گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۶۹

 

در سماع عاشقان زد فر و تابش بر اثیرگر سماع منکران اندرنگیرد گو مگیر
قسمت حقست قومی در میان آفتابپای کوبانند و قومی در میان زمهریر
قسمت حقست قومی در میان آب شورتلخ و غمگینند و قومی در میان شهد و شیر
نوبت الفقر فخری تا قیامت می‌زنندتو که داری می‌خور و می‌ده شب و روز ای فقیر
فقر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۷۱

 

معده را پر کرده‌ای دوش از خمیر و از فطیرخواب آمد چشم پر شد کنچ می‌جستی بگیر
بعد پرخوردن چه آید خواب غفلت یا حدثیار بادنجان چه باشد سرکه باشد یا که سیر
سوز اگر از روح خواهی خواجه کم کن لقمه راگوز اگر مفتوح خواهی کاسه را در پیش گیر
ای خدا جان را پذیرا کن ز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۳۰۸

 

فتنه‌ام بر زلف و بالای تو ای بدر منیرقامت است آن یا قیامت عنبر است آن یا عبیر
گم شدم در راه سودا رهنمایا ره نمایشخصم از پای اندر آمد دستگیرا دست گیر
گر ز پیش خود برانی چون سگ از مسجد مراسر ز حکمت برندارم چون مرید از گفت پیر
ناوک فریاد من هر ساعت از مجرای […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۸۵ - تامل با خویشتن و راز و نیاز با پروردگار

 

ای سنایی جهد کن تا پیش سلطان ضمیراز گریبان تاج سازی وز بن دامن سریر
تا بدین تاج و سریر از بهر مه رویان غیبهر زمانی نو عروسی عقد بندی بر ضمیر
با بدین تاج و سریر از بهر دارالملک سربند پای سر شمر تاج و سریر اردشیر
دیو هم کاسه بود بر سفره تا وهم و خیالدر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۸۶ - در مدح مسعود بن ابوالفتح

 

در کف خذلان و ذل فتح و ظفر گشتی اسیرگر نبودی هر دو را اقبال خواجه دستگیر
نور چشم خواجهٔ بوالفتح مسعود آنکه اوچون ظفر با فتح و سعدست او همه ساله نظیر
آن به جود و زیب و کین و رای و عیش و قدر و ذهنمهر و مه بهرام و کیوان زهره و برجیس و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۹۸ - در صفت جشن و مدح صاحب ناصرالدین طاهربن مظفر هنگام معاودت به نیشابور

 

ابشروا یا اهل نیشابور اذا جاء البشیرکاندر آمد موکب میمون منصور وزیر
موکبی کز فر او فردوس دیگر شد زمینموکبی کز گرد او گردون دیگر شد اثیر
موکبی کز طول و عرضش منقطع گردد گمانموکبی کز موج فوجش منهزم گردد ضمیر
موکب صدر جهان پشت هدی روی ظفرصاحب خسرو نشان دستور سلطان دار و گیر
ناصر دنیی و دین […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۰ - در مدح ناصرالدین ابوالفتح طاهر

 

ای به نسبت با تو هرچه اندر ضمیر آمد حقیرپایهٔ تست آنکه ناید از بلندی در ضمیر
از وزارت را جلال و آفرینش را کمالای جهان را صدر و دین را مجد و دنیا را مجیر
صاحب صاحب نشانی خواجهٔ سلطان نشانراستی به می‌ندانم پادشاهی یا وزیر
حضرتت قصریست او را کمترین سقفی سپهرمسندت اصلی است او را […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۱

 

شهر بگرفت آن کمان ابرو به بالای چو تیرخسروان را جای تشویشست ازان اقلیم گیر
بردمش پیش امیری، تا بخواهم داد ازوچون بدید او را، ز من آشفته دل‌تر شد امیر
هر دبیری را که فرمایم نبشتن نامه‌ایپیش او جز شرح حال خویش ننویسد دبیر
آن تن همچون خمیر سیم و آن موی درازکرد باریکم چو مویی کش […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۸

 

ای امید جان، عنایت از عراقی وامگیرچاره ساز آن را که از تو نیستش یک دم گزیر
مانده در تیه فراقم، رهنمایا، ره نمایغرقهٔ دریای هجرم، دستگیرا، دست گیر
در دل زارم نظر کن، کز غمت آمد به جانچاره کن، جانا، که شد در دست هجرانت اسیر
سوی من بنگر، که عمری بر امید یک نظرمانده‌ام چون خاک […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲ - در نعت رسول اکرم (ص)

 

راه باریک است و شب تاریک و مرکب لنگ و پیرای سعادت رخ نمای و ای عنایت دست گیر
تا قدم زین وحشت آباد عدم بیرون نهمز آن سرای راحت‌آباد قدم جویم نصیر
جذبه‌ای، تا بر کشم جان را ز قعر چاه تنجرعه‌ای، تا افگنم خود را به دریایی قعیر
چند آخر بر لب دریا نشینم خشک لب؟تا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

ملک‌الشعرای بهار » قصاید » شمارهٔ ۱۳۶ - تغزل

 

بوستان بشکفت و بلبل برکشید از دل صفیر
همچو چشم من گهرپالای شد ابر مطیر
بر نشاط روی گل وقت سپیده‌دم به باغ
فاخته آوای بم زد عندلیب آوای زیر
بوستان بشکفت چون رامشگه پروبز شاه
سروبن برخاست چون بگشوده چتر اردشیر
ابر تیرافکن گشود از قطرهٔ باران خدنگ
باد جوشن گرکشید از سیم‌، جوشن بر غدیر
نرگس از نابخردی بنهاد در سیماب […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۸۹

 

ای دل وجانم شده سلطان عشقت را سریر
از چنان سلطان بود این مملکت را ناگزیر
در سرم سودای تو چون آفتابی بر فلک
در دلم اندوه تو چون پادشاهی بر سریر
چون توانگر سیر باشد بر سر کویت گدا
وز دو کون آزاد گردد در کمند تو اسیر
برسر کویت زعشق روی تو در پای تو
گر کسی را همچو من […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۱۰۶

 

ای شهنشاهی که از بهر صلاح مملکت
آهنیت خود تاج سر شد و مرکب سریر
در جهانداری نظیرت دیده گردون ندید
در جهانداری همه چیزت مهیا جز نظیر
باغ دولت آب فتح از حد تیغت می‌خورد
دشمن آتش نهادت سوخت زین غم گو بمیر
گر سگی می‌گیرد از دیوانگی صحرای موش
شیر دران را چه غم از گربکان موش گیر
داشتم شاها من […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی
 

رشیدالدین وطواط » قصاید » شمارهٔ ۱۰۹ - در ستایش مجیر الدین

 

ای مجیر دین ایزد ، کایزدت بادا مجیر
در معالی بی عدیلی ، در مکارم بی نظیر
داعی اعمال را کف جواد تو مجیب
خایف ایام را سعی جمیل تو مجیر
بدسگالان را خلاف امر تو بئس القرین
نیک خواهان را وفاق صدر تو نعم النصیر
از ضیای رأی تست آرایش بالا و صدر
در پناه جاه تست آسایش برنا و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط
 

امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۲۵۷

 

پیر شد طبع جهان از گردش‌ گردون پیر
تیر زد بر خیل‌ گرما لشکر سرمای تیر
تا هوا سنجاب پوشید و حواصل‌ کوهسار
گلبن از دیبا برهنه است و گلستان از حریر
حُلّه بافان را برون‌ کردند گویی از چمن
زند وافان را زبان بستند گویی از صفیر
بوستانی کاو پر از زنگار بود و لاجورد
لاجوردش زعفران‌ گشته است و زنگارش […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی
 

امیر معزی » غزلیات » شمارهٔ ۲۵

 

دی نگاری دیدم اندر راه چون بدر منیر
کز برون‌ گل بود و مشک و از درون می بود و شیر
رخ چو آب اندر شراب و تن چو خز اندر سمن
لب چو لعل اندر نبات و پر چو سیم اندر حریر
دست و بازو چون بلور و عارض و دندان چو در
زلف و ابرو چون‌کمان و غمزه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی