گنجور

 
ابن یمین فریومدی
 

ساقی الاصحاب مائا بارقا کالنار هات

لا تدافعنی و سافحنی به واذکر ولات

ای برخ مانند آتش وی بلب آب حیات

کشتئی میران ز دریای غم ار خواهی نجات

راحتی لا تهجریها ساعه من راحتی

ان فی التأخیر آفات و وقت العیش فات

تلخ شورانگیز در ده تا کند ابن یمین

کام جان شیرین که هست آن تلخ را اصل از نبات

لو ترانی تارکا تدبیر امری لاتلم

و اعلمن ان الذی آت من الحالات آت

فرصت امروزست و دی خود رفت و فردا نامدست

وقت را دریاب و مگسل از مسا عیش غدات

هات ساقینا شرابا من رآه حاله

لمعه من رأی من فاز الوری بالمکرمات

خسرو عادل وجیه ملک و دین مسعود شاه

آنک گرگ از حفظ او مولع بود بر حفظ شات

مالک الاملاک یبذال یری فی دینه

بذل ما فی راحتیه و اجبا مثل الزکات

نسبت شاهی بغیر او در این دوران بود

چون الهیت که می بندند بر عزی و لات

دائم فی عز منیع ثابت ارکانه

لایح ما لاح برق الال من ظهر الفلات

هر که سر بر خط فرمانش ندارد چون قلم

چشم بادا چشمه آب سوادش چون دوات