 

بلبل و سرو و سمن یاسمن و لاله و گلهست تاریخ وفات شه مشکین کاکل
خسرو روی زمین غوث زمان بواسحاقکه به مه طلعت او نازد و خندد بر گل
جمعهٔ بیست و دوم ماه جمادی الاولدر پسین بود که پیوسته شد از جزو به کل


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۴۴

 

شتران مست شدستند ببین رقص جملز اشتر مست که جوید ادب و علم و عمل
علم ما داده او و ره ما جاده اوگرمی ما دم گرمش نه ز خورشید حمل
دم او جان دهدت روز نفخت بپذیرکار او کن فیکون‌ست نه موقوف علل
ما در این ره همه نسرین و قرنفل کوبیمما نه زان اشتر عامیم که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۴۵

 

تو مرا می بده و مست بخوابان و بهلچون رسد نوبت خدمت نشوم هیچ خجل
چو گه خدمت شه آید من می‌دانمگر ز آب و گلم ای دوست نیم پای به گل
در نمازش چو خروسم سبک و وقت شناسنه چو زاغم که بود نعره او وصل گسل
من ز راز خوش او یک دو سخن خواهم گفتدل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

وحشی » گزیده اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۴ - در ستایش حضرت علی«ع»

 

شاه انجم چو زرافشان شود از برج حملپر زر ناب کند غنچه نورسته بغل
تا ز آیینه ایام برد زنگ ملالآرد از قوس قزح ابر بهاری مصقل
در ته کاسهٔ خیری پی نقاشی باغبه سر انگشت کند غنچه رعنا ز رحل
دوزد از رشته باران و سر سوزن برفابر بر قامت اشجار دو سد گونه حلل
ای خوشا خلعت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۷ - در مدح ناصرالدین طاهر و وصف ربیع

 

جرم خورشید چو از حوت درآید به حملاشهب روز کند ادهم شب را ارجل
کوه را از مدت سایهٔ ابر و نم شبپر طرایف شود اطراف چه هامون و چه تل
سبزه چون دست به هم درزند اندر صحرالاله را پای به گل در شود اندر منهل
ساعد و ساق عروسان چمن را بینیهمه بربسته حلی و همه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰۷

 

باغبان گو برو باد مپیما کز گلبدم سرد سحر باز نیاید بلبل
جبدا بادهٔ گلرنگ به هنگام صبوحاز کف سرو قدی گلرخ مشکین کاکل
در بهاران که رساند خبر کبک دریبجز از باد بهاری به در خرگهٔ گل
بنگر از نالهٔ شبگیر من و نغمهٔ مرغدشت پر زمزمه و طرف چمن پرغلغل
گر صبا سلسله برآب نهد فصل ربیعاز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۴۰

 

ای که در باغ جمالست رخ تو چون گل
گل تو در سخن آورد مرا چون بلبل
گر ببستان نگری ور بگلستان گذری
باد بر خاک نهد پیش تو رخساره گل
نیست با عز تو در کوی تو درویشی عار
هست از بند غلامی تو آزادی ذل
عشق تو تاختن آورد و مرا کرد شکار
چیست عصفور که سیمرغ درو زد چنگل
عجمی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۲۹

 

من مسکین چه کنم، پیش که گویم غم دل؟
که ز عشق تو به جز غصه ندارم حاصل
ای صبا، حال دل من بر دلدار مگوی
که جهانی ز غم عشق تو لایعقل
غافل از یاد تو یک لحظه نیم تا دانی
زینهار از من دلخسته نباشی غافل
طمع دانه کند مرغ که در دام افتد
ورنه در دام غم و غصه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۶۱ - در مدح غیاث الدین محمد

 

راه نجم چو مشرف کند ایوان حمل
عامل نامیه را باز فرستد به عمل
صفر تخت سلطان فلک بر دارد
لاجرم در فلکش نام برآید به حمل
ابر نوروز چو از بحر برآید به هوا
جرم خورشید چو از حوت برآید به حمل
زرده مهر کند قله که را ابلق
اشهب روز کند ادهم شب را ارجل
ابر هر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی
 

امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۲۸۰

 

ای نگاری‌ که به حسن از تو زند حور مثل
ای غزالی‌ که سزاوار سرودی و غزل
بر عرب هست ز بهر تو عجم را تفضیل
که عجم وصف تو گفته است و عرب وصف طلل
سرو زیر حُلّل و ماه بود زیر حلی
چون تو آراسته باشی به‌حلی و به حلل
خوی گرفته است بناگوش تو از شرم چنانک
وقت شبگیر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۷۶۱

 

صبح دَم دوش برآورد منادی بلبل
هین که باز از تُتُقِ غنچه برون آمد گل
مطربِ زهره نوا ساقیِ خورشید لقا
خوش بود خاصه که بر طلعتِ گل نوشی مُل
نازکان سرخوش و برطرفِ چمن طوف کنان
مرغکان مست و در افکنده به بستان غلغل
وقت را باش به نقد و طمع از نسیه ببُر
دیرگاه است که این سیل ببرده ست […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۷۶۹

 

ای دل آخر نشدی سیر ز محنت ای دل
به سرِ کویِ بلا بیش مکن سر منزل
چند گویی ز دهان و لب و چشم و خط و خال
چند گویی ز ختا و ختن و چین و چگل
می زنم سر به سر از دستِ تو با دیو و بلیس
می روم در به در از کرده ی تو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۷۷۲

 

سرِ پیوند ندارد صنمِ مهر گسل
خود دلش داد که بر کند چنین از ما دل
دوست نادیده و نا کرده وداعی با او
رفتنم واقعه یی مشکل و بودن مشکل
چون روم چون سپرم راه چه تدبیر کنم
خاطرم قیدِ مُقام است و قضا مستعجل
خاکِ ره گل کنم از گریه و ترسم که شوم
خجل از صحبتِ اصحاب و بمانم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۷۷۴

 

ای دل از عمرِ گرانمایه چه داری حاصل
حاصلی نیست به جز هرزه درایی ای دل
گِردِ پا وسرِ آفاقِ جهان برگشتی
از جهان جز غم و اندوه چه کردی حاصل
بر تو دیرست که بستند مجانین عمدا
محضرِ ترکِ خردمندی و کردند سجل
بره و مرغ حلال است بر انسانِ شریف
همه مردار بخوردی و نکردی بسمل
دلِ آلوده به ادناس کجا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری
 

کمال‌الدین اسماعیل » قصاید » شمارهٔ ۱۲۳ - وله یمدح الصّاحب جلال الدّین

 

ماجرایی که میان من و گردون رفتست
دوش بشنو که ترا شرح دهم از اوّل
تا سحر گه من و او دیده بهم بر نزدیم
بس که گفتیم و شنیدیم ز هرگونه جدل
در میان گفتمش ای از تو واز گردش تو
گشته اسباب نشاط دل خلقی مهمل
حرکاتت همه بی فایده چون شمع بروز
اختران تو همه شب رو چون […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل