لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
ابن یمین

حبذا قصری که دارد پای ثابت اندر آب

سر ز رفعت برکشیده تا باوج آفتاب

آفتاب از عکس جام روشنش بر روزنش

کرد خوش خوش رخ نهان حتی توارت بالحجاب

از خجالت‌ها که می‌یابد ز نقش دلکشش

روح مانی ماند خواهد تا قیامت در عذاب

آفرین بر دست استادی که نقاشیش کرد

کس تواند بست هرگز زین صفت نقشی بر آب ؟

وضع او بر طالع ثابت نهاد استاد صنع

تا بسان بیت معمورش نبیند کس خراب

چون وزیر شه نشان در صدرگاه او نشست

آستانش خلق عالم را بود حسن المآب

بر که او را چگویم راست حوض کوثرست

گر بود آبی که از کوثر همی خندد گلاب

بر کنارش خشت پخته رشگ یاقوتست و لعل

در میانش سنگریزه غیرت در خوشاب

با خرد گفتم مقامی هست با زینت چنین

گفت فردوس است و بس والله اعلم بالصواب

باز پرسیدم که دروی مسند تمکین که راست

گفت خوش گفتی زمن بشنو سؤالترا جواب

آصف ثانی علاءالملک را کز فر اوست

این گل افشان بر مثال باغ جنت مستطاب

آنکه بیداری بختش چون بگیتی سر کشد

تا ابد یأجوج فتنه دیده نگشاید ز خواب

وانکه عزم او بهر جانب که بر تابد عنان

برق نتواند که ماند پیش او پا در رکاب

دولتش پاینده بادا تا برغم دشمنان

قرنها نوشد درو با دوستان جام شراب

گه گهی هم جرعه‌ای ریزد سوی ابن یمین

تا شود چاکر بیمن دولت او کامیاب

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عنصری

شهریار دادگستر خسرو مالک رقاب

آنکه دریا هست پیش دست احسانش سراب

آسمان جود گشت و جود ماه آسمان

آفتاب ملک گشت و ملک چرخ آفتاب

بنگر اکنون با خداوند جهان شاه زمین

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از عنصری
فرخی سیستانی

تا ببردی از دل و از چشم من آرام و خواب

گه ز دل در آتش تیزم گه از چشم اندر آب

عشق تو باچار چیزم یار دارد هشت چیز

مرمرا هر ساعتی زین غم جگر گردد کباب

با رخم زر و زریر و با دلم گرم و زحیر

[...]

ازرقی هروی

مهترا ، هر چند شعرم زان هر شاعر بهست

تا توانستم نکردم من ز شعری اکتساب

قصد آن دارم که دامن در چنم زین روز بد

روز خوب خویش جویم بر ستوری چون عقاب

تا همی خوانم کتاب و تا همی جویم شراب

[...]

قطران تبریزی

سر و بالایی که دارد بر سر گل مشک ناب

آفت دل‌هاست و اندر دیده‌ام چون آفتاب

روی رنگینش چو ماه تافته بالای سرو

زلف مشکینش چو مشک تافته بر ماهتاب

صبر از آن خواهم همی تا عشق او پوشم به صبر

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از قطران تبریزی
ابوالفرج رونی

ای بیان جود تو بر کاغذ روز سپید

نقش کرده خامه قدرت به زر آفتاب

هر کجا کلک تو شد بر صفحه کاغذ روان

تیغ هندی را نماند با نفاذش هیچ تاب

در هوایت هر که چون کاغذ دوروئی پیشه کرد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه