گنجور

 
ناصر بخارایی

دجله را امسال رفتاری عجب مستانه بود

پای در زنجیر و کف بر لب مگر دیوانه بود

چرخ می‌زد آب و برمی‌گشت در گرد حصار

گوئیا بغداد شمع و دجله چون پروانه بود

تیرباران کرد ابر و لشکری چون سیل راند

کز برای قلعه بگشادن قوی مردانه بود

همچو افعی حلقه می‌زد آب بر درهای شهر

وز همه بابی بدو افسون ما افسانه بود

دجله آب‌روی بغدادست چون از سر گذشت

خلق را چون مردم چشم آب زو در خانه بود

آشنا نگرفت دست کس چو دریا شد محیط

تا چه باشد حال آن کز آشنا بیگانه بود

شوق سلطان را چو سرمستان ز پای افکند سیل

می فروشان بلا را درد بی پیمانه بود

اشک ناصر همچو توفان شد ز ماهی تا به ماه

جرم اختر در میان آب چون دُردانه بود

کوه سنگین دل چنان از دیده سیل خون براند

کان عمارت‌های سنگین گوئیا ویرانه بود

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
وحشی بافقی

دوشم از آغاز شب جا ، بر در جانانه بود

تا به روزم چشم بر بام و در آن خانه بود

دی که می آمد ز جولانگاه شوخی مست ناز

نرگسش بر گوشهٔ دستار خوش ترکانه بود

بهر آن نا آشنا می‌رم که فرد از همرهان

[...]

شیخ بهایی

دجله را امسال رفتاری عجیب مستانه بود

پای در زنجیر و کف بر لب مگر دیوانه بود

صائب تبریزی

شب که سرو قامت او شمع این کاشانه بود

تا سحر گه بر گریزان پر پروانه بود

صاحب خرمن نگشتم تا نیفتادم ز پا

مور من تا دست و پایی داشت قحط دانه بود

طره موجم، نوآموز کشاکش نیستم

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از صائب تبریزی
اسیر شهرستانی

چشمت امشب ساقی و بیطاقتی پیمانه بود

یک نگاه آشنا تکلیف صد میخانه بود

لطف پنهان ناز پرورد تغافل بوده است

یاد ایامی که با من چشم او بیگانه بود

می زدم امروز لاف زهد پیش زاهدی

[...]

جویای تبریزی

نونهال من ز طفلی آشنا بیگانه بود

کوچه گرد شهره و بدمست و دشمن خانه بود

کرد پیدا این زمان نام خدا تمکینکی

ورنه وضعش پیش ازین بسیار بیباکانه بود

همچو نرگس بال شوق از شش جهت چشمم گشاد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه