خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۰
گر شاخِ بقا ز بیخِ بختت رُسْتهست
ور بر تنِ تو، عُمْر، لباسی چُسْت است
در خیمهٔ تن که سایبانیست تو را
هان تکیه مکن که چارمیخش سُسْت است
سنایی » حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه » الباب الرّابع: فی صفة العقل واحواله وافعاله و غایة عنایته و سبب وجوده » بخش ۳ - فی اَنّ العقل سلطان الخلق و حجّة الحق
گل این خار و آب آن پست است
دل این خفته عقل آن مست است
نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۵۵ - آگاهی یافتن خسرو از عشق فرهاد
سخن در تندرستی تندرست است
که در سستی همه تدبیر سست است
عطار » خسرونامه » بخش ۲۹ - رفتن خسرو به طبیبی بر بالین گلرخ
تو طرّاری و نقد من درست است
زهی اقبال کاین سر کیسه چست است
عطار » مظهر » بخش ۳ - در اشاره به کتب و تألیفات خود فرماید
بحقّ آنکه چون منصور مست است
بحقّ آنکه او مست الست است
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴
سرو چمن پیش اعتدال تو پست است
روی تو بازار آفتاب شکستهست
شمع فلک با هزار مشعل انجم
پیش وجودت چراغ بازنشستهست
توبه کند مردم از گناه به شعبان
[...]
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۹۷ - حدیث عهد و پیمان لشکر غازی، که در کام نهنگ اندر روند و دیدهٔ اژدر!
شکوه مرد در عهد درست است
مدان مرد، آنکه گاه عهد سست است
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » مجنون و لیلی » بخش ۷ - در سبب نظم این جواهر، و سر رشتهٔ دقت را درو کشیدن، و در نظر جوهریان مبصر داشتن، و قیمت عدل خواستن
نقشی که به نامهٔ نخست است
هر چند که یک به یک درست است
شیخ محمود شبستری » سعادت نامه » باب چهارم » فصل هشتم » بخش ۴ - حکایت
زان سبب صید او از این شست است
تا بدانی که کار از این دست است
خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » بدایع الجمال » رباعیات » شمارهٔ ۱۱
نرگس که مدام خوشدل و سرمست است
زانست که دست از قدحِ زر شُست است
در سوسن و سرو بین که معلوم کنی
کآزاده زباندراز و کوتهدست است
سلمان ساوجی » جمشید و خورشید » بخش ۲۲ - از خواب گفتن جمشید با مهراب
جوابش داد: «این گفتار سست است
قوی رایت ضعیف و نادرست است
سلمان ساوجی » جمشید و خورشید » بخش ۲۶ - روان شدن جمشید از ولایت پریان بسوی روم
ملک گفت این حکایت سخت سست است
کسی از حکم یزدانی نجست است
سلمان ساوجی » جمشید و خورشید » بخش ۸۸ - ستایش قیصر از دلاوری جمشید
عیار گوهرش گرچه درست است
ولی یکبارگی در کار سست است
کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۱
چشم مسلمان کش تو کافر مست است
هندوی زلف تو آفتاب پرست است
دل که ز دستم برفت و با تو در افتاد
زود بیفتد ز با چو رفته ز دست است
زلف تو در چشم ما بی تدش صید
[...]
کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۷۷
سرو پیش قد و بالای تو دیدم پست است
عقد زلف تو به انگشت گرفتم شست است
عندلیبی که قدت دید و سر سرو گزید
ساخت در راست نوا لیک مقامش پست است
گرد تو صف زده خوبان کمر بسته چو نی
[...]
جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » دفتر اول » بخش ۴۳ - سرعت نمودن غلام مقبول به انقیاد امر پادشاه و تبری کردن او از حول و قوت خویش
فعلم از دست قدرتت هست است
دست من آستین آن دست است
جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » دفتر سوم » بخش ۳۵ - حکایت محتسب بغداد که منکر پیش او معروف بود و معروف در نظر او منکر می نمود
همچنان از شراب شب مست است
همچو پیمانه رفته از دست است
جامی » هفت اورنگ » یوسف و زلیخا » بخش ۶۶ - گرفتن زلیخا سر راه یوسف را و التفات نایافتن و بعد از آن به خانه رفتن و بت را شکستن و ایمان به خدای تعالی آوردن و پس بر سر راه وی آمدن و التفات یافتن
کسی در پیش بت افتاده پست است
که گوید بت پرست ایزد پرست است
جامی » هفت اورنگ » لیلی و مجنون » بخش ۲۷ - ابا نمودن پدر لیلی از پیوند دادن وی با مجنون
گفت این چه خیال نادرست است
چون خانه عنکبوت سست است
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » مثنویات » شمارهٔ ۲ - باشد این در مدح سلطان بوسعید
هر چه اندیشه را بر آن دست است
پیش قدر بلند او پست است