کی بود آیا که بنمائی جمال با کمال
زنده گردند ماهیان مرده از آب زلال
درقیاما حشر را حاجت به نفخ صور نیست
بگذرد بر کوی خلقی مژده کوی وصال
در جهنم خوش توان بودن اگر یکبار تو
در همه عمر آئی و پرسی و گوئی چیست حال
گر در این زندان تو با مائی ،نگشتم من ملول
گر در آن زندان به ما باشی کجا باشد ملال
خانه عشق ،دلست و آنچنان پر شد ز دوست
کانچه غیر دوست است ، در وی نمی یابد مجال
گر سر موئی شود فردوس اعلی اشک او
گنجد اندر خانه عشق ، بود امری محال
خون خلقی ریخت بیکین هیچ دانی کیست آن
ور تو نام او نگوئی بگذرانش در خیال
کشتگان نعره زنانند هیچ دانی کیست آن
برکشنده هیچ نه ور کشته را باشد وبال
از سر دنیا برای دوست بگذشتن چه سود
سهل باشد در گذشتن از شریک پیر زال
سایه طوبی و حوض کوثر و باغ بهشت
خوش مقامی باشد اما با جمال ذوالجلال
کی شود بی جذب مغناطیس وصلش متصل
ذره ذره خاک آدم بعد چندین ماه و سال
عشق و مستی و جنون در طالع ما دیده اند
چون ز مادر زاده گشتیم و پدر بگشاد فال
اوّل و آخر توئی و ظاهر و باطن توئی
کیست دیگر غیر تو و چیست چندین قیل و قال
تو زما و ما ز بوی تو چنین گشتیم مست
ورنه مستی چنین ، بی می ندارد احتمال
بوی یار آمد به ما آری بیاید بوی دوست
در مشام آن که دارد او به آن یار اتصال
بعد چندین قرن گویند رحمه الله علیه
چون بخوانند خلق شعر محیی صاحب کمال
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به وصف عشق و ارتباط عمیق با خداوند میپردازد. او به جمال و کمال الهی اشاره کرده و میگوید که حتی در روز قیامت نیاز به نفخ صور نیست، زیرا مژدهی وصال الهی در دسترس است. شاعر از جهنم و زندگی دنیوی میگوید و بیان میکند که در عشق به خداوند هیچ ملالی وجود ندارد. عشق را به منزلهی خانهای برای دل معرفی میکند و تاکید میکند که غیر از دوست در این خانه جایی ندارد. در ادامه، شعر به این موضوع میپردازد که پیوند با خداوند و عشق الهی برتر از تمام نعمتهای دنیوی است. شاعر عشق را به عنوان زائیدهای طبیعی از زمان تولد معرفی کرده و میگوید که همه چیز فقط از آن یکتای بیهمتا سرچشمه میگیرد. در نهایت، شاعر نام محیی (احتمالاً به معنای احیاء کننده) را به نیکی میبرد و از او به عنوان کسی که شعرهایی با کمال را آفریده، یاد میکند.
هوش مصنوعی: کیست که زیبایی و کمالش را به نمایش بگذارد، تا ماهیان مرده از آب زلال زنده شوند؟
هوش مصنوعی: در روز قیامت، نیازی به صدای شیپور نیست، زیرا افراد به سوی خانه معشوق خود میروند و در این مسیر، خبر خوش وصال را میشنوند.
هوش مصنوعی: اگر یک بار در طول عمرت به جهنم بروی و از حال و روز آنجا بپرسی، میتوانی در آنجا راحت و خوشحال باشی.
هوش مصنوعی: اگر در این زندان همراهم باشی، هرگز احساس خستگی نمیکنم؛ اما اگر در آن زندان تنها باشی، دیگر جای ملال و کسالت است.
هوش مصنوعی: خانه عشق در دل انسان قرار دارد و به قدری از محبت دوست پر شده است که هیچ چیز دیگری جز او در آنجا جایی ندارد.
هوش مصنوعی: اگر سر مویی بهشت برتر باشد، اشک او در خانه عشق جا نمیشود، این امر محال است.
هوش مصنوعی: خون مردم به ناحق ریخته میشود، آیا میدانی کسی که این کار را کرده کیست؟ نام او را نمیگویی، اما میتوانی او را در ذهنت تصور کنی.
هوش مصنوعی: کشته شدگان در حال ناله و فریاد هستند، آیا میدانی آن کسی که آنها را به قتل رسانده کیست؟ هیچ ضرری به کشتهها در این میان نیست.
هوش مصنوعی: گذشتن از چیزهای بزرگ و مهم دنیا برای دوستی به آسانی ممکن است، اما گذشتن از شریک زندگی که سالها با او بودهایم، کاری دشوارتر و پیچیدهتر است.
هوش مصنوعی: سایه درخت طوبی و آب حوض کوثر و باغ بهشت جایگاه خوبی هستند، اما هیچکدام به زیبایی و جلال خداوند نمیرسند.
هوش مصنوعی: آیا ممکن است که ذرات خاک آدمی بدون نیروی جاذبهای مانند مغناطیس، به هم بچسبند و متصل شوند؟ این امر بعد از گذشت مدتی طولانی اتفاق میافتد.
هوش مصنوعی: در زندگی ما، عشق، شوق و دیوانگی از همان ابتدا مقدر شده بود. از زمانی که به دنیا آمدیم و جهان به ما خوشامد گفت، این سرنوشت برای ما رقم خورده بود.
هوش مصنوعی: تو آغاز و انجام هر چیزی هستی و تنها تویی که درون و بیرون را پر کردهای. هیچکس و هیچچیز دیگری جز تو وجود ندارد و بحثها و اختلافات بیپایان تنها بیهوده است.
هوش مصنوعی: ما به خاطر عطر و بوی تو به این حال و روز افتادهایم و مست شدهایم؛ اما اگر این بوی تو نبود، هرگز اینقدر مست نمیشدیم.
هوش مصنوعی: بوی محبوب به ما رسید، هرچند او نیامده است. این رایحه تنها به کسانی میرسد که با آن معشوق ارتباط نزدیک دارند.
هوش مصنوعی: پس از گذشت قرنها، مردم زمانی که نام شاعر برجستهای چون محیی را میبرند، میگویند رحمت خدا بر او باد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مهرگان آمد گرفته فالش از نیکی مثال
نیک وقت و نیک جشن و نیک روز و نیک حال
فال فیروزی و زرّست : آسمان و بوستان
کان یکی پیروزه جامه است این دگر زرّین نهال
گرد برگ زرد او بر چفته شاخ زرد خوش
[...]
اهل گردون دوش چون دیدند بر گردون هلال
خرمی کردند و فرخ داشتند او را بفال
با دعا و با تضرع دستها بر داشتند
پنج حاجت خواستند از کردگار ذوالجلال
نصرة دین و دوام دولت و امن جهان
[...]
تا شمر چون درع داودی شد از باد شمال
گشت چون تخت سلیمان گلبن از حسن و جمال
در ببارد از هوا هر ساعتی ابر بهار
مشگ پالد بر زمین هر ساعتی باد شمال
کرد چون عمان زمین را اشگ ابر قطره بار
[...]
عید را با مهرگان هست اتفاق و اتصال
هر دو را دارند اهل دولت و ملت به فال
اتفاق و اتصال هر دو بر ما خرم است
مرحبا زین اتفاق و حبذا زین اتصال
عید آیینی است کز وی هست ملت را شرف
[...]
بس کنید آخر محال ای جملگی اصحاب مال
در مکان آتش زنید ای طایفهٔ ارباب حال
زینهار و زینهار از گرم رفتن دم زنید
زین یجوز و لایجوز و خرقه و حال و محال
خرقهپوشان گشتهاند از بهر زرق و مخرقه
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.