گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۵

 

شاهد آن نیست که مویی و میانی داردبنده طلعت آن باش که آنی دارد
شیوه حور و پری گر چه لطیف است ولیخوبی آن است و لطافت که فلانی دارد
چشمه چشم مرا ای گل خندان دریابکه به امید تو خوش آب روانی دارد
گوی خوبی که برد از تو که خورشید آن جانه سواریست که در دست […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۱۷۴

 

آن شکرخنده که پرنوش دهانی داردنه دل من که دل خلق جهانی دارد
به تماشای درخت چمنش حاجت نیستهر که در خانه چنو سرو روانی دارد
کافران از بت بی‌جان چه تمتع دارندباری آن بت بپرستند که جانی دارد
ابرویش خم به کمان ماند و قد راست به تیرکس ندیدم که چنین تیر و کمانی دارد
علت آنست که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۲۰

 

هر کف خاک ز احسان تو جانی دارد
هر حبابی ز محیط تو جهانی دارد
هیچ قفلی به کلید دگری وا نشود
هر زبان گوشی و هر گوش زبانی دارد
خبر دوری راه از دگران می شنود
هر که چون بیخبری تخت روانی دارد
جگر ماست ولی نعمت هر جا داغی است
لاله از سفره ما سوخته نانی دارد
می تواند کسی از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۶۳

 

اندرین شهر دلم سرو روانی دارد
که ز شکر سخن از پسته دهانی دارد
چون خرامد نکند هیچ نظر از چپ و راست
نیست آگه که بهر سو نگرانی دارد
گر بشب خواب کند زنده نباشد آن کس
کندر آغوش چنان سرو روانی دارد
گرچه در دست من از ملک جهان چیزی نیست
دلبری هست که از حسن جهانی دارد
تو میانش نتوانی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۶۴

 

خرم آن جان که برویت نگرانی دارد
وز هوای تو دلش گنج نهانی دارد
عشق بامرده نیامیزد واو زنده دلست
که تعلق برخ خوب تو جانی دارد
عشق صورت نبود باتو مرا، چون مردان
صورت عشق من ای دوست معانی دارد
ابتدای ره عشق تو مرا فاتحه ییست
کندرین دل اثر سبع مثانی دارد
جان مهجور زشوق تو برون می ننهد
از بدن پای […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

اقبال لاهوری » زبور عجم » عاشق آن نیست که لب گرم فغانی دارد

 

عاشق آن نیست که لب گرم فغانی دارد

عاشق آنست که بر کف دو جهانی دارد

عاشق آن است که تعمیر کند عالم خویش

در نسازد به جهانی که کرانی دارد

دل بیدار ندادند به دانای فرنگ

این قدر هست که چشم نگرانی دارد

عشق ناپید و خرد می گزدش صورت مار

گرچه در کاسهٔ زر لعل روانی دارد

درد من گیر که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۴۸۶

 

گرچه سرو چمن از آب روانی دارد
نتوان پیش قدته گفت که جانی دارد
به لب تشنه نشان می دهد از آب حیات
خاک راهی که ز پای تو نشانی دارد
عاشق ار قد نو خوانده به گمان سرو بهشت
عاشق پاک نظر راست گمانی دارد
زان میان نیست نشان و سختی نیست در آن
سخن آنجاست کسی را که دهانی دارد
نسبتی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی