گنجور

شعرهای با وزن «فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)» و حروف قافیهٔ «ال» - صفحهٔ ۱

 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۶۵

 

یا منیر البدر قد اوضحت بالبلبال بال

بالهوی زلزلتنی و العقل فی الزلزال زال

کم انادی انظر و نقتبس من نورکم

قد رجعنا جانبا من طور انوار الجلال

من رآی نورا انیسا یملا الدنیا هوی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۶۶

 

یا بدیع الحسن قد اوضحت بالبلبال بال

بالهوی زلزلتنی و العقل فی الزلزال زال

قد رجعنا قد رجعنا جانبا من طورکم

انظرونا انظرونا نستقی الماء الزلال

کل شیء منکم عندی لذیذ طیب

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۱ - شکایت از دگرگونی حال روزگار

 

بس کنید آخر محال ای جملگی اصحاب مال

در مکان آتش زنید ای طایفهٔ ارباب حال

زینهار و زینهار از گرم رفتن دم زنید

زین یجوز و لایجوز و خرقه و حال و محال

خرقه‌پوشان گشته‌اند از بهر زرق و مخرقه

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی غزنوی
 

سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۲ - در نکوهش دنیاداران

 

ای گرفتار نیاز و آز و حرص و حقد و مال

ز امتحان نفس حسی چند باشی در وبال

چند در میدان قدس از خیره تازی اسب لاف

چون نداری داغ عشق از حضرت قدس جلال

باطن از معنیت پاک و ظاهر از دعوی پلید

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی غزنوی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹۲

 

ای سواد خط توشرح مصابیح جمال

طاق پیروزهٔ ابروی تو پیوسته هلال

زلف هندوی تو چینی و ترا رومی روی

چشم ترک تو ختائی و ترا زنگی خال

کی شکیبد دلم از چشمهٔ نوشت هیهات

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » ماده تاریخ‌ها » شمارهٔ ۲۴

 

صد هزار افسوس کز بی‌مهری گردون نهاد

آفتاب عمر یوسف میرزا رو در زوال

ماه اوج عزت از دور سپهر بی‌درنگ

ناگه از اوج شرف رو کرد در برج و بال

شد نهان در تیره خاک آن قیمتی گوهر که بود

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

هاتف اصفهانی
 

فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۳

 

ای جمال هر جمیل و ای جمالت بی‌مثال

هر جمال از تست زانرو دوست میداری جمال

از جمالت پرتوی بر هر جمیل افکندهٔ

زین سبب دل میبرد هر جانبی صاحبجمال

تا بود اهل نظر را حسن خوبان دلربا

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

فیض کاشانی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۱۸

 

سعی روزی‌کاهش است ای بیخبر چشمی بمال

آسیاها شد درین سودا تنک‌تر از سفال

از کدورت رست طبعی‌ کز تردد دست بست

آب خاک آلوده را آرام می‌سازد زلال

دستگاه جاه‌، اصلش واضع شور و شر است

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱۹ - در ستایش جناب حاجی آقاسی رحمه ا‌لله

 

هر وجودی ‌را به ‌وهم اندر توان ‌جستن همال

جز وجود مهتری ‌کاو را همالستی محال

روی دین پشت هدی غیث‌ کرم غوث امم

چرخ فر قطب ظفر اصل هنر فصل‌ کمال

قهرمان ملک و ملت حاجی آقاسی‌ که هست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۷۸

 

ای ز روی تو گرفته چهره خوبی جمال

یافته از صورت تو بدر نکویی کمال

رسم مه خود محو شد، خورشید همچون دایره

پیش روی خوب تو یک نقطه باشد همچو خال

در مقام جلوه اندر مرغزار حسن تو

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

وطواط » قصاید » شمارهٔ ۱۳۴ - در مدح اتسز خوارزمشاه

 

ای ز نعل مرکبانت صحن عالم پر هلال

آفتابی در معالی ، آسمانی در جلال

تیغ تو روز وغا آباد کرده گنج فتح

وسعت تو روز سخا تاراج کرده گنج مال

نیست از مالیدن کفار تیغت را ستم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط
 

عنصری » قصاید » شمارهٔ ۴۲ - در مدح سلطان محمود غزنوی

 

مهرگان آمد گرفته فالش از نیکی مثال

نیک وقت و نیک جشن و نیک روز و نیک حال

فال فیروزی و زرّست : آسمان و بوستان

کان یکی پیروزه جامه است این دگر زرّین نهال

گرد برگ زرد او بر چفته شاخ زرد خوش

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

عنصری بلخی
 

ازرقی هروی » قصاید » شمارهٔ ۳۳

 

اهل گردون دوش چون دیدند بر گردون هلال

خرمی کردند و فرخ داشتند او را بفال

با دعا و با تضرع دستها بر داشتند

پنج حاجت خواستند از کردگار ذوالجلال

نصرة دین و دوام دولت و امن جهان

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ازرقی هروی
 

امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۲۸۲

 

عید را با مهرگان هست اتفاق و اتصال

هر دو را دارند اهل دولت و ملت به فال

اتفاق و اتصال هر دو بر ما خرم است

مرحبا زین اتفاق و حبذا زین اتصال

عید آیینی است کز وی هست ملت را شرف

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی نیشابوری
 

امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۲۸۶

 

چند خوانم مدح مخلوقان ز بهر جاه و مال

چندگویم وصف معشوقان و نعت زلف و خال

گاه آن آمدکه‌گویم مدتی از بهر دین

آفرین و شکر و توحید خدای ذوالجلال

کردگار جان و تن پروردگار مرد و زن

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی نیشابوری
 

امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۲۸۸

 

اهل ملت چون به شب دیدند بر گردون هلال

خرمی دیدند و فرخ داشتند او را به فال

کِشتِ حاجت زود بدرودند بر دست امید

زانکه همچون داس زرین بود بر گردون هلال

با دعا و با تَضرّع دستها برداشتند

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی نیشابوری
 

امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۲۸۹

 

عاشق بدری شدم کز عشق او گشتم هلال

فتنهٔ سروی شدم‌ کز هجر او گشتم خلال

کیست چون من در جهان ‌کز عشق بدر و هجر سرو

شخص دارد چون خلال و پشت دارد چون هلال

بینی آن دلبر که دارد قامت او شکل مد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی نیشابوری
 

عبدالقادر گیلانی » غزلیات » شمارهٔ ۴۶ - خانه عشق

 

کی بود آیا که بنمائی جمال با کمال

زنده گردند ماهیان مرده از آب زلال

درقیاما حشر را حاجت به نفخ صور نیست

بگذرد بر کوی خلقی مژده کوی وصال

در جهنم خوش توان بودن اگر یکبار تو

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

عبدالقادر گیلانی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۶۷۳

 

زاهد شهرم ز رندی می کند هر دم سؤال

ساقیا میده که در سر ندارد جز خیال

نالهٔ دلسوز و آو خستگان بی درد نیست

ای که دردی نیست باری از پی دردی بنال

خلوت وصل است درگیر ای چراغ صبحدم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » مقطعات » شمارهٔ ۷۳

 

شاه را از فضل و رحمت پادشاه ذوالجلال

هم جمال ملک بخشیدست و ملک جمال

داعی جاه و جمال تو کمال است و ملک

از سلاطین نیست کس را این کمال و این جلال


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

[۱] [۲]