گنجور

صامت بروجردی » قصاید » شمارهٔ ۶ - در مدح عین‌الله الناصره امیرالمومنین(ع)

 

عمر در منقبت حیدر کرار گذاشت

حبذا زندگی من که در این کار گذشت

سیف مسلول خداوند که در موقع جنگ

بانک تکبیر وی از گنبد دوار گذشت

شوهر فاطمه طاهره داماد رسول

[...]

صامت بروجردی
 

صامت بروجردی » قصاید » شمارهٔ ۱۰ - در مدح شاه اولیاء(ع)

 

روز ایجاد که حق خلقت دنیا می‌کرد

در پس پرده علی بود تماشا می‌کرد

بلکه از آینه کنت نبیا چو نبی

سیر در آب گل آدم و حوامی کرد

بود سر منزل آدم بشبستان عدم

[...]

صامت بروجردی
 

صامت بروجردی » قصاید » شمارهٔ ۲۰ - در مدح شاه اولیاء علی مرتضی(ع)

 

هدهد باد بهاری به چمن گشت برید

کو به برج حمل از حوت قدم زد خورشید

وه از این روز که مانند نوروز

جا باور نک طرب ساخته ا یمن سه عید

ساقیا ساغر می ده که به طرف صحرا

[...]

صامت بروجردی
 

صامت بروجردی » غزلیات » شمارهٔ ۱

 

آتش عشق کنون سوخت دیگر پیکر ما

بعد از این تا چه کند باد به خاکستر ما

کوس آزادی ما سر و صفت گشت بلند

سوخت بابرق محبت همه بال و پر ما

می‌شود کشتی تن زود غریق یم اشک

[...]

صامت بروجردی
 

صامت بروجردی » غزلیات » شمارهٔ ۳

 

تا به خاک قدمت روی نیاز است مرا

کعبه کوی تو خلوتگه راز است مرا

حاجیان را حرم کعبه خوش آید لیکن

قبله روی تو خوش‌تر ز حجاز است مرا

با وجود تو نظر باری بی‌جا عیب است

[...]

صامت بروجردی
 

صامت بروجردی » غزلیات » شمارهٔ ۵

 

باز آراسته بینم صف مژگان تو را

عزم غوغا بود آن نرگس فتان تو را

کاش آید مه کنعان و ببیند در بند

بس جو خود بی سر و پاطره افشان تو را

دعوی حسن به یوسف نشدی راست به مصر

[...]

صامت بروجردی
 

صامت بروجردی » غزلیات » شمارهٔ ۱۲

 

ای خوش آن روز که دل به هر غمت جایی داشت

سر سودازده با مهر تو سودایی است

هر چه سوز دلم از درد فراقت غم نیست

کاشکی شام غمت و عده فردایی داشت

گفت از دامن مقصود مکش دست ای کاش

[...]

صامت بروجردی
 

صامت بروجردی » غزلیات » شمارهٔ ۲۰

 

گرچه هر تیر جفا کز تو رسد مطلوبست

خود بگو عاشق بیچاره مگر ایوبست

ترک اولی نبود شیوه حسن است ولی

آنکه در خاطر یوسف نبود یعقوبست

یا رب این شاخ محبت که خزانش مرساد

[...]

صامت بروجردی
 

صامت بروجردی » غزلیات » شمارهٔ ۳۴

 

غمت آن روز که جا در دل ویرانم کرد

سیر از سیر و صفای گل و بستانم کرد

گرچه ز نار پرستی همه کفر است ولیک

زلف زنار وشت خوب مسلمانم کرد

چه بلایی به سر زلف تو خفته است که باز

[...]

صامت بروجردی
 

صامت بروجردی » غزلیات » شمارهٔ ۴۸

 

پیش از آنی که محبت به جهان باب نبود

دل ما بود که آسوده از این باب نبود

شده پرخون اگر از نام جدایی چه کنم

تاب زین بیش دگر بر دل بی‌تاب نبود

نظر حسرت ما کرد دل خنجر آب

[...]

صامت بروجردی
 

صامت بروجردی » غزلیات » شمارهٔ ۶۲

 

روزگاریست که ما طالب دیدار توئیم

همه دیدار تو جوئیم و گرفتار توئیم

هر کسی را به کسی هست سر سودایی

سود ما را بود آخر که خریدار توئیم

ای گل گلشن امید ز ما دیده مپوش

[...]

صامت بروجردی
 

صامت بروجردی » غزلیات » شمارهٔ ۷۱

 

تا کی از بخت فرو بسته گره وا نکنی

نظر لطف به آوارگی ما نکنی

گوییا اسم جدایی نشنیده است دلت

ورنه درد دل ما از چه مداوا نکنی

شده آئینه دل تیره تر از چهره بخت

[...]

صامت بروجردی
 

صامت بروجردی » کتاب الروایات و المصائب » شمارهٔ ۱۵ - در بیان اذان گفتن بلال

 

کرد رحلت سوی جنت چو رسول قرشی

تنگ شد وسعت یثرب به بلال حبشی

کافری را بسر مسند دین والی دید

ز نبی مسجد و محراب نبی خالی دید

طاقتش طاق شد از گردش دور ایام

[...]

صامت بروجردی
 

صامت بروجردی » کتاب الروایات و المصائب » شمارهٔ ۱۷ - معجزه حضرت موسی بن جعفر(ع)

 

بشنو این معجزه از شاه سریر اعجاز

حضرت موسی جعفر شه اقلیم حجاز

دید در مکه به نزدیک منا پیره‌زنی

کودک خورد بپیرامن وی چند تنی

ماده گاوی ببر آن زن محزون غمین

[...]

صامت بروجردی
 

صامت بروجردی » کتاب المراثی و المصائب » شمارهٔ ۶ - در شکایت از سپهر و گریز به مصیبت

 

حسد چرخ نگر رونق دین بر شکند

جبهه انور زیبای پیمبر شکند

تیغ خون ریز دهد در کف بن ملجم دون

نزد محراب دعا تارک حیدر شکند

بسر تخت خلافت بنشاند بوبکر

[...]

صامت بروجردی
 

صامت بروجردی » کتاب المراثی و المصائب » شمارهٔ ۸ - وقایع روز یازدهم عاشورا

 

از نفاق فلک و گردش دوران امشب

تن صدچاک حسین مانده به میدان امشب

ز فلک رخ منما زهره که زهرای حزین

شده از داغ حسین موی پریشان امشب

آنکه بودی به یتیمان پدر مرده پناه

[...]

صامت بروجردی
 

صامت بروجردی » کتاب المراثی و المصائب » شمارهٔ ۱۰ - زبان حال حاضر حضرت امام حسین(ع)

 

کمتر از ناقه صالح نبود اصغر من

هستی آگاه ز حال دلم ای داور من

کوفیان تیر دهندم عوض قطره آب

قیمت آب بگیرند ز چشم تر من

قاتل از کشتن من این همه تاخیر چرا

[...]

صامت بروجردی
 

صامت بروجردی » کتاب المراثی و المصائب » شمارهٔ ۱۱ - زبان حال خاتون محشر در خانه خولی

 

این چه شوری بود ای سر که تو بر سر داری

هر زمان از ستمی دیده ز خون تر داری

گاه در دیر نصاری و گهی خانه خولی

گاه در کنج تنور این سیر انور داری

حسرت و داغ جوان مردگی و تشنه لبی

[...]

صامت بروجردی
 

صامت بروجردی » کتاب المراثی و المصائب » شمارهٔ ۱۸ - گفتگوی حضرت سجاد با سهل در شام

 

این سرانی که بینی با رخ همچون قمرند

صدف علم نبی را همه یکتا گهرند

گرچه گردیده گرفتار ز هر بی‌پدری

اسد بیشه دین شیر خدا را پسرند

همه بنهاده اگر سر به سر حکم قضا

[...]

صامت بروجردی
 

صامت بروجردی » کتاب المراثی و المصائب » شمارهٔ ۲۰ - فی المرثیه

 

اشک من رشک فراتست و سرابس خونست

یا رب این بحر چه بحری‌ست که آبش خونست

عرصه کرب و بلا موج زند چون دریا

وه چه دریا که همه موج و حبابش خونست

ز گلستان نبی دهر گرفته است گلاب

[...]

صامت بروجردی
 
 
۱
۲