آتش عشق بتی برد آبروی دین ما
سجدهٔ سوداییان برداشت از آیین ما
لن ترانی نقش کرد از نار بر اطراف روی
لاابالی داغ کرد از کبر بر تمکین ما
شربت عشقش هنی کردست بر ما عیش تلخ
مایهٔ مهرش عطا دادست ما را کین ما
یک جهان شیرین شدند از عشق او فرهاد او
او ز ناگه شد ز بخت نیک ما شیرین ما
خط شبرنگش معطر کرد مغز عقل را
لعل خوش رنگش چو گوهر کرد حجلهٔ دین ما
آن گهرهائی که بر وی بست مشاطهٔ مزاج
لولو لالاست قسم چشم عالم بین ما
لابد این زیبد نثار فرق ما کز راه دین
هم به ساعت کرد کفر عاشقان تلقین ما
می در افکند از طریق عاشقی در رطل و جام
کرد گرد پای مستان جهان بالین ما
آتش می درزد اندر عالم زهد و صلاح
لشکرش را غارتی بر ساخت ز اسب و زین ما
مجلسی برخاست زینسان پس به پیش ننگ و نام
ضرب کرد آخر شعار جنبش و تسکین ما
عشق خوبان این چنین باشد نه مه داند نه سال
هر کجا عشق آمد آنجا نه خرد ماند نه مال
آبروی ما فراق ماهرویی باد کرد
حسن او ما را ز بند عشق خویش آزاد کرد
لعل رخسار از برای آن شدم کز بهر ما
یاد او بر مسند اقبال ما را یاد کرد
رای هجران از پی آن کرد تا از گفتگوی
وقت ما را چون نهاد حسن خویش آباد کرد
یار کرد از ناز عین عشق را با غین غم
تا بدین یک مصلحت کو دید ما را شاد کرد
سنگ بر قندیل ما زد تا به هنگام صلاح
جان ما را از خرد عریان مادر زاد کرد
نعمتی بود آنکه ما را دوست ناگه زین بلا
در جهان روز کوری حجرهای بنیاد کرد
جوهر خودکامگی زینگونه از ما یافت کام
دولت بیدولتی زینگونه با ما داد کرد
مهرش اندر شهر ما را پاکبازی چست کرد
عشقش اندر دهر ما را جانفروشی راد کرد
این نه بس ما را ز عشقش کز پی یک حقشناس
لحن او در بلخ ما را شاعری استاد کرد
لفظ بر ما خلعتی بخشید بهر چاکری
یادگار عمر خواجه بصره و بغداد کرد
آفتاب شرق و غرب آن سرور نیکو نهاد
کز جمال روی خوب او بود مه را جمال
شمسهٔ دنیا و شمس دین ز تاثیرش منیر
آنکه چون شمسش نیابی در همه عالم نظیر
روی او دل را چنان چون پیر را در دست قوت
لفظ او جان را چنان چون طفل را در کام شیر
عز او خواهد ز ایزد مرغ از آن سازد نوا
مدح او راند به کاغذ کلک از آن دارد صریر
عون او عیش پدر را چون روان دارد هنی
وعظ او جان جهان را چون خرد دارد خطیر
تیغ و خشمش چون به زخم آید جهان گردد جدید
لطف و حلمش چون به کار آید حجر گردد حریر
شاد گشت از مهر او زان بینی آب اندر بحار
یار شد با کین او زان یابی آتش در اثیر
رای را در وقت کوشش چشم بخشد شاخ شاخ
مال را در وقت بخشش دل چشاند خیر خیر
فاضلان را از عطا عمر کهنشان کرد نو
حاسدان را از عنا عمر جوانشان کرد پیر
الف دارد جان برو زان ذات جان دارد قرار
مهر دارد دل برو زان چشم دل باشد قریر
لاف ما از چاکریش این بس که اندر هیچ وقت
دشمنش را کس علی هرگز نخواند بیصفیر
نیک وقت از نام او شد صبح و شام و روز و شب
نیک بخت از عمر او شد حین و وقت و ماه و سال
یاد او از عمر شیرینتر کند ایام را
بخت او ز آغاز او خالی کند فرجام را
مهتر راه شریعت اوست کاکنون چون سراج
نور او روشن همی دارد ره همنام را
تیغ خشمش تا به خون لعل دشمن یافت راه
مایهٔ خونی نماند اندر جگر ضرغام را
ضبط کرد احکام دین چندان که زو تا روز حشر
حاصل آمد با بقای او بقا احکام را
یک خصال از وی به غزنین عقل بر من کرد یاد
من چنان گشتم که در من ره نماند آرام را
آمدم ز آن بیش دیدم خلق و رفق و حلم او
دولتی مردم اگر یابم ز جودش کام را
لاله یاقوتین برآرد فر او بر طرف که
تا که او که را نماید لعل گوهر فام را
سایهٔ او روز کوشش خاره گرداند چو موم
همت او روز بخشش صبح بخشد شام را
لاف عز و چاکری او میزند هر جا جهان
اینت اقبال تمام از چاکریش ایام را
مایهٔ فضلش به دست آورد تیر چرخ را
رایت رایش شکست آرد کمان سام را
زآنکه بر چرخ چهارم بهر خدمت آفتاب
پیش روی همچو بدرش پشت خم آمد هلال
فر او گاه وزیدن گر به سنگ آرد نسیم
یک سخندان را ز یک معطی نه زر باید نه سیم
خیر ازو زینت همی سازد چو اجسام از لباس
فضل از او قوت همی گیرد چو ارواح از نسیم
روی او در چشم ما همچون به دور اندر صدور
یاد او در شعر ما همچون کلیم اندر گلیم
آب حلمش در گران رفتن بگرید بر فرات
آتش خشمش ز کم سوزی بخندد بر جحیم
لعنت دینست گوش بدسگالش را نصیب
لعبت چینست چشم نیکخواهش را ندیم
سیم بخشد شاعران را همتش بیگفتگوی
دوست دارد زایران را سیرتش بیترس و بیم
نور داد از جود او تا عکس بر گیتی فکند
جور چون دین شد غریب و بخل چون در شد یتیم
تافته هرگز نبینی میم و را و دال را
یک زمان در چاکریش از بهر دال و را و میم
شاید ار بر جان او لرزان شود هر شیخ و شاب
کاسمان هرگز نیارد بر زمین چون او کریم
چون دلش را در سلامت دین ز دلها یافت پیش
نیز یک دل را نخواهد جز دل ما را سلیم
آنچنان دل دارد اندر بر که نبود هرگزش
نه به کسب مال میل و نه ز کار دین ملال
ای همیشه بوده راه دین احمد را قوام
همچنان چون پیش ازین ملک ملکشه را نظام
عفو تو خط درکشد هر جا که بیند یک خطا
اسم تو گردن نهد آنجا که بیند یک تمام
آسیای فتنه فرق دشمنت را کرد آس
روزگار پخته کار حاسدت را کرد خام
لوح قسمت را ز نقش سیرتت بفزود جاه
ابر طوفان را ز بذل وافرت کم گشت نام
دوستان خاص ما را از تو هست اسباب قوت
عامیان شهر ما را از تو هست انعام عام
یافهگویان را ز راه لطف بدهی آب و نان
مهرجویان را ز روی جودسازی کار و کام
جود چون دست تو بیند پوشد از حیرت لباس
یمن چون پای تو گیرد یابد از دولت مقام
نکتهٔ یک دانشت را مشتری سازد کلاه
وعدهٔ یک بخششت را آسمان باشد غلام
وقت بار اصفیا رضوان که پیش آید ترا
لفظش این باشد که: پیش آی ای امام بن امام
رو که چرخ پیر نیز از بهر نفع عام و خاص
یک جوان هرگز چو تو بیرون نیارد والسلام
در دها و در سخا و در حیا و در وفا
در جمال و در کمال و در مقال و در خصال
ای چو گل در باغ دین خشبوی و نورانی جمال
لفظ تو چون حاسدت بشنید شد چون لاله لال
لشکر خلق تو تا آورد سوی خلق رخ
یمن در اسم صبا شد یسر در نام شمال
همتت را در نیابد گر فلک گردد بساط
فکرتت را برنتابد گر جهان گیرد سوال
دیر پاید ز ایران را با نوالت کار و بار
یافه باشد شاعران را بیقبولت قیل و قال
تا ذکاء سیرتت فارغ شد از محو صفات
آفتاب دولتت بیرون شد از خط زوال
ا زجمال نام تو نشگفت اگر از مهر باز
سیم بد زرین شود از میم و حاء و میم و دال
لعنتت بر دشمنان چون وام باشد بر گدا
همتت بر حاسدان چون سنگ باشد بر سفال
یافتی علمی چو نفس ذات کلی بیکران
اینت علمی بینهایت وینت فضلی با کمال
از تو بگریزد خطا چونان که درویش از نیاز
در تو آویزد عطا چونان که عاشق در وصال
لعل رخسار از پی آنی که آب روی تو
گوهرت را از سواد سود شست و میل مال
لاجرم هر جا که دست زر فشانت روی داد
بخل بربندد نقاب و حرص بگشاید جمال
دل نگیرد بوی ایمان تا نباشد آن تو
لب نیاید بوی جنت تا نیابد خوان تو
وقتها آنروز خوش گردد که بخرامی به درس
یک جهان در گیرد از یک لفظ در باران تو
لون دشمن همچو زر گردد به غزنین چون به بلخ
لولو شکر نثار جان کند مرجان تو
تیرگی هرگز نبیند جانش از گرد فنا
آنکه روشن دیده گشت از گرد شادروان تو
یافه از کین تو ماند جرم چرخ و جسم ماه
روشن از مهر تو باشد جسم ما چون جان تو
نجم دینی لیکن از مهر تو بر چارم سپهر
مهر چون ماه نوست از غیرت دربان تو
تا قیامت ماند باقی زان که اندر مدحتت
دفتر از جان ساختست امروز مدحت خوان تو
ای محمد خلق یوسف خلقت اندر صدر تو
حسن خلقت کرد چون ما چرخ را ز احسان تو
جام احسان تو تا گردان شد اندر وقت تو
مست احسان تو و خوان تواند اخوان تو
این شرفمان در دو گیتی بس که ناگاهان طمع
یافت ما را در غریبی یک زمان مهمان تو
هم کنون بینی که آوازه درافتد در جهان
کان فلان را از در بهمان گشن شد پر و بال
لوح انعام تو خواند هر چه در عالم نبیل
داغ احسان تو دارد هر که در گیتی اصیل
فهمهای زیر کان کندست با تو گاه علم
گفتهای قایلان سستست بی تو گاه قیل
رخ که گرد سم اسبت یافت گردد مقتدا
لب که بوی مدح خلقت یافت گردد سلسبیل
یافت عز دین کسی کز خاک پایت شد عزیز
یافت ذل تن کسی کز رشک دستت شد ذلیل
قاعدهٔ کارت محمدوار باشد خلق خوب
آیت مدحت همی بر سدره خواند جبرییل
یک جمال از جودت و صد فرق خاکی بر مراد
یک شراب از لطفت و صد ربع مسکون پر غلیل
نعمت دنیا نباشد چون تو بخشی مستعار
راحت کلی نباشد گر تو گویی مستحیل
آفت دوران ز سعی دولتت یابد رفات
عرصهٔ گردون به چشم همتت باشد قلیل
بد سگالت را ز تاثیر قضا از درد زخم
یافت چشمش رود نیل و گشت جسمش کان نیل
وقتهای روشنت را هست بیطمعی قرین
وعدههای صادقت را هست بیصبری دلیل
اینهمه حشمت ز یک تاثیر صبح بخت تست
باش تا خورشید جاهت را فزون گردد جلال
ای که تا طبع سنایی نامهٔ مدحت بخواند
لولو مدح ترا بر ساحت گردون نشاند
لب نهال قوت جانداشت گویی آن زمان
کانچه گوش از لب همی بگرفت بر جانها فشاند
مادحان را بس تو نیکو دار کز بهر کرم
نیز در عالم فلک را چون تو فرزندی نماند
فتح باب جودت اندر خشکسال آز و طمع
موج احسان ترا بر مرکز کیوان رساند
اینک از بهر چنین نامی سنایی را ز شهر
روز نیک و طبع خوب و بخت خوش سوی تو راند
خواند اینک لاجرم شعری که از روی شگفت
آسمان اندر شمار ساحران نامش براند
رحمتی کن تا نگوید دشمنی کاندر دلش
عقل را بر تارک اندیشه بیحکمت نشاند
محنت و راحت همی در حضرتت بازند نرد
من چنان دانم که محنت چون همه مردان نماند
حرص آن معنی که تا در حضرت غزنین و بلخ
ابتدا جامهٔ تو پوشد کابتدا مدح تو خواند
این چنین شعری تراکاول ز روی فال گفت
فالش از خلعت نکو گردان که نیکت باد فال
دیده را دایم ضیا از نور دیدار تو باد
لعل را پیوسته از عکس رخسار تو باد
بوی عنبر همتک اخلاق خوشبوی تو شد
بار شکر همره الفاظ در بار تو باد
نعمت گیتی بهر وقتی چو نیکودار تست
رحمت ایزد بهر حالی نگهدار تو باد
مشتری را سعد کلی از نثار نظم تست
آسمان را قدر کلی هم ز گفتار تو باد
حفظ ایزد سال و مه بر ساقهٔ کام تو باد
عون گردون روز و شب در کوکبهٔ کار تو باد
مسند اقبال دنیای برون از ملک دین
هر چه افسردار دارد زیر افسار تو باد
در غریبی از برای پادشاهی نام و ننگ
بر سر و فرق سنایی تاج و دستار تو باد
جان او از این قبل پیوسته اندر روز و شب
آرزوی حضرت عالی و دیدار تو باد
عقل او زان پس برای شکر چندین موهبت
نقش بند نام نیک و خلق و کردار تو باد
لعبت چین را حیات از لطف گفتار تو بود
هیئت دین را بقا از خیر بسیار تو باد
یار دنیا نیستی پس بهر دین در آخرت
احمد مرسل شفیع و فضل حق یار تو باد
دولت و اقبال دنیایی و دینی را مدام
تا قیامت با تو بادا اتفاق و اتصال


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر در مدح خواجه امام محمد بن محمد سروده شده و توصیفاتی از عشق و نیکیهای او را شامل میشود. شاعر به وصف تاثیرات مثبت این شخصیت بر دین و جامعه میپردازد و استعدادهای او را در علم و ادب ستایش میکند. او خواجه را همچون شمس دین و زندگی میداند که با جود و کرم خود، موجب شادابی و خوشبختی دیگران میشود. همچنین، از ویژگیهای اخلاقی و فضایل او یاد شده و ارتباط عشق و محبتش با بندگان را به تصویر میکشد. نهایتاً، شعر، خواستار پایداری و افزایش عزت و شکوه او در دنیا و آخرت است.
هوش مصنوعی: آتش عشق به معشوقی باعث شده است که اعتبار و آبروی دین ما تحت تأثیر قرار بگیرد، و محبت و دیوانگی عاشقان، اصول و قوانین دین ما را به چالش کشیده است.
هوش مصنوعی: بتی که بهعنوان معشوق یا به عشق او یاد میشود، نمیتواند مرا در حالتی آرام ببیند، زیرا از آتش عشق، تصویرهایی بر چهرهام ایجاد کرده و از حس برتریطلبی و تکبر، اثراتی بر روی رفتار من گذاشته است.
هوش مصنوعی: محبت حقیقی او، زندگی تلخ ما را شیرین کرده و احساس شادی و عشق به ما بخشیده است. این عشق باعث شده که ما از سختیها و تلخیها رهایی یابیم.
هوش مصنوعی: عشق خواجه امام محمد آنقدر شیرین و دلپذیر است که تمام جهان را به طرز عجیبی خوش و شیرین کرده است. فرهاد، که در افسانههای عاشقانه به خاطر عشق به شیرین معروف است، به طور ناگهانی و به یمن بخت خوب ما، به این شادی و خوشبختی رسیده است.
هوش مصنوعی: وجود او بهگونهای است که عقل را با زیباییهایش معطر میکند و مانند لعل و گوهر، دین را زینت میدهد.
هوش مصنوعی: آن جواهرهایی که بر سر او (خواجه امام محمد بن محمد) گذاشته شده، مانند مرواریدهایی است که با زیبایی و هنرمندیِ آرایشگر ترکیب شدهاند و این زیبایی چشمان دانا و بینا را مسحور میکند.
هوش مصنوعی: بدون شک، این زیباست که بر سر ما نثار شود، زیرا از طریق دین در همان لحظه، کافر بودن عاشقان را به ما یادآوری کرده است.
هوش مصنوعی: عشق باعث شده است که شراب در ظرفهای بزرگ و جامها ریخته شود و به خاطر آن، حولهگیرد پای مستان، که در حقیقت به عشق غرق شدهاند، درد و رنج این جهان در زندگی ما است.
هوش مصنوعی: میگوید شراب عشق (می) در دل عالمان زهد و صلاح آتشافروز است و لشکر آن، با غارتگری، بر ما که از اسب و زین (معنی استعاری برای خود) سوار هستیم، وارد میشود.
هوش مصنوعی: مجلس و جمعی به این صورت برپا شد که در آن ننگ و نام را به جلو آوردند و در نهایت، نماد حرکت و آرامش ما را برگزیدند.
هوش مصنوعی: عشق معشوقان اینگونه است که نه ماه (زیبایی) از آن خبر دارد و نه سال (زمان)؛ هر جا عشق سر برآورد، نه عقل باقی میماند و نه ثروت.
هوش مصنوعی: فراق و دوری از ماهروی محبوب باعث شد که آبرو و حیثیت ما از بین برود و زیبایی او به ما کمک کرد تا از گرفتار شدن در بند عشق او آزاد شویم.
هوش مصنوعی: به خاطر یاد او و تأثیرش بر زندگیام، برایم مثل لعل گرانبهایی شده است که بر مسند اقبال نشسته و ما را به یاد میآورد.
هوش مصنوعی: برای دلشکستگی از جدایی، این کار را کرد تا گفتگوی ما را در زمان مناسب، مانند زیبایی خودش، آباد و پرثمر سازد.
هوش مصنوعی: محبوب با ناز و محبت، عشق را با غم و درد آمیخت و بدین ترتیب، برای یک هدف و مصلحت خاص، ما را خوشحال کرد.
هوش مصنوعی: آتش سنگی بر قندیل ما انداخت تا به هنگام درست شدن، جان ما را از بدی و نادانی بهطور طبیعی و بدون هیچ کمکی پاک ساخت.
هوش مصنوعی: دوستی ناگهانی برای ما نعمتی بود که در این بلا (مشکل یا مصیبت) در دنیا، سنگ به دل خوشی، مانند روز کوری، فضایی برای آرامش و روشنی فراهم کرد.
هوش مصنوعی: خواستههای خودخواهی و خودکامگی، به این شکل از ما دریافت میشود، و همچنین دولت بیدولتی (حکومت بیخودی) نیز به همین نحو تصمیماتی را بر ما تحمیل میکند.
هوش مصنوعی: محبت او در شهر ما باعث شد که ما رفتار پاک و بیریا پیدا کنیم و عشق او در این دنیا ما را به فداکاری و دلدلی شجاعانه واداشت.
هوش مصنوعی: عشق او به ما تنها برای خودم نیست، بلکه به خاطر یک فرد حقشناس است که صدای او در بلخ، موجب شده ما را شاعر پرورش دهد.
هوش مصنوعی: این شعر میگوید که شاعر، در مدح خواجه، از او هدایایی دریافت کرده که به خاطر خدمتگزاریاش به اوست و این هدایا نشانهٔ یادگاری از عمر این خواجه است که در بصره و بغداد زندگی کرده است.
هوش مصنوعی: خواجه امام محمد، که همان سرور نیکو نهاد است، به مانند آفتابی است که هم شرق و هم غرب را روشن میکند؛ زیبایی او چنان است که بر اثر چهرهاش، ماه نیز زیبایی دارد.
هوش مصنوعی: خورشید این دنیا و خورشید دین، از نور او روشن است. او که مانند خورشیدش را در هیچکجای عالم پیدا نمیکنی.
هوش مصنوعی: چهرهٔ او مانند یک پیر، دل را به قدرت کلامش تسلیم میکند و جان را مانند کودکی که در دهانش شیر است، به آرامی سیراب میکند.
هوش مصنوعی: عزت و بزرگی او را خداوند میخواهد و از این رو، مرغ خوشنوا (نماد هنر و زیبایی) را برای آوازخوانی به او میفرستد. مدح و ستایش او بر روی کاغذ با قلم زیبا نوشته میشود و این نوشته صدا و نغمهای نیکو دارد.
هوش مصنوعی: کمک او زندگی پدر را بهراحتی مانند جوی آب میکند و نصیحت او جان جهان را بهگونهای نیکو و با اهمیت مانند عقل و خرد نگه میدارد.
هوش مصنوعی: چون تیغ و خشم او به جان کسی برسد، جهان تغییر میکند و تازه میشود، اما وقتی که لطف و حلم او (در مدیریت خشم) به کار بیفتد، نرم و لطیف میشود مانند حریر.
هوش مصنوعی: از محبت او شادمان میشوی، چنانکه در دریاها، آبهای فراوان وجود دارد. اما با دشمنی او، شعلههای آتش را در هوا احساس میکنی.
هوش مصنوعی: در زمان تلاش، اندیشه و نظر به انسان کمک میکند، ولی در زمان بخشش و نیکی، دل او را از خوبیها سیراب میسازد و به او لطافت میبخشد.
هوش مصنوعی: بزرگان و فرزانهها را با بخشش خود عمر طولانی بخشید و حاسدان را با عذاب عمر کوتاهتری عطا کرد.
هوش مصنوعی: عشق و دوستی نسبت به معشوق (که در اینجا به «جان» و «ذاتی که جان دارد» اشاره شده) موجب آرامش روح و دل میشود. همچنین، دل به خاطر زیبایی و نگاه معشوق به حالت خرسندی و شادابی میرسد.
هوش مصنوعی: ما به خاطر خدمتگزاری به او، به این بسنده میکنیم که او به هیچوجه در هیچ زمانی دشمنش را بدون احترام صدا نکرده است.
هوش مصنوعی: با یاد او، صبح و شام و تمامی روزها و شبها خوش میگذرد و زندگیام با وجود او به بهترین زمانها بدل میشود؛ بنابراین، عمر و زمان من به خاطر وجود او بسیار خوشیمن و خوشبخت است.
هوش مصنوعی: یاد خواجه امام محمد از زندگی، ایام را شیرینتر میکند و بخت او از آغاز زندگیاش، فرجام را از بدی و ناخوشی خالی میسازد.
هوش مصنوعی: رئیس و سرپرست مسیر دین و شریعت اوست که در این زمان، مانند چراغی روشنگر، راه افرادی که همنام او هستند را روشن نگه میدارد.
هوش مصنوعی: تیغ خشم خواجه امام محمد (پیشوای دینی) تا جایی که به دشمن ضربه میزند، بهقدری کارآمد و نافذ است که هیچگونه ضعف و مایهٔ زخم در دل lion (نماد شجاعت) باقی نمیگذارد.
هوش مصنوعی: او احکام دین را بهقدری خوب و شفاف ثبت و منتقل کرده که تا روز قیامت، این احکام باقی خواهند ماند و به واسطهٔ وجود او، دوام خواهند یافت.
هوش مصنوعی: یکی از ویژگیهای حضرت امام محمد در غزنین به من آموخت که تأثیرش بر من آنقدر عمیق بود که دیگر در وجودم جایی برای آرامش باقی نمانده است.
هوش مصنوعی: به سمت او آمدم و از شگفتیها، خلقت، مهربانی و بردباریاش آگاه شدم. اگر مردم از بخشندگی او بهرهای ببرند، زندگیشان خوش و آرزویشان برآورده خواهد شد.
هوش مصنوعی: گل لاله و یاقوت درخشش او را فاش میکند که کسی را برای نشان دادن زیبایی لعل مانندش انتخاب کند. در واقع، این بیت به زیبایی و جذابیتی اشاره دارد که از شخصیت او ناشی میشود و به دیگران تأثیر میگذارد.
هوش مصنوعی: سایهٔ خواجه امام محمد، تلاش را بیشتر از آنچه که هست، سبک میکند؛ بهطوریکه مانند موم، همت او شب را به صبح تبدیل میکند و نعمت و بخشش را به هنگام شب میافزاید.
هوش مصنوعی: عزت و چاکری خواجه امام محمد را در هر جا فریاد میزند و به خاطر چاکری او، جهان کاملاً راضی و خوشحال است.
هوش مصنوعی: فضیلت و شایستگی او به اندازهای است که تیر چرخ (سرنوشت) را تحت کنترل خود دارد و پرچم (نشانه) او را برمیافرازد، بهطوری که کمان سام (فرزند نریمان، قهرمان ایرانی) را نیز در برابر خود شکست میدهد.
هوش مصنوعی: چون آفتاب در چرخ چهارم (چرخ چهارم به معنای آسمان) برای خدمت به ما قرار گرفته، مانند ماه کامل، هلال دیگر به شکل خمیده و ضعیف در مقابل او قرار میگیرد.
هوش مصنوعی: اگر نسیم هوا بر سنگ بوزد، میتواند باعث درخشش و زیبایی شود، همچنان که یک سخنسنجی با آغاز یک سخن نیکو، نیازی به طلا یا نقره ندارد.
هوش مصنوعی: خیر و زیبایی از وجود او مانند زینتی برای اجسام است، و فضیلت به مانند لباسی است که از او به دست میآید؛ همانطور که ارواح از نسیم زندگی میگیرند، قوای معنوی ما نیز از او تأثیر میپذیرد.
هوش مصنوعی: وجه او در چشم ما مانند دوری در چشمهاست و یاد او در شعر ما شبیه به کلام کلیم (حضرت موسی) در گلیم (گلیم به معنای بافتهای که در آن مورد استفاده قرار میگیرد و گاه به معنای زینت به کار میرود) است.
هوش مصنوعی: خوی و خصوصیات او بهقدری بزرگ و باعظمت است که اگر دلی از شدت وقار او بشکافد، بر آبهای فرات اشک میریزد و اگر در دلش خشم باشد، بهقدری ملایم و کمسوز است که در جهنم هم میخندد.
هوش مصنوعی: چشم نیکخواه خواجه، حسود و خبیث را که بدگوی اوست، لایق لعنت دین میداند و در عوض، به دلدار چینیاش، که زیبا و دلربا است، نیکی میکند.
هوش مصنوعی: شاعر به خواجه امام محمد بن محمد اشاره میکند و میگوید که او (خواجه) با اراده و عزت خود به شاعران نقره (سیم) میبخشد و به زایران (زائران) میداند که چگونه باید با ویژگیهای خوب خود رفتار کنند و از ترس و بیم فاصله بگیرند.
هوش مصنوعی: از بخشندگی او نوری به زمین تابید که باعث شد تصویر او در عالم بر افراز شود، در زمانی که دین به بیگانگی گرایید و بخل و تنگنظری خود را مانند یتیمی به نمایش گذاشت.
هوش مصنوعی: هیچگاه نمیتوانی ببینی که حرف «میم» و «دال» همزمان در خدمت یک شخص باشند؛ چراکه این دو حرف در مقام چاکری (خدمتگزاری) هرگز با هم نمیآیند.
هوش مصنوعی: اگر جان او به لرزه بیفتد، حتی هر روحانی و جوانی نیز نمیتواند بر زمین شجاعت او را در بخشندگی مانند کند، زیرا او بسیار سخاوتمند است.
هوش مصنوعی: او به خاطر سلامت دینش، دیگران را در دل خود میبیند و به جز دل خود ما، هیچ دل دیگری را نمیخواهد.
هوش مصنوعی: آنقدر دل او پاک و خالص است که هرگز به دنبال مال و ثروت نیست و از کارهای دینی نیز اندوهی ندارد.
هوش مصنوعی: ای همیشه در مسیر دین پیامبر اسلام، یعنی احمد، قوام و پایندگی وجود دارد، همانطور که در گذشته نیز بود، که ملکشاه را به عنوان پادشاهی منظم و دارای اقتدار معرفی میکند.
هوش مصنوعی: عفو و بخشش تو باعث میشود که هر جا خطایی دیده شود، آن خطا به نام تو ثبت شود، و در جایی که کار خوبی دیده شود، نام تو بر آنجا میدرخشد و مورد احترام قرار میگیرد.
هوش مصنوعی: فتنه و بلا، مانند آسیایی، سر دشمن تو را از بین برد و روزگار، کار حاسد تو را ناتوان و بیثمر کرد.
هوش مصنوعی: قسمت تو را به خاطر خوبیهای باطنیات افزایش داد و از بخششهای فراوانت، نامِ تو مانند ابر طوفانی که میکاهد، کمتر شد.
هوش مصنوعی: دوستان ویژه و نزدیک ما به واسطهٔ تو برخوردار از نعمت و قوت هستند، و مردم شهر ما نیز به برکت و بخشش تو از انعام و عطایا بهرهمند میشوند.
هوش مصنوعی: تو از راه لطف و مهربانی به نیازمندان و یافهگویان غذا و آب میدهی، و با بخشندگی خود، آرزوها و خواستههای مهرجویان را برآورده میسازی.
هوش مصنوعی: زمانی که سخاوت و generosity تو را ببیند، جود (سخاوت) به احترام تو از حیرت دچار شگفتی میشود و خود را به لباس یمن (لباس شریف) میآراید. همچنین، اگر پای تو را در حمایت و نعمت دریابد، از آرزو و موفقیت مقام بلندی به دست میآورد.
هوش مصنوعی: اگر کسی از دانش و علم تو بهرهبرداری کند، بهراستی آن دانش را به خود اختصاص میدهد و وعدهٔ یک بخشش از تو مانند کلاهی است که آسمان در خدمت توست.
هوش مصنوعی: زمانی که بوی خوش بهشت (اصفیاء) به مشام میرسد، کلامش این است که: بیا ای امام، فرزند امام.
هوش مصنوعی: چرخ پیر (دنیا) نیز به خاطر منفعت عمومی و خصوصی، هرگز جوانی مانند تو را از خود دور نمیکند و این سخن به پایان میرسد.
هوش مصنوعی: تو در بخشش و بخشندگی، در سرزدن به دیگران، در نجابت و در وفاداری، در زیبایی و کمال، و همچنین در سخن و ویژگیهای نیکو، برجسته و بینظیر هستی.
هوش مصنوعی: ای تو مانند گلی در باغ دین که خوشبو و نورانی هستی، وقتی دشمنان تو زیبایی و زیبایی سخنان تو را بشنوند، مانند لاله زبانشان بند میآید و سکوت میکنند.
هوش مصنوعی: لشکری از ویژگیهای تو به سوی مردم (خلق) آمد که چهرهات را به زیبایی یمن تشبیه کرده و در عطرش برای نام صبا، سهولت و آسودگی را به ارمغان میآورد، در حالی که نام شمال سردی و سختی را به همراه دارد.
هوش مصنوعی: اگر چه جهان و سرنوشت بسی بزرگ و وسیع است، همت و ارادهٔ تو فراتر از آن است و هیچ چیز نمیتواند مانع پیشرفت فکر و فکر تو شود.
هوش مصنوعی: کارها و مشاغل شاعران ایرانی به خاطر ثروت و نعمت تو، خواجه امام محمد (به خاطر محبوبیت و اعتبار او) پایدار خواهد بود، اما اگر تو از آنها پذیرایی نکنی و به قبول آنها اهمیت ندهی، حرف و حدیثی در کار نخواهد بود.
هوش مصنوعی: وقتی که نیکی و فطرت تو از صفات منفی رها شد، و درخشش و تواناییات باعث شد که نور و قوت مقام و قدرت تو از بین نرود و همواره باقی بماند.
هوش مصنوعی: جمال نام تو به قدری زیباست که اگر از عشق باز هم خزف (شکستنی) به طلا تبدیل شود، شگفتآور نیست؛ یعنی زیبایی نام تو آنقدر است که میتواند هر چیزی را به زیبایی و ارزش تبدیل کند.
هوش مصنوعی: لعنت بر دشمنان تو، مانند وامی است که به گدا داده میشود و همت و تلاش تو در برابر حاسدان، همچون سنگی است که بر سفال قرار میگیرد و آن را میشکند.
هوش مصنوعی: علم تو همچون نفس وجود است که بیپایان و نامحدود میباشد. این علم تو نه تنها بینهایت است، بلکه فضیلتی کامل و تمام نیز دارد.
هوش مصنوعی: خطا و اشتباه از تو دور میشود، مانند درویشی که از نیاز دوری میکند. عطا و بخشش تو چنان است که عاشق در وصال محبوب خود به آن آویزان میشود.
هوش مصنوعی: اگر به خاطر زیباترین و درخشانترین رخسار تو، آب گوهرت را از تیرگی غم زدوده و به آبادانی ثروت متمایل شده است، باید به یاد داشته باشی که زیبایی و نیکی تو ارزشمندتر از هر مال و ثروتی است.
هوش مصنوعی: هر جا که دست زر (دست ثروت) تو به کسی برسد، بخل و تنگنظری کنار میرود و حرص و طمع به زیبایی (جمال) خواهد آمد.
هوش مصنوعی: دل آدمی بوی ایمان نخواهد گرفت مگر اینکه تو در آن حضور داشته باشی، همچنین بوی بهشت را تجربه نخواهد کرد مگر اینکه سفرهات برپا باشد.
هوش مصنوعی: آن روز خوش خواهد شد که درسی از یک کلمه در باران رحمت تو به جهانیان بیاموزد.
هوش مصنوعی: رنگ دشمن مانند طلا خواهد شد در غزنین، زمانی که در بلخ، لولو (نوعی مروارید) مانند شکر برای جان تو نثار شود. مرجان تو در اینجا به زیبایی و ارزش تو اشاره دارد.
هوش مصنوعی: هر که با نور و روشنایی تو آشنا شود، هرگز گرفتار تیرهروزی و فنا نخواهد شد. زندگی و جان او همواره روشن و شاداب خواهد بود.
هوش مصنوعی: دستگاه چرخ طبیعت و جسم ماه از کینه و دشمنی تو (ای خواجه) باقی مانده است، و جسم ما نیز به روشنی و صفای جان تو میباشد.
هوش مصنوعی: آسمان عالم دین (یا آسمان دین) به واسطهٔ کمک و مهر تو، نقش و جایگاهی دارد، و درخشش آن همچون ماه نو در آسمان است، و این درخشش از غیرت و تعهد دربان تو ناشی میشود.
هوش مصنوعی: مدح و ستایش تو تا قیامت باقی خواهد ماند، زیرا امروز در دل و جانم برای تو دفتر و نوشتهای از محبت و ستایش به وجود آوردم.
هوش مصنوعی: ای محمد، خداوند در آفرینش تو زیبایی یوسف را قرار داد و از احسان تو به زمین و زمان، چرخ دنیا را به گردش درآورد.
هوش مصنوعی: احسان تو چون به اوج و کمال رسید، نوشیدن این جام در زمان تو باعث میشود که دیگران از محبت و بخشش تو سیراب شوند و بر سر سفرهٔ تو دوستان و برادران جمع شوند.
هوش مصنوعی: شرف و بزرگی ما در این دنیا و آن دنیا به حدی است که ناگهان بسیاری از مردم در غیاب ما در بیگانهای، به ما طمع میکنند و در آرزوی ملاقات و مهمانی تو هستند.
هوش مصنوعی: اکنون میبینی که نام و آوازه فلانی در جهان بر سر زبانها افتاده و به خاطر او، جهان به سراغ در و دروازه او آمده و حالا در انتظار رحمت و نعمت او است.
هوش مصنوعی: کمک و لطف تو اینچنین آوازه و شناخته شده است که هر کسی در جهان که اصالت داشته باشد، بر دلش نشانهای از احسان تو دارد.
هوش مصنوعی: در حالی که فهمها و درکهای مختلفی از چیزها به خاطر تو به وجود میآید، گاهی گفتار و نظریههای کسانی که به تو اعتقاد دارند، بیمحتوا و سطحی هستند. در غیر این صورت، چنین گفتگوهایی همواره پرسشبرانگیز میشوند.
هوش مصنوعی: صورت (رخ) تو که با گرد سم اسبت تماشا میشود، میتواند الگوی (مقتدای) دیگران باشد، و لب (دهان) تو که بوی مدح آفریدگار را در خود دارد، مانند سلسبیل (چشمهی آب زلال و شیرین در بهشت) خواهد شد.
هوش مصنوعی: کسی که به خاطر مقام و عظمت تو از خاک پای تو عزیز شده، به عزت دین رسیده است؛ و برعکس، کسی که به خاطر حسادت به دست تو ذلیل شده، به ذلت تن گرفتار آمده است.
هوش مصنوعی: عملکرد تو باید مانند محمد (پیامبر اسلام) باشد؛ چرا که خلق نیکو نشانهٔ توست و جبرئیل (فرشته وحی) بر درخت سدره، که نماد بهشت است، بهمدح تو میخواند.
هوش مصنوعی: زیبایی تو به اندازهای است که بخشندگیات بر زمین غلبه دارد، زیرا مانند شرابی است که لطافتش در هر ربعی از آن در وجود میآید.
هوش مصنوعی: نعمتهای دنیوی به اندازهٔ بخشندگی و کرامت تو ارزش ندارند، و راحتی واقعی نیز نمیتواند پایداری داشته باشد مگر اینکه تو آن را هدیه کنی.
هوش مصنوعی: آسیبهای زمانه تحت تأثیر تلاش و فداکاری تو، به کمبود و نقصان تبدیل میشود و در شرایطی که تو به هدفهایت مینگری، فضایی که در آن زندگی میکنیم بسیار ناچیز و کماهمیت به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: از اثر تقدیر، بدخواهی و آسیبهایی که به او رسیده، به گونهای زخمخورده و ناراحت شده که اشکهایش به اندازهٔ رود نیل است و بدنش مثل کان نیل، پر از درد و رنج شده است.
هوش مصنوعی: در زمانهای روشن و خوب تو، از هر گونه طمع و خواسته بینیازی وجود دارد. همچنین وعدههای صادقانهات بدون هیچ شکی، نشانی از صبر و امید به آینده را دارند.
هوش مصنوعی: همه این عظمت و شکوه به خاطر تأثیر صبح خوشبختی توست. تا زمانی که خورشید مقام و شخصیت تو بیشتر بر جلال و شکوهات بیفزاید، در این حال باقی بمان.
هوش مصنوعی: ای کسی که طبع سنایی (شاعر) آنقدر نیکو است که وقتی برای تو مدح بنویسد، مانند لولهای گرانبها و زیبا مدح تو را بر آسمان ثبت میکند.
هوش مصنوعی: چهرهی پر از نیرو و طراوت او به قدری دلنشین و قوی است که گویی هر چیزی که از لبانش به گوشها میرسد، به روحها و جانها منتقل میشود و بر آنها تأثیر میگذارد.
هوش مصنوعی: متن ابیات گویای این است که تو باید مداحان و ستایشگران را نیکو بداری، زیرا در عالم و آسمان، کسی به خوبی و بزرگی تو وجود ندارد و از نظر کرم و بخشش، مانند تو فرزندی وجود ندارد.
هوش مصنوعی: در زمان خشکسالی و بیبرکتی، دروازهٔ بخشندگی تو، به خاطر قدرت و کرامت تو، موجب شد که احسان و نیکیات در آسمان مانند ستارهٔ کیوان (جو) درخشش یابد.
هوش مصنوعی: سنایی به خاطر نام نیک و پسندیدهات، از شهر خود به سوی تو که خوشبخت و خوشطبع هستی، رانده شده است.
هوش مصنوعی: در این بیت میگوید که اکنون ناچار شعری میخواند که به خاطر شگفتیاش، در آسمان مانند سحر و جادو است و نام آن در میان سحرگران مشهور است.
هوش مصنوعی: رحمتی کن تا دشمنی نتواند بگوید که در دلش عقل را بدون حکمت و درستی بر افراز کرده است.
هوش مصنوعی: درد و خوشی در حضور تو میبازند و به جان هم میافتند؛ من چنان میدانم که درد از میان همه مردان نمیگذرد.
هوش مصنوعی: حرص به معنی این است که تا آن زمان که در درگاه کسی مانند غزنویان و بلخ، نخستین کسی که با پوشیدن لباس تو (یعنی نشانهٔ شرافت و مقام تو) به مدح تو بپردازد، او ابتدا نام تو را بر زبان بیاورد.
هوش مصنوعی: این شعر به این معناست که این نوع شعر، به خوبی نشاندهندهٔ سعادت و نیکبختی توست و مانند فال خوب، به تو بشارت خوشی و نعمت میدهد. سخن میگوید که تو شایستگی دریافت نعمت و زیبایی را داری.
هوش مصنوعی: چشمهایم همیشه روشنایی و روشنی خود را از دیدن تو داشته باشند و همیشه رنگ لعل (یک نوع سنگ قیمتی) از تصویر چهره تو حاصل شود.
هوش مصنوعی: بوی خوش عنبر به خاطر ویژگیهای زیبای تو به وجود آمده است و شکر هم به همراه کلمات شیرینی که در وصف تو گفته میشود، بر این بار و بارگاه تو نازل شود.
هوش مصنوعی: نعمتهای دنیا در هر زمانی، به خاطر ویژگیهای خوب توست. رحمت خداوند همیشه تو را محافظت کند.
هوش مصنوعی: سعد کلی یعنی خوشبختی و کامیابی بزرگ از نثار (هدیه) سرودههای تو به مشتری (سیاره زهره) میرسد. همچنین، آسمان هم به اندازهٔ هر چیز، از گفتار تو بهرهمند باشد.
هوش مصنوعی: خداوند سال و ماه را بر عشق و کامیابی تو حفظ کند و پروردگار آسمان، روز و شب را در حمایت و خدمت به کارها و فعالیتهای تو قرار دهد.
هوش مصنوعی: امیدوارم که تمام موفقیتها و خوشبختیهای دنیا که خارج از ملک دین است، تحت کنترل تو باشد و با قدرت تو باشد.
هوش مصنوعی: سنایی در این بیت از غریبی و غربت خود در مقام پادشاهی سخن میگوید و میخواهد که نام و ننگ (غرور و عار) او به مانند تاج و عمامه به سر و فرق او باشد، یعنی این ویژگیها را به او نسبت دهند و او را با این صفات بشناسند.
هوش مصنوعی: سنایی در این بیت ابراز میکند که جان او در طول روز و شب همیشه آرزوی دیدار و حضور عالیمقام خواجه (امام محمد بن محمد) را دارد.
هوش مصنوعی: عقل او (یعنی عقل خواجه امام محمد) پس از این همه شکرگزاری برای نعمتهای فراوان، به خاطر نام نیک و نیز خلق و کردار نیکوی تو باشد.
هوش مصنوعی: زنده ماندن بازیهای چین و زیباییهای آن به خاطر سخنان نیکو و لطف تو است و استمرار دین نیز از برکت خوبیهای فراوان تو ناشی میشود.
هوش مصنوعی: دوست و یار دنیوی نداری، پس امیدوارم در آخرت، احمد مرسل (پیامبر اسلام) شفیع تو باشد و فضل حق (محبت و رحمت خدا) همراه تو باشد.
هوش مصنوعی: از خداوند میخواهم که تو همیشه در دنیا و آخرت از موفقیت و خوشبختی برخوردار باشی و این دو نعمت را تا قیامت به تو عطا کند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.