گنجور

 
اسیری لاهیجی

ای ز خورشید جمالت گشته روشن کاینات

وی ز مهر ماه رویت چرخ و انجم بی ثبات

سبعه سیاره سرگردان ز شوق روی تو

برامید بوی وصلت آرمیده ثابتات

ابر فیضت گر نمی بارید برملک عدم

کی دمیدی سبزه و گل در زمین ممکنات

آفتاب ذات تابان شد ز ذرات جهان

این کسی داند که بیند ذات را عین صفات

هرکه روی تو ز مرآت جهان بیند عیان

گشت یکسان در شهودش کعبه و لات و منات

چون مسیحای لب تو دم دمد در مرده ها

در نفس هریک برون آرد سر از جیب حیات

چون اسیری پرتو خورشید روی نوربخش

هر که بیند یابد از قید من و مائی نجات

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
سنایی

ای که هفت اقلیم و چار ارکان عالم را به علم

همچو هفت آبا تو دربایی و چون چار امهات

هفت ماه آمد که از بهر تقاضای صلت

کرده‌ام بر درگهت چون دولت و دانش ثبات

بارها در طبعم آمد کان چو گوهر شعرها

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از سنایی
انوری

آخر ای خاک خراسان داد یزدانت نجات

از بلای غیرت خاک ره گرگانج و کات

در فراق خدمت گرد همایون موکبی

کاندر نعل از هلالست اسب را میخ از نبات

موکب صدر جهان پشت هدی روی ظفر

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از انوری
مجیرالدین بیلقانی

صدر عالی اوحدالدین دام انعامه که هست

چاکر خاک جنابش چشمه آب حیات

بر رخ این رقعه شکل نیلگون یعنی زمین

داده رای او وزیر آسمان را شاه مات

خصمش از رشگ دوات و کلک گوهر بار او

[...]

اثیر اخسیکتی

ای خرد را خاک درگاه تو اکسیر نجات

خوانده حق برخطه عالم تو را اقضی القضات

در دبیرستان عزم و حزم تو تشبیه طبع

باد را تعلیم سیر و کوه را درس ثبات

نیست بی طغرای تو، نافذ قضا را یک مثال

[...]

امامی هروی

ای باستحقاق خورشید سپهر معجزات

هم امامت را پناهی هم امامی را نجات

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه