گنجور

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۱۳۷

 

دوشم از آغاز شب جا ، بر در جانانه بودتا به روزم چشم بر بام و در آن خانه بود
دی که میمد ز جولانگاه شوخی مست نازنرگسش بر گوشهٔ دستار خوش ترکانه بود
بهر آن نا آشنا می‌رم که فرد از همرهانآنچنان می‌شد که گویا از همه بیگانه بود
آن نصیحتها که می‌کردیم اهل عشق رااین زمان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۳۳

 

مطرب از خود داشت جوش سینه گلهای باغ
ناله بلبل درین بستانسرا بیگانه بود
عشق ازین هنگامه مطلب جز شکست دل نداشت
گردش نه آسیا از بهر این یک دانه بود
یاد ایامی که نور شمع با آن سرکشی
زیر یک پیراهن فانوس با پروانه بود
تا نشد کشت جهان از دانه دل بارور
آسمانها در شمار سبزه بیگانه بود
این زمان ویرانه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۱۱

 

شب‌که وصل آغوش‌پرداز دل دیوانه بود

از هجوم زخم شوق آیینهٔ ما شانه بود

عشق‌می‌جوشید هرجاگرد شوخی‌داشت‌حسن

رنگ شمع از پرفشانی عالم پروانه بود

یاد آن عیشی‌که از رنگینی بیداد عشق

سیل در ویرانهٔ من باده در پیمانه بود

از محیط ما و من توفان‌کثرت اعتبار

نه صدف‌گل‌کرد اماگوهر یکدانه بود

از تپیدنهای دل رنگ دو عالم ربختند

هر کجا دیدم بنایی گرد این […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی