آنکه از دوری او دیدهٔ ما دریا بود
دور بودیم از او ما و خود او باما بود
سالها تشنه بماندیم و در این بود عجب
که ز ما یکدو قدم تا بلب دریا بود
پیش از آن کز حرم و دیر گذارند بنا
دل من در خم زلف صنمی ترسا بود
دوش در خواب بدیدم که برآمد خورشید
اثرش دیدن رخسار تو مه سیما بود
فاش شد عشق نهانم همه جا در بر خلق
چکنم حال دل از رنگ رخم پیدا بود
لذت عمر کسی برد که همچون لاله
بچمن در همهٔ عمر قدح پیما بود
عزلت آن داشت که در دار جهان با تنها
تن او داشت همی انس و دلش تنها بود
سخن زاهد اگر در دل ما جا نگرفت
جای دارد که همه بیهده و بیجا بود
پیر میخانه بنازم که گدای در او
سینه اش مطلع نوریست که در سینا بود
سر من خاک ره آن که به سر دل من
پیشتر زانکه بگویم سخنی دانا بود
ملکا غره مشو مالک ملکی که تراست
گه فریدون و گه اسکندر و گه دارا بود
جام بگرفتی و دادی بعوض جامه صغیر
شادمان باش که سود تو در این سودا بود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به حالت عشق و دوری میپردازد و احساسات عاشقانه را به تصویر میکشد. شاعر از دوری معشوق میگوید و حس تشنگی به او را توصیف میکند. او به خوابهایی که از چهره معشوق میبیند اشاره دارد و عشق پنهانیاش را فاش میکند. شاعر به تمثیل لاله و خزان عمر میپردازد و عزلتی که در زندگی تنها دارد را بیان میکند. او همچنین به زاهدان و پیر میخانه اشاره میکند و در نهایت به این نکته میرسد که خوشی و سود واقعی در دوستی و عشق نهفته است. شاعر خواهان این است که در عشق، چندان غره نشویم و حقیقت را درک کنیم.
هوش مصنوعی: آن کسی که دوریاش باعث شد چشمان ما به دریا بیفتد، درواقع ما از او دور بودیم، اما خود او همیشه با ما بود.
هوش مصنوعی: سالها در عطش و انتظار باقی ماندیم و این برایمان عجیب بود که تنها چند قدم تا دریا فاصله داشتیم.
هوش مصنوعی: قبل از آن که از معبد و بارگاه بگذرم، دل من در دستان زلفهای معشوقهای مذهبی به خم افتاده بود.
هوش مصنوعی: شب گذشته در خواب دیدم که خورشید سر زده و نوری که از آن میتابید، چهره تو بود که مانند ماه زیبا است.
هوش مصنوعی: عشق پنهان من آشکار شد و در هر جایی در کنار مردم، حال دلم را نشان میدهد. رنگ صورت من به وضوح نمایانگر احساساتم است.
هوش مصنوعی: کسی در تمام عمر از زندگی لذت میبرد که مانند لاله، در جوانی و جوانیاش به شادابی و سرزندگی ادامه دهد و همواره از خوشیها بهرهمند باشد.
هوش مصنوعی: انزوای او به این دلیل بود که در دنیای مادی فقط او و خودش ارتباط داشت و دلش به تنهایی آرامش مییافت.
هوش مصنوعی: اگر حرفهای زاهد نتوانست در دل ما نفوذ کند، طبیعی است، چون تمام آن سخنان بیمحتوا و بیفایده بود.
هوش مصنوعی: من به پیر میخانه قسم میخورم، زیرا گدای او دارای قلبی است که روشناییاش همانند نوریست که در کوه سینا تابیده است.
هوش مصنوعی: من نسبت به کسی که زودتر از من به دلنوشتههایم توجه کرد، سرم را به خاک راهش میسایم، زیرا او از من داناتر بود و میتوانست به سخنانم گوش دهد.
هوش مصنوعی: ای پادشاه، فریب مکن خود را به مالکیت این ملک، چرا که تو تنها ناظر آن هستی و این ملک زمانی به فریدون و زمانی به اسکندر و در زمانهای دیگر به دارا تعلق داشته است.
هوش مصنوعی: جام را در دست گرفتی و به جای آن لباس کوچک را دادی. شاد باش، زیرا در این معامله نفع تو نهفته است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نفسی وقت بهارم هوس صحرا بود
با رفیقی دو که دایم نتوان تنها بود
خاک شیراز چو دیبای منقش دیدم
وان همه صورت شاهد که بر آن دیبا بود
پارس در سایه اقبال اتابک ایمن
[...]
دوش در فکر من آن شکل قد و بالا بود
نظر همت من از طرف بالا بود
دیده میزد همه شب نقش خیالت بر آب
پیش صاحبنطران راز نهان پیدا بود
آب چشم از سرم امروز گذشت و چه عجب
[...]
سالها دفترِ ما در گرو صَهبا بود
رونقِ میکده از درس و دعایِ ما بود
نیکیِ پیرِ مغان بین که چو ما بدمستان
هر چه کردیم به چشمِ کَرَمَش زیبا بود
دفترِ دانش ما جمله بشویید به مِی
[...]
دوش در خاطر من ولوله گیپا بود
در تمنای رخش دل همه شب شیدا بود
در حریم حرم دیگ، مربع چو نشست
گوشت بره کنون دولت گندم وا بود
خرده هائی که عیان داشت، روان کرد نثار
[...]
سالها دفتر ما در گرو صهبا بود
رونق میکده از درس و دعای ما بود
سالها تا رتنم تافته کمخا بود
دل چون پرمگس شیفته والا بود
پیش ازان روز که والا شود آب سرسنگ
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.