در رهی میرفت بس زیبا زنی
دید مردی چشم زن چون رهزنی
چشم زن در چشم زخمی ره زدش
تیر مژگان برجگر ناگه زدش
زن روان شد مرد بر پی شد روان
زن نگه کرد از پس و گفت ای جوان
چیست حالت گفت چشم رهزنت
زد رهم چون چشم گفتم روشنت
زن برانداخت آن زمان از رخ نقاب
تا بدید آن چهرهٔ چون آفتاب
مرد شد کلی ز دست آنجایگاه
جزو جزوش گشت مست آنجایگاه
زن چو آخر در سرای خویش شد
عاشقش بر در حال اندیش شد
عاقبت سنگی در انداخت از غرور
زن برون آمد که ای شوریده دور
رو سر خود گیر ای سرگشته رای
تا نبرندت سر اهل این سرای
مرد گفتش چون نمیبودی مرا
روی از بهر چه بنمودی مرا
گفت الحق دوست میدارم بسی
این که دایم دوستم دارد کسی
چون بنای دوستی محکم کنی
خویشتن را درحرم محرم کنی
تا چو دوران فنای تو بود
دوستت بی تو بجای تو بود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، زنی زیبا در راهی با مردی مواجه میشود. نگاه زن به مرد تأثیری عمیق بر او میگذارد و دلش را میبرد. زن به آن مرد میگوید که چگونه او را دیده و حس کرده است. وقتی زن صورتش را نمایان میکند، مرد به شدت مجذوب زیباییاش میشود. آنها در نهایت به هم علاقهمند میشوند، اما زن از مرد میخواهد که در عشق خود محتاط باشد و به او میگوید که باید دوستی را به صورت محکم بنا کند و خود را از دیگران محافظت کند. او به مرد توصیه میکند که در زمان ناپدید شدن زندگیاش، دوستش باید در خاطرهاش باقی بماند.
هوش مصنوعی: در یک راهی، زنی زیبا را دید که مردی کنار او بود و چشمهای آن زن به اندازهای جلب توجه میکرد که مثل یک دزد به نظر میرسید.
هوش مصنوعی: چشمان زن به شدت تاثیرگذار بود و وقتی به چشمان او نگاه کرد، احساس کرد که انگار تیر مژگانش به قلبش اصابت کرده است.
هوش مصنوعی: زن به راه افتاد و مرد به دنبال او رفت. زن نگاهی به عقب کرد و گفت: ای جوان.
هوش مصنوعی: چرا حال تو را میپرسم؟ چون در زندگیام به خاطر زیبایی تو دچار مشکل شدم. به چشمهایت نگاه میکنم و میگویم که نمیتوانم از تو دور شوم.
هوش مصنوعی: زن در آن زمان پوشش خود را کنار زد تا آن چهره را دید که همچون آفتاب میدرخشد.
هوش مصنوعی: مرد به طور کامل و به تدریج از آن مکان جدا شد و همهی وجودش به خاطر آن مکان به حالتی سرمست درآمد.
هوش مصنوعی: زمانی که زن به خانهی خودش بازگشت، عشقش در برابر در خانهاش به فکر فرو رفت.
هوش مصنوعی: در نهایت، از شدت غرور و خودباختگی، سنگی کهنه و بیارزش از دل زن به بیرون پرتاب شد، که نشاندهندهٔ بیقراری و سرگردانی اوست.
هوش مصنوعی: ای فرد گیج و سرگردان، به فکر خود باش و عقل خود را به کار بگیر تا از دست کسانی که در این مکان با باطل سر و کار دارند، نجات پیدا کنی.
هوش مصنوعی: مرد به او گفت: اگر قرار نبود من را ببینی، چرا اینقدر خود را به من نشان دادی؟
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که شاعر میگوید: راستش را بخواهی، من بسیار دوست دارم کسی را که دائماً دوستم دارد. به عبارت دیگر، او ارزش دوستی و محبت را به خوبی درک کرده و بر این باور است که محبت دائمی و پایدار از سوی دیگران بسیار مهم و با ارزش است.
هوش مصنوعی: وقتی که پایههای دوستی را استوار بسازی، خودت را در حریم امنیت و محبت قرار میدهی.
هوش مصنوعی: تا زمانی که عمر تو به پایان میرسد، دوستت هم بدون تو، به یاد تو زندگی خواهد کرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.