گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۲۵

 

شکر ایزد را که دیدم روی تویافتم ناگه رهی من سوی تو
چشم گریانم ز گریه کند بودیافت نور از نرگس جادوی تو
بس بگفتم کو وصال و کو نجاحبرد این کو کو مرا در کوی تو
از لب اقبال و دولت بوسه یافتاین لبان خشک مدحت گوی تو
تیر غم را اسپری مانع نبودجز زره‌هایی که دارد موی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۳۰

 

صوفیانیم آمده در کوی توشیء لله از جمال روی تو
از عطش ابریق‌ها آورده‌ایمکب خوبی نیست جز در جوی تو
هابده چیزی به درویشان خویشای همیشه لطف و رحمت خوی تو
حسن یوسف قوت جان شد سال قحطآمدیم از قحط ما هم سوی تو
صوفیان را باز حلوا آرزو استاز لب حلوایی دلجوی تو
ولوله در خانقاه افتاد دوشمشک پر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۹۶

 

ای جهانی پشت گرم از روی تومیل جان از هر دو عالم سوی تو
صد هزاران آدمی را ره بزدمردم آن نرگس جادوی تو
لاابالی‌وار خوش بر خاک ریختآب روی عاشقان ابروی تو
سر برون کن تا ببینی عالمیهر یکی را شیوه‌ای در کوی تو
دست دور از روی تا پروانه‌وارپای‌کوبان جان دهم بر روی تو
ترکتازی کن بتا بر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۹۷

 

ای خم چرخ از خم ابروی توآفتاب و ماه عکس روی تو
تا به کوی عقل و جان کردی گذرمعتکف شد عقل و جان در کوی تو
کی دهد آن را که بویی داده‌ایهر دو عالم بوی یکتا موی تو
در میان جان و دل پنهان شدیتا نیاید هیچ‌کس ره سوی تو
چون تویی جان و دلم را جان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۹۸

 

ای دو عالم پرتوی از روی توجنت الفردوس خاک کوی تو
صد جهان پر عاشق سرگشته راهیچ وجهی نیست الا روی تو
صد هزارن قصه دارم دردناکدور از روی تو با هر موی تو
کور باید گشت از دید دو کونتا توان کردن نگاهی سوی تو
یافت هندوخان لقب بر خوان چرخترک گردون تا که شد هندوی تو
پشت صد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۹۹

 

ای دو عالم یک فروغ از روی تو

هشت جنت خاک‌بوس کوی تو

هر دو عالم را درین چاه حدوث

تا ابد حبل‌المتین یک موی تو

هر دو عالم گرچه عالی اوفتاد

یک سر موی است پیش روی تو

در رهت تا حشر دو سرگشته‌اند

روز رومی و شب هندوی تو

بس که بر پهلو بگردید آفتاب

تا شود یک ذره هم‌زانوی تو

پس برفت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۰۱

 

ذره‌ای نادیده گنج روی توره بزد بر ما طلسم موی تو
گشت رویم چون نگارستان ز اشکای نگارستان جانم روی تو
هست خورشید رخت زیر نقابجملهٔ ذرات چشماروی تو
در درون چون نافهٔ آهوی حسنخون جان‌ها مشک شد بر بوی تو
شیر گردون جامه می‌پوشد کبوداز سواد چشم چون آهوی تو
آسمان را چون زمین در حقه کردآرزوی حقهٔ للی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۱

 

ای ببرده آب آتش روی توعالمی در آتشند از خوی تو
مشک و می را رنگ و مقداری نماندای نه مشک و می چو روی و موی تو
چشمکانت جاودانند ای صنمنرگس آمد ای عجب جادوی تو
تیر عشقت در جهان بر من رسیدغازیانه زان کمان ابروی تو
زنگیانند آن دو زلف پای کوببلعجب اندر نظاره سوی تو
با خروش […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۲

 

باد عنبر برد خاک کوی توآب آتش ریخت رنگ روی تو
جاودان را نیست اندر کل کونهیچ دولتخانه چون ابروی تو
کفر و دین را نیست در بازار عشقگیسه داری چون خم گیسوی تو
چشم و دل ترست و گرم از عشق توکام و لب خشک‌ست و سرد از خوی تو
ای بسا خلقا که اندر بند کردحلقهاشان حلقه‌های […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۹

 

پشت پایی زد خرد را روی تورنگ هستی داد جان را بوی تو
گشته چون من کشته‌ای زنار دارجان عیسی در صلیب موی تو
از پی خون‌ریز جان خاکیانشهربندی شد فلک در کوی تو
دیده کافوری و جان قیری کنددر سیه‌کاری سپیدی خوی تو
از دلت ترسم به گاه صلح از آنکسر به شکر می‌برد جادوی تو
بندهٔ دندان خویشم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۳

 

ترک من ای من سگ هندوی تودورم از روی تو دور از روی تو
بر لب و چشمت نهادم دین و دلهر دو بر طاق خم ابروی تو
من به گردت کی رسم چون باد راآب رویت پی کند در کوی تو
گویی از من بگذران می‌نگزرداین کمان را هم تو و بازوی تو
نیست یک نیرنگ تو بی‌بوی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۸۴

 

ای چراغ دیدهٔ جان روی توحلقهٔ سودای دل گیسوی تو
صد شکن بر زنگبار انداختهسنبل زنگی وش هندوی تو
مهره با هاروت بابل باختهنرگس افسونگر جادوی تو
شیر گیران پلنگ پیلتنصید روبه بازی آهوی تو
طره‌ات نعلم بر آتش تافتستزان شدم شوریده دور از روی تو
شادی آن هندوی میمون که اومی‌تواند گشت همزانوی تو
از پریشان حالی و آشفتگیدر گمانم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۹

 

ای همه میل دل من سوی توقبلهٔ جان چشم تو و ابروی تو
نرگس مستت ربوده عقل منبرده خوابم نرگس جادوی تو
بر سر میدان جانبازی دلمدر خم چوگان ز زلف و گوی تو
آمدم در کوی امید تو بازتا مگر بینم رخ نیکوی تو
من جگر تفتیده بر خاک درتآب حیوان رایگان در جوی تو
ای امید من، روا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۰

 

ترک من، ای من غلام روی توجمله ترکان جهان هندوی تو
لعل تو شیرین‌تر از آب حیاتزان بگو خوشتر چه باشد؟ روی تو
خرم آن عاشق، که بیند آشکاربامدادان طلعت نیکوی تو
فرخ آن بی‌دل، که یابد هر سحراز گل گلزار عالم بوی تو
حیف نبود ما چنین تشنه جگر؟و آب حیوان رایگان در جوی تو
دل گرفتار کمند زلف […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۶۶

 

شرم دارد آفتاب ازروی تو
ماه نو در حسرت از ابروی تو
بشکند مشاطگان نطق را
شانه و صافی اندر موی تو
هرکجا رنگیست بویی می برم
گرچه هر رنگی ندارد بوی تو
من بدم ماه تمام، اکنون شدم
چون هلال ازآفتاب روی تو
عیب خود بیند کنون کآیینه ساخت
روی خورشید از رخ نیکوی تو
تانگردانید روی از سوی خود
هیچ عاشق ره ندامد سوی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۶۸۸

 

تا شدم چشم آشنا با روی تو
چشمه ها از من روان شد سوی تو
بس که مویت در خیال من نشست
در خیالم کین منم با موی تو
عاشق روی توام کز بس صفا
روی توان دیدن اندر روی تو
من کجا خسپم که از فریاد من
شب نمی خسپد کسی در کوی تو
گفتیم بی روی من در گل مبین
چون کنم، […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۹۸۶

 

ترک من ای من غلام روی تو
جمله شاهان جهان هندوی تو
خون ما گر ریخت در کویت چه باک
خون بهای ماست خاک کوی تو
هر چه آید در دلم غیر تو نیست
تا تویی یا خوی تو یا جوی تو
رشکم از بند قبا آید که او
ذوق ها می راند از پهلوی تو
چند می پرسی که خسرو را که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

قاآنی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷

 

قاصدی کو تا فرستم سوی تو

غیرتم آید که بیند روی تو

مرده بودم زنده گشتم بامداد

کامد از باد سحرگه بوی تو

کاش می‌مردم نمی‌دیدم به چشم

این دل افتد دور از پهلوی تو

دل شده از جفت ابروی تو طاق‌

زان پریشان گشته چون گیسوی تو

عاقبت کردی به یک زخمم هلاک

آفرین بر قوت بازوی تو

می کشد پیوسته بر روی تو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی