گنجور

 
اثیر اخسیکتی

جهان پیر باز از دست نیسان خرقه می‌پوشد

مبارک بادش ار بر دُردخواران زهد نفروشد

قبای سبزه می‌بینی صبا کسوت همی‌دوزد

ردای سرو می‌دانی چمن خلعت همی‌پوشد

شکوفه زیر لب بر ساغر خیری همی‌خندد

چو می‌بیند که اسباب طرب نرگس همی‌نوشد

کشیده تیغ عصیان سرخ بید و شوخ می‌آید

به خنده گل همی‌گرید مگر خونش همی‌جوشد

نسیم از شاخ منبر می‌کند وز فاخته قاری

خدایش یار بادا، گر برای دین همی‌کوشد

زبان از نوحه بربندد سحرگه بلبل عاشق

اگر یک آه خون‌آلود این بیچاره بنیوشد

ولیکن ز آن همی‌ترسم که بلبل چون فروماند

به درگاه شه آید و ز اثیر خسته بخروشد

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
قوامی رازی

به بستان شو که شاخ از باد خلعت‌ها همی‌پوشد

تقاضا کن که هر گلبن همی با حور می‌کوشد

نه چشم است آنکه بر صحرا جنان باغ کم بیند

نه گوش است آنکه در بستان سماع مرغ ننیوشد

کنون عابد کند مسیتی و جان و مال در بازد

[...]

خاقانی

نگارینا به صحرا رو که صحرا حله می‌پوشد

ز شادی ارغوان با گل شراب وصل می‌نوشد

به گل بلبل همی گوید که نرگس می‌کند شوخی

مگر نرگس نمی‌داند که خون لاله می‌جوشد

چه پندم می‌دهد سوسن که گرد عشق کمتر گرد

[...]

سلمان ساوجی

نگارینا به صحرا رو، که بستان حله می‌پوشد

به شادی ارغوان با گل شراب لعل می‌نوشد

به گل بلبل همی گوید که نرگس می‌کند شوخی

مگر نرگس نمی‌داند که خون لاله می‌جوشد؟

زبانم می‌دهد سوسن که گرد عشق کمتر گرد

[...]

سیدای نسفی

بتی دارم که چشم مرحمت پیوسته می پوشد

به قول مدعی با قتل من هر لحظه می کوشد

چو بعد از مرگم آن نو خط بغیری باده می نوشد

ز خاکم سبزه می روید ز خونم لاله می جوشد

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه