گنجور

 
ادیب صابر
 

ای شب تاری غلام موی تو

روز روشن پیشکار روی تو

چاکر روز و شبم تا روز و شب

نایبند از روی تو وز موی تو

بنده موی تو دلهای جهان

بنده یک مویم از گیسوی تو

از دو چشمم جوی خون انگیخته است

عشق موی دلبر خوش بوی تو

عشق گویی آب خورد از جوی من

حسن گویی روی شست از جوی تو

گوی خوبی می برند از دلبران

غمزه چوگان و مشکین گوی تو

گشت بیاع دل و دلال جان

قاصد کوی من اندر کوی تو

از نماز عشق فارغ نیستم

تا مرا محراب گشت ابروی تو

روزه شکرانه دارم گر ز من

بد نگرداند دل بد خوی تو