گنجور

 
صغیر اصفهانی

آنکه از دوری او دیدهٔ ما دریا بود

دور بودیم از او ما و خود او باما بود

سالها تشنه بماندیم و در این بود عجب

که ز ما یکدو قدم تا بلب دریا بود

پیش از آن کز حرم و دیر گذارند بنا

دل من در خم زلف صنمی ترسا بود

دوش در خواب بدیدم که برآمد خورشید

اثرش دیدن رخسار تو مه سیما بود

فاش شد عشق نهانم همه جا در بر خلق

چکنم حال دل از رنگ رخم پیدا بود

لذت عمر کسی برد که همچون لاله

بچمن در همهٔ عمر قدح پیما بود

عزلت آن داشت که در دار جهان با تنها

تن او داشت همی انس و دلش تنها بود

سخن زاهد اگر در دل ما جا نگرفت

جای دارد که همه بیهده و بیجا بود

پیر میخانه بنازم که گدای در او

سینه اش مطلع نوریست که در سینا بود

سر من خاک ره آن که به سر دل من

پیشتر زانکه بگویم سخنی دانا بود

ملکا غره مشو مالک ملکی که تراست

گه فریدون و گه اسکندر و گه دارا بود

جام بگرفتی و دادی بعوض جامه صغیر

شادمان باش که سود تو در این سودا بود

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
سعدی

نفسی وقت بهارم هوس صحرا بود

با رفیقی دو که دایم نتوان تنها بود

خاک شیراز چو دیبای منقش دیدم

وان همه صورت شاهد که بر آن دیبا بود

پارس در سایه اقبال اتابک ایمن

[...]

ناصر بخارایی

دوش در فکر من آن شکل قد و بالا بود

نظر همت من از طرف بالا بود

دیده می‌زد همه شب نقش خیالت بر آب

پیش صاحبنطران راز نهان پیدا بود

آب چشم از سرم امروز گذشت و چه عجب

[...]

حافظ

سال‌ها دفترِ ما در گرو صَهبا بود

رونقِ میکده از درس و دعایِ ما بود

نیکیِ پیرِ مغان بین که چو ما بدمستان

هر چه کردیم به چشمِ کَرَمَش زیبا بود

دفترِ دانش ما جمله بشویید به مِی

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از حافظ
صوفی محمد هروی

دوش در خاطر من ولوله گیپا بود

در تمنای رخش دل همه شب شیدا بود

در حریم حرم دیگ، مربع چو نشست

گوشت بره کنون دولت گندم وا بود

خرده هائی که عیان داشت، روان کرد نثار

[...]

نظام قاری

سالها دفتر ما در گرو صهبا بود

رونق میکده از درس و دعای ما بود

سالها تا رتنم تافته کمخا بود

دل چون پرمگس شیفته والا بود

پیش ازان روز که والا شود آب سرسنگ

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه