تا سرو کار بدان طره پر خم دارم
از پریشانی ایام چرا غم دارم
شب هجران و تب فرقت و گلهای فراق
شکر صد شکر که هر عیش فراهم دارم
لخت دل خون جگر قسمت امروز منست
روز نا آمده را بهر چه ماتم دارم
بینیاز است چنان دیدهام از دولت فقر
که جهان را به یکی مور مسلم دارم
من که هرگز ندهم ملک قناعت از دست
از غنیمت ز سلیمان چه مگر کم دارم
چشم امید من از خواجه خویش است ارنه
عار در بندگی از سلطنت جم دارم
زخمی غمزه خونریز نگارم (صامت)
به جز او کی ز کسی دیده مرهم دارم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به احساسات و تجربیاتش در مورد عشق و فراق میپردازد. او با وجود مشکلات و غمهایی که دارد، به خاطر یاد معشوقش، خود را خوشبخت میداند. اگرچه دلش پر از درد و غم است، اما شکرگزار است که زندگی همچنان با اوست. شاعر به بینیازی و قناعت اشاره میکند و میگوید که از مال و ثروت بیزار است و در واقع به عشق و محبت ارج مینهد. او همچنین به زخمهای ناشی از عشق اشاره میکند و میگوید که تنها مرحم دردهایش یاد معشوقش است. به طور کلی، شعر غم و شکر را در کنار هم به تصویر میکشد و نشان میدهد که عشق میتواند در سختیها نیز دل را امید ببخشد.
هوش مصنوعی: تا زمانی که به موهای بلند و نرم او توجه دارم، از بینظمی و دشواریهای روزگار چرا باید غمگین باشم؟
هوش مصنوعی: در شبهای دوری و احساس درد ناشی از جدایی، با وجود تمام غمها و سختیها، شکرگزارم که همه خوشیها و لذتها برای من مهیا است.
هوش مصنوعی: امروز دلم پر از درد و غم است و نمیدانم چرا باید برای روزی که هنوز نیامده، اینقدر نگران باشم.
هوش مصنوعی: من دیدهام که کسی به wealth و ثروت نیازی ندارد، به حدی که میتوانم کل جهان را به یک مور کوچک قناعت دهم.
هوش مصنوعی: من هرگز قناعت و زندگی سادهام را از دست نمیدهم. حتی اگر از ثروت سلیمان هم بهرهمند شوم، باز هم به آن نیاز ندارم و چیزی نمیخواهم که کم داشته باشم.
هوش مصنوعی: چشم امید من به مولای خودم است، وگرنه در خدمتگذاري به او، عیبی نمیبینم که بخواهم از سلطنت جم احساس خجالت کنم.
هوش مصنوعی: درد و جراحتی که از نگاه زیبای محبوبم به من میرسد، باعث میشود که هیچکس دیگری را نداشته باشم که بتواند به من تسلی و آرامش دهد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
لب زخم ستمم مژده ماتم دارم
گوش داغم خبر مردن مرهم دارم
نوبهارا به شمیم گل عیشم مفریب
که من این ناله زار از دل خرم دارم
تشنگی در جگرم مست زلال طربست
[...]
شمع سان، دیده پرآتش مژه پرنم دارم
داغها بر جگر، از الفت مرهم دارم
نسبم کاش چو یاران دگر جعلی بود
غم عالم ز نسب نامهٔ آدم دارم
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.