گنجور

عطار » منطق‌الطیر » حکایت بط » حکایت بط

 

چند باشد همچو آب روشنت

روی هر ناشسته رویی دیدنت

عطار
 

عطار » منطق‌الطیر » بیان وادی طلب » حکایت سجده نکردن ابلیس بر آدم

 

حق تعالی گفت مهلت بر منت

طوق لعنت کردم اندر گردنت

عطار
 

عطار » مصیبت نامه » بخش دوازدهم » بخش ۶ - الحكایة و التمثیل

 

گر نشان میباید از وصل منت

تا ز وصلم چشم گردد روشنت

عطار
 

عطار » مصیبت نامه » بخش سی و هفتم » بخش ۱۰ - الحكایة ‌و التمثیل

 

چیست حالت گفت چشم رهزنت

زد رهم چون چشم گفتم روشنت

عطار
 

عطار » مصیبت نامه » بخش سی و نهم » بخش ۷ - الحكایة و التمثیل

 

گفت اگر من قوت سازم از تنت

محو گردی هیچ ناید از منت

عطار
 

عطار » پندنامه » بخش ۱۷ - در صفت مجاهد نفس

 

هست شیطان ای برادر دشمنت

غل آتش خواهد اندر گردنت

عطار
 

عطار » اشترنامه » بخش ۶ - در علو مرتبه انسان

 

حق تعالی گفت مهلت بر منت

طوق لعنت کردم اندر گردنت

عطار
 

عطار » اشترنامه » بخش ۲۹ - خاموش شدن سالك وصول از جواب

 

چون تو را فانی بخواهی بد تنت

چند خواهی گفت مایی و منت

عطار
 

مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۶۲ - رنجور شدن اوستاد به وهم

 

گفت رو مه تو رهی مه آینت

دایما در بغض و کینی و عنت

مولانا
 

مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۳۸ - باز جواب انبیا علیهم السلام

 

چون زند افعی دهان بر گردنت

تلخ گردد جمله شادی جستنت

مولانا
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۴

 

ای که رحمت می‌نیاید بر منت

آفرین بر جان و رحمت بر تنت

قامتت گویم که دلبندست و خوب

یا سخن یا آمدن یا رفتنت

شرمش از روی تو باید آفتاب

[...]

سعدی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۹۳

 

عاشقم بر تو ز عاشق کشتنت

دوست کئی تا دوست تر دارم منت

سر طلب از من که آرم در نظر

بر سر آن هم در چشم روشنت

گر دهی خون شکاری غمزه را

[...]

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۸۵

 

ای ز صد گلبرگ نازکتر تنت

بر تو لرزانتر گل از پیراهنت

کمال خجندی
 
 
۱
۲