دجله را امسال رفتاری عجب مستانه بود
پای در زنجیر و کف بر لب مگر دیوانه بود
چرخ میزد آب و برمیگشت در گرد حصار
گوئیا بغداد شمع و دجله چون پروانه بود
تیرباران کرد ابر و لشکری چون سیل راند
کز برای قلعه بگشادن قوی مردانه بود
همچو افعی حلقه میزد آب بر درهای شهر
وز همه بابی بدو افسون ما افسانه بود
دجله آبروی بغدادست چون از سر گذشت
خلق را چون مردم چشم آب زو در خانه بود
آشنا نگرفت دست کس چو دریا شد محیط
تا چه باشد حال آن کز آشنا بیگانه بود
شوق سلطان را چو سرمستان ز پای افکند سیل
می فروشان بلا را درد بی پیمانه بود
اشک ناصر همچو توفان شد ز ماهی تا به ماه
جرم اختر در میان آب چون دُردانه بود
کوه سنگین دل چنان از دیده سیل خون براند
کان عمارتهای سنگین گوئیا ویرانه بود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره رفتار عجیبی است که رود دجله در سالی خاص نشان میدهد. دجله که به نوعی در زنجیر و در عین حال پرخروش به نظر میرسد، به سمت بغداد حرکت میکند و بر اثر بارانهای شدید و سیلاب، اوضاع دچار تغییرات بزرگی میشود. آب به شکل افعی به دور شهر میپیچد و مردم را از حیرت و ترس در خانههایشان زندانی میکند. در این شرایط، هیچ کس نمیتواند به دیگری کمک کند و احساس ناامیدی بزرگی در میان مردم حاکم شده است. وضعیت به حدی خراب میشود که حتی ساختمانهای مستحکم نیز به ویرانه تبدیل میشوند. شعر به خوبی حال و هوای جامعه و اثرات طبیعت را بر زندگی انسانی روایت میکند.
هوش مصنوعی: رود دجله امسال رفتاری عجیب و شگفتانگیز داشت؛ گویی که به حالتی سرخوش و مست بود، با این حال که پایش در زنجیر و دهانش بسته بود، مثل این که دیوانه شده باشد.
هوش مصنوعی: آب در دور خود در حال چرخش بود و گویی دوباره به سمت حلقه دور بغداد برمیگشت. مانند شمعی در کنار دجله، شهر بغداد و رودخانهاش به زیبایی و روشنی پروانهای میدرخشیدند.
هوش مصنوعی: ابرها مانند یک تیرباران، باران را به زمین ریختند و سیل مانند یک لشکر به سمت قلعه روان شد تا به زور، دروازهها را بگشاید.
هوش مصنوعی: آب به دور شهر مانند افعی در حال چرخش بود و از هر دروازهای که وارد میشد، داستان ما برای او عجیب و شگفتانگیز به نظر میرسید.
هوش مصنوعی: رود دجله نماد و نشانهی بزرگی و افتخار بغداد است، زیرا وقتی مردم از آن میگذرند، به یاد داشته باشند که در خانههایشان نیز چشمههایی از آب وجود دارد که همواره به یاد آن رود بزرگ خواهند بود.
هوش مصنوعی: زمانی که دریا به وسعت و عمق میرسد، دیگر نمیتواند کسی را به نزدیک خود راه دهد. بنابراین، حال کسی که از آشنا دوری میکند و به بیگانه تبدیل میشود، چه خواهد بود؟
هوش مصنوعی: شوق و علاقهی سلطان همچون مستی، انسان را از پا درمیآورد و سیل میفروشان، بزرگترین دردها را به ارمغان میآورد که حد و مرزی ندارد.
هوش مصنوعی: اشکهای ناصر به شدت و مانند طوفانی جاری شدند؛ چون ماهی در آب، آنها به زیبا و درخشان بودن، شبیه دُردانه میمانستند.
هوش مصنوعی: کوه به شدت ناراحت و متأثر است به طوری که از چشمانش مانند سیلاب، خون میریزد، گویی ساختمانهای محکم و سنگی در حال ویرانی هستند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دوشم از آغاز شب جا ، بر در جانانه بود
تا به روزم چشم بر بام و در آن خانه بود
دی که می آمد ز جولانگاه شوخی مست ناز
نرگسش بر گوشهٔ دستار خوش ترکانه بود
بهر آن نا آشنا میرم که فرد از همرهان
[...]
دجله را امسال رفتاری عجیب مستانه بود
پای در زنجیر و کف بر لب مگر دیوانه بود
شب که سرو قامت او شمع این کاشانه بود
تا سحر گه بر گریزان پر پروانه بود
صاحب خرمن نگشتم تا نیفتادم ز پا
مور من تا دست و پایی داشت قحط دانه بود
طره موجم، نوآموز کشاکش نیستم
[...]
چشمت امشب ساقی و بیطاقتی پیمانه بود
یک نگاه آشنا تکلیف صد میخانه بود
لطف پنهان ناز پرورد تغافل بوده است
یاد ایامی که با من چشم او بیگانه بود
می زدم امروز لاف زهد پیش زاهدی
[...]
نونهال من ز طفلی آشنا بیگانه بود
کوچه گرد شهره و بدمست و دشمن خانه بود
کرد پیدا این زمان نام خدا تمکینکی
ورنه وضعش پیش ازین بسیار بیباکانه بود
همچو نرگس بال شوق از شش جهت چشمم گشاد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.