گنجور

 
سعدی شیرازی
 

نفسی وقت بهارم هوس صحرا بود

با رفیقی دو که دایم نتوان تنها بود

خاک شیراز چو دیبای منقش دیدم

وان همه صورت شاهد که بر آن دیبا بود

پارس در سایه اقبال اتابک ایمن

لیکن از ناله مرغان چمن غوغا بود

شکرین پسته دهانی به تفرج بگذشت

که چه گویم نتوان گفت که چون زیبا بود

یعلم الله که شقایق نه بدان لطف و سمن

نه بدان بوی و صنوبر نه بدان بالا بود

فتنه سامریش در نظر شورانگیز

نفس عیسویش در لب شکرخا بود

من در اندیشه که بت یا مه نو یا ملکست

یار بت پیکر مه روی ملک سیما بود

دل سعدی و جهانی به دمی غارت کرد

همچو نوروز که بر خوان ملک یغما بود

 
حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ما را همه شب نمی برد خواب در ‫۲ سال و ۱۰ ماه قبل، سه شنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۴۳ نوشته:

داشتم فکر می کردم که اون با زیبایی و قد رعنا , ماه نو بود ? بت بود یا فرشته?
یار بت پیکر مه رو ملک سیما بود
چقدر آسان و محال این سه رو جمع کرده
بیت هفتم شاهکار خالص ساخته ی دست فکر سعدی ست

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
گویان در ‫۲ سال قبل، جمعه ۲۲ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۰۱ نوشته:

سعدی جان اینهمه را از زیر برقع دیدی؟

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.