گنجور

ابن یمین » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ٢ - وله

 

ای دل ار خواهی گذر بر گلشن دارالبقا

جهد کن کز پای خود بیرون کنی خار هوا

ور نمیخواهی که پای از راه حق یکسو نهی

دست زن در عروه وثقای شرع مصطفی

راه شرع مصطفی از مرتضی جوزانکه نیست

[...]

ابن یمین
 

ابن یمین » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۴ - وله ایضاً در مدح حضرت مولی علی (ع) والصلوه

 

مقتدای اهل عالم چون گذشت از مصطفا

ابن عم مصطفی را دان علی مرتضا

آن علی اسم و مسمی کز علو مرتبت

اوج گردون با جنابش ارض باشد با سما

آنکه از مغرب بمشرق کرد رجعت آفتاب

[...]

ابن یمین
 

ابن یمین » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۵ - وله ایضاً در مدح علاءالدین محمد

 

مدتی گردون ز غیرت داشت سرگردان مرا

زانک در دانش مزید یافت بر اقران مرا

منت ایزد را که باز از ظلمت حرمان چو خضر

رهنما شد بخت سوی چشمه حیوان مرا

بودم اندر تیه حیرت مدتی همچون کلیم

[...]

ابن یمین
 

ابن یمین » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ٨ - وله

 

ای بزیر سایه لطفت مدار آفتاب

وی ز خط همچو ریحانت غبار آفتاب

چون صفای آبرویت سایه برگردون فکند

آتش غیرت دمد از چشمه سار آفتاب

تا فتاد از شاخ سنبل سایه بر برگ گلت

[...]

ابن یمین
 

ابن یمین » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ٩ - وله ایضاً

 

حبذا قصری که دارد پای ثابت اندر آب

سر ز رفعت برکشیده تا باوج آفتاب

آفتاب از عکس جام روشنش بر روزنش

کرد خوش خوش رخ نهان حتی توارت بالحجاب

از خجالت‌ها که می‌یابد ز نقش دلکشش

[...]

ابن یمین
 

ابن یمین » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ١١ - وله ایضاً در مدح امیر ستلمش بیگ

 

دوش این سیمرغ زرین بال یعنی آفتاب

گشت در مغرب نهان حتی توارت بالحجاب

از شفق شد چرخ مینا گون عقیق افشان چنانک

خنجر کیخسرو از خون دل افراسیاب

ارغوان در روضه نیلوفری آمد ببار

[...]

ابن یمین
 

ابن یمین » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ١٢ - ایضاً قصیده در مدح امیر تاج الدین علی سربداری

 

منت ایزد را که دیگر باره بی هیچ انقلاب

بر سر اهل خراسان سایه گسترد آفتاب

تا ابد نتوان ادای شکر این کردن که باز

مسند عزت مشرف شد بشاه کامیاب

خسرو آفاق تاج ملک و دین کز رأی او

[...]

ابن یمین
 

ابن یمین » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ١۵ - ایضاً فی التوحید

 

ایدل غافل بدان کاحوال عالم هیچ نیست

پیش زخم حادثات دهر مرهم هیچ نیست

چون ز شادی کس نیابد در همه روی زمین

زیر طاق آسمان گوئی که جز غم هیچ نیست

با خزان عمر و سردی دم باد فنا

[...]

ابن یمین
 

ابن یمین » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ٢٣ - قصیده در تعریف بنای مسجد جامع سبزوار و مدح تاج الدین بانی آن

 

حبذّا طاقی که جفت این رواق اخضرست

وز بلندی مر زمین را آسمانی دیگرست

منتهای اوج او را کس نداند تا کجاست

اینقدر دانند کز ایوان کیوان برترست

طارم نیلوفری زیر و زبر از رشک اوست

[...]

ابن یمین
 

ابن یمین » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ٢٧ - وله ایضاً ملمع در مدح وجیه الدین مسعود شاه

 

ساقی الاصحاب مائا بارقا کالنار هات

لا تدافعنی و سافحنی به واذکر ولات

ای برخ مانند آتش وی بلب آب حیات

کشتئی میران ز دریای غم ار خواهی نجات

راحتی لا تهجریها ساعه من راحتی

[...]

ابن یمین
 

ابن یمین » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ٢٨ - وله در تهنیت عید روزه

 

شهریارا ماه روزه بر تو میمون باد و هست

همچو عیدت روزها یکسر همایون باد و هست

تاج ملک و دین علی کز صبغه الله تا ابد

بخت روز افزونت را رخساره گلگون باد و هست

نو عروس ملک را همچون تو دامادی نخاست

[...]

ابن یمین
 

ابن یمین » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ٢٩ - قصیده در مدح خواجه یحیی

 

کار ملک و دین بحمدالله نظام از سرگرفت

مصطفی بطحا گشاد و مرتضی خیبر گرفت

رایت منصور شاه از عون یزدان هر زمان

لشکری دیگر شکست و کشوری دیگر گرفت

خسرو جمشید فر سلطان نظام ملک و دین

[...]

ابن یمین
 

ابن یمین » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ٣٠ - قصیده در مدح حضرت علی بن موسی الرضا علیه آلاف التحیه و الثناء و تعریف بقعه منوره او

 

گوهر افشان کن ز جان ایدل که میدانی چه جاست

مهبط نور الهی روضه پاک رضاست

در دریای فتوت گوهر کان کرم

آنک شرح جود آباء کرامش هل اتاست

ظلمت و نور جهان عکسی ز موی و روی اوست

[...]

ابن یمین
 

ابن یمین » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ٣١ - قصیده در مدح خاتم الانبیاءعلی مرتضی و بقیه امامان هدی

 

مظهر نور نخستین ذات پاک مصطفاست

مصطفی کو اولین و آخرین انبیاست

آنکه هستی بر طفیلش حاصل است افلاک را

وین نه من تنها همیگویم بدین گویا خداست

در صفات ذات پاکش زحمت اطناب نیست

[...]

ابن یمین
 

ابن یمین » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ٣٣ - قصیده

 

هر که را توفیق ایزد یار و دولت یاورست

خاکپای آسمانسای تواش تاج سرست

این منم یارب که از بیدای حیرت چون کلیم

سوی طور عزتم نور تجلی رهبرست

سر بشاهی گر برارم عقل را ناید شگفت

[...]

ابن یمین
 

ابن یمین » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ٣۵ - در تعریف شادیاخ

 

یا رب این باغ ارم یا شادیاخ خرم است

یا رب اصطرخ است این یا چشمه سار زمزم است

عکس شاخ یاسمین بر آب اصطرخش ببین

راست گوئی اطلسی نیکو بگوهر معلم است

هر نسیمی کز ریاض راحت افزایش وزد

[...]

ابن یمین
 

ابن یمین » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ٣۶ - قصیده

 

الوداع ایدل که ما زینجا سفر خواهیم کرد

منزل اصلی خود جای دگر خواهیم کرد

هست دنیا در حقیقت رود عقبی را پلی

ما مسافر بیگمان زین پل گذر خواهیم کرد

تا بکی در چار میخ طبع خود بینیم رنج

[...]

ابن یمین
 

ابن یمین » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ٣٩ - وله قصیده در مدح امیرمعز الدین حسین کرت

 

این منم یا رب که بختم پیشوایی می‌کند

دولت بیگانه طبعم آشنایی می‌کند

آنچه محبوبست می‌جوید به من پیوستگی

و آنچه دل زو می‌رمد از من جدایی می‌کند

در شب تاریک فکرت رغم انف روزگار

[...]

ابن یمین
 

ابن یمین » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۴٠ - ایضاً قصیده له در مدح علاءالدین محمد

 

این سعادت بین که باز اهل خراسان یافتند

وین کرامت بین که از تأیید یزدان یافتند

بودشان از آتش محنت جگرها تافته

چون خضر در ظلمت غم آب حیوان یافتند

با چنان نکبت که در وی غرقه بودند این گروه

[...]

ابن یمین
 

ابن یمین » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۴٢ - وله فی المدح ایضاً

 

این سعادت بین که باز اندر زمان آمد پدید

وین کرامت بین که ناگه در جهان آمد پدید

شد فروزان از سپهر سروری ماه دگر

وین جهان پیر را بخت جوان آمد پدید

در دریای فتوت از صدف بنمود روی

[...]

ابن یمین
 
 
۱
۲
۳
۱۲