گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۳

 

سال‌ها دفتر ما در گرو صهبا بودرونق میکده از درس و دعای ما بود
نیکی پیر مغان بین که چو ما بدمستانهر چه کردیم به چشم کرمش زیبا بود
دفتر دانش ما جمله بشویید به میکه فلک دیدم و در قصد دل دانا بود
از بتان آن طلب ار حسن شناسی ای دلکاین کسی گفت که در علم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۴

 

یاد باد آن که نهانت نظری با ما بودرقم مهر تو بر چهره ما پیدا بود
یاد باد آن که چو چشمت به عتابم می‌کشتمعجز عیسویت در لب شکرخا بود
یاد باد آن که صبوحی زده در مجلس انسجز من و یار نبودیم و خدا با ما بود
یاد باد آن که رخت شمع طرب می‌افروختوین دل سوخته […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۵۶

 

نفسی وقت بهارم هوس صحرا بودبا رفیقی دو که دایم نتوان تنها بود
خاک شیراز چو دیبای منقش دیدموان همه صورت شاهد که بر آن دیبا بود
پارس در سایه اقبال اتابک ایمنلیکن از ناله مرغان چمن غوغا بود
شکرین پسته دهانی به تفرج بگذشتکه چه گویم نتوان گفت که چون زیبا بود
یعلم الله که شقایق نه بدان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۴۸

 

هرچه دریافت کلیم از نظر بینا بود
کف این بحر گهرخیز ید بیضا بود
نرسیدیم به جایی که ز پا بنشینیم
ساحل خار و خس ما کف این دریا بود
در فضایی که دل از تنگی جا می نالید
آسمان یک گره خاطر آن صحرا بود
بیشتر نوسفران طالع شهرت دارند
ورنه آوارگی ما، چه کم از عنقا بود؟
یک سر تیر ز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی