آتش عشق کنون سوخت دیگر پیکر ما
بعد از این تا چه کند باد به خاکستر ما
کوس آزادی ما سر و صفت گشت بلند
سوخت بابرق محبت همه بال و پر ما
میشود کشتی تن زود غریق یم اشک
نشود سستی اندام اگر لنگرها
همه نقشی نبود نقش کف پای نگار
بر وای خاک تو خود راهنما همسر ما
موسم خرج معین شود و وقت حساب
حالیا فاش بود قلبی سیم و زر ما
فلک از گردش وارونه مترسان ما را
زآنکه از دفتر تو فرد شده اختر ما
(صامت) آسوده نشین در کف همت دوست
که نبسته است کمر هیچ کس از کیفر ما
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از درد و سوختن دل خود به خاطر عشق صحبت میکند. او میگوید که با سوختن عشق، پیکر جسمش نیز در آتش عشق سوزانده شده است و حالا به سرنوشت خود در برابر باد و خاکستر عشق میاندیشد. آزادی او و احساساتش تحت تأثیر محبت قرار گرفته و او به زودی غرق در اشکهایش خواهد شد. این شعر به طرحی از جدایی و اندوه اشاره دارد و در عین حال فردی را به تصمیمگیری در مورد زندگیاش دعوت میکند. شاعر از سرنوشت و گردش روزگار نمیترسد و به همت دوستانش مطمئن است که هیچ کس را نمیتوان به کیفر گرفتار کرد.
هوش مصنوعی: آتش عشق حالا دیگر جان ما را سوزانده و پیکرمان را نابود کرده است. از این به بعد باید دید باد با خاکستر ما چه خواهد کرد.
هوش مصنوعی: آوای آزادی ما پرشکوه و بلند شد و با عشق، تمام وجود ما را به آتش کشید.
هوش مصنوعی: اگر تن انسان دچار غم و بیحالی شود، به سرعت در دریاچهای از اشک غرق میشود، مگر اینکه با دلبستگی و امید به زندگی، خود را محکم نگه دارد و از لنگرهای حمایت و آرامش استفاده کند.
هوش مصنوعی: نقش پای محبوب بر زمین، تنها یک تصویر نیست، بلکه خود او راهنمای ما برای زندگی مشترکمان است.
هوش مصنوعی: زمان خرج کردن مشخص شده و حالا وقت حساب و کتاب است. در این میان، حقیقت قلب ما مانند نقره و طلا آشکار است.
هوش مصنوعی: نگرانی نکن، چون گردش روزگار نتواند ما را بترساند. ما به خاطر تو و نوشتههای تو، ستارهای خاص و برتر شدهایم.
هوش مصنوعی: آرامش را در حمایت دوستی پیدا کن، زیرا هیچ کس به خاطر عواقب ما، یارای ایستادگی ندارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
وین دو تن دور نگردند ز بام و در ما
نکند هیچ کس این بیادبان را ادبی
گرد گرداب مگرد ای که ندانی تو شنا
که شوی غرقه چو ناگاهی ناغوش خوری
ای رفیقان من ای عمر و منصور و عطا
که شما هر سه سمائید و هوائید و صبا
کرده بیچاره مرا جوع به ماه رمضان
خبری هست ز شوال به نزدیک شما
تا به مغرب ننموده است مرا چهره هلال
[...]
شاه باز آمد برحسب مراد دل ما
ملت از رایت او ساخته عونی به سزا
خیل خیل از خدمش تعبه کرده دگر
جوق جوق از حشمش تاختنی برده جدا
سوی هر مرحله راهی (پیموده) برده یک تن
[...]
هرکه آن چشم دژم بیند و آن زلف دوتا
اگر آشفته و شوریده شود هست روا
منم اینک شده آشفتهٔ آن چشم دُژَم
منم اینک شده شوریدهٔ آن زلف دو تا
هوشمن درلب ماهی است به قده سروسهی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.