عطار » خسرونامه » بخش ۱۰ - در فضیلت امام شافعی
چو او در دین پیغمبر فرو شد
بجای او نشست آن بحرو او شد
عطار » خسرونامه » بخش ۱۷ - دیدن گل هرمز را در باغ و عاشق شدن
درآمد عشق و گل بیخود فروشد
خدا دانست و بس جایی که او شد
عطار » خسرونامه » بخش ۲۴ - رسیدن گل و هرمز در باغ و سرود گفتن با رباب
چه شادی و چه غم آنجا که او شد
همه در آسیای او فرو شد
عطار » خسرونامه » بخش ۲۷ - نامه نوشتن گل به خسرو در فراق و ناخوشی
بسی غصه بحلق من فرو شد
که تا کی کار من خواهد نکو شد
عطار » خسرونامه » بخش ۲۹ - رفتن خسرو به طبیبی بر بالین گلرخ
بهزودی همچو تیری عقل او شد
کمان طاقتش از زه فرو شد
عطار » بیان الارشاد (مفتاح الاراده) » بخش ۵ - در شرح دل فرماید
به جمع مال دنیا هر که کوشد
چینن کس چشم عقل خویش پوشد
عطار » بیان الارشاد (مفتاح الاراده) » بخش ۱۴ - درونش از دو عالم فرد باشد
هر آنکس کو شراب فقر نوشد
یقین میدان که بیشک خرقه پوشد
عطار » هیلاج نامه » بخش ۲۰ - در سلوک و وصول فرماید
کسی باید که این می را بنوشد
که همچون من بجان و دل بکوشد
عطار » هیلاج نامه » بخش ۳۳ - در حقیقت سرّ منصور و دریافتن اعیان گوید
بخواهد آفتابت هم فرو شد
نهان بیشک حقیقت نور او شد
عطار » مظهر » بخش ۱ - بسم الله الرحمن الرحیم
چو قطره سوی بحر آمد نکو شد
اناالحق گوی در معنی هم او شد
عطار » مظهر » بخش ۱ - بسم الله الرحمن الرحیم
مرا گنج معانی نهج او شد
از آن گفتار من در دین نکوشد
عطار » مظهر » بخش ۳ - در اشاره به کتب و تألیفات خود فرماید
هر آنکس را که دنیا آرزو شد
سیه رو گشت و حال او چو مو شد
عطار » مظهر » بخش ۷ - در اشاره بتألیفات خود و عدد ابیات آنها فرماید
همه را دین حق یک شد نه دو شد
ترا خار مغیلان در گلو شد
عطار » مظهر » بخش ۷ - در اشاره بتألیفات خود و عدد ابیات آنها فرماید
کرا قدرت که آن باده بنوشد
مگر او جامهٔ شاهی بپوشد
عطار » جوهرالذات » دفتر اول » بخش ۸۳ - در هاتف شب و آواز دادن و رهنمائی کردن مرد درویش را فرماید
ترا جوزا از آن اینجا دورو شد
که ذات تو عجب در گفتگو شد
عطار » جوهرالذات » دفتر دوم » بخش ۲۵ - تمامی اشیا از یک نور واحدند (ادامه)
همه ذرات عالم نوراو شد
از آن هر مدبر شرعش نکو شد
عطار » جوهرالذات » دفتر دوم » بخش ۳۳ - پرسش از بایزید بسطامی که حق را کجا توان دید (ادامه)
حقیقت عشق اینجاگفتگو شد
در اینجا ذات جمله زو نکو شد
اثیر اخسیکتی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۴
جهان پیر باز از دست نیسان خرقه میپوشد
مبارک بادش ار بر دُردخواران زهد نفروشد
قبای سبزه میبینی صبا کسوت همیدوزد
ردای سرو میدانی چمن خلعت همیپوشد
شکوفه زیر لب بر ساغر خیری همیخندد
[...]
کمالالدین اسماعیل » رباعیات » شمارهٔ ۳۱۲
با ذوق لب تو باده گر می کوشد
میدانم بیقین که خون رز می جوشد
نی نی که خود از شرم لبت دختر رز
رنگ آوردست و رخ بکف می پوشد
کمالالدین اسماعیل » قطعات » شمارهٔ ۱۳۴ - ایضا له
صورت به جهان زشت تر از گور نبودی
وان صورت زشتش به مکان تو نکوشد
هرگز به جهان تلخ تر از مرگ نبودی
شیرین شد از آن گه که به حلق تو فروشد
