گنجور

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۵

 

خلق‌های خوب تو پیشت دود بعد از وفاتهمچو خاتونان مه رو می‌خرامند این صفات
آن یکی دست تو گیرد وان دگر پرسش کندوان دگر از لعل و شکر پیش بازآرد زکات
چون طلاق تن بدادی حور بینی صف زدهمسلمات مؤمنات قانتات تائبات
بی عدد پیش جنازه می‌دود خوهای توصبر تو و النازعات و شکر تو و الناشطات
در لحد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولانا
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۶

 

چون نداری تاب دانش چشم بگشا در صفاتچون نبینی بی‌جهت را نور او بین در جهات
حوریان بین نوریان بین زیر این ازرق تتقمسلمات مؤمنات قانتات تائبات
هر یکی با نازباز و هر یکی عاشق نوازهر یکی شمع طراز و هر یکی صبح نجات
هر یکی بسته دهان و موشکاف اندر بیانهر یکی شکرستان و هر یکی کان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولانا
 

سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۳

 

ای که هفت اقلیم و چار ارکان عالم را به علمهمچو هفت آبا تو دربایی و چون چار امهات
هفت ماه آمد که از بهر تقاضای صلتکرده‌ام بر درگهت چون دولت و دانش ثبات
بارها در طبعم آمد کان چو گوهر شعرهااز زکات شعر گیرم تا مگر یابم نجات
باز گفتم کابلهی باشد که در دیوان شرعچون مجرد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۳۰ - در تعریف کتاب مقامات قاضی حمیدالدین

 

هر سخن کان نیست قرآن با حدیث مصطفیاز مقامات حمیدالدین شد اکنون ترهات
اشک اعمی دان مقامات حریری و بدیعپیش آن دریای مالامال از آب حیات
شاد باش ای عنصر محمودیان را روح تورو که تو محمود عصری ما بتان سومنات
از مقاماتت اگر فصلی بخونی بر عدوحالی از نامنطقی جذر اصم یابد نجات
عقل کل خطی تامل کرد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷ - در مدح ضیاء الدین اکفی الکفاة مودودبن احمدالعصمی

 

آخر ای خاک خراسان داد یزدانت نجاتاز بلای غیرت خاک ره گرگانج و کات
در فراق خدمت گرد همایون موکبیکاندر نعل از هلالست اسب را میخ از نبات
موکب صدر جهان پشت هدی روی ظفرخواجهٔ دنیی ضیاء دین حق اکفی الکفاة
لاجرم بادت نسیمی یافت چون باد مسیحلاجرم آبت مزاجی یافت چون آب حیات
آنکه گردون را برو ترجیح […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۱

 

چه دارد این صفات حاجت آیات

به جز ورد دعای حضرت ذات

غنا و فقرهستی لا والاست

گدایی نفی و شاهنشاهی اثبات

فسون ظاهر و مظهر مخوانید

خیال است این چه تمثال و چه مرآت

جهان گل کردهٔ یکتایی اوست

ندارد شخص تنها جز خیالات

نباشد مهر اگر صبح تبسم

که خندد جز عدم بر روی ذرات

مه وسال وشب وروزت مجازیست

حقیقت نه زمان دارد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۹۸

 

گر گذر کردی بتِ ما بر دیارِ سومنات
توبه کردی بت پرست از سجده ی عزّی ولات
هیچ اگر کشف الغطایی کردی از اطرافِ سر
التفاتی هم نکردندی به چندین ترّهات
از کمالِ نفسِ انسان حاصل ست این اقتباس
آنکه استدلال می گیرند از روحانیات
چشم را گویی از اینجا لازم آمد انعکاس
بی صفت را چون توان آورد در تحتِ صفات
در […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری
 

شمس مغربی » غزلیات » شمارهٔ ۱۵

 

ای صفات بیکران تو طلسم گنج ذات
گنج ذات تو گشته مخفی ز طلسمات صفات
هست عالم سربسر نقش طلسم گنج تو
از طلسم و نقش هرگز حل نگردو مشکلات
ای صفاتت نقشبند کارگاه هردو کَون
سایه نور صفات توست نقش کاینات
ظل نقش کاینات از نور تو دارد ظهور
زانکه باشد انبساطش بر جمیع ممکنات
پرتو نور است سایه خود ندارد اختیار
زان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شمس مغربی