گنجور

 
کمال خجندی
 

چشم مسلمان کش تو کافر مست است

هندوی زلف تو آفتاب پرست است

دل که ز دستم برفت و با تو در افتاد

زود بیفتد ز با چو رفته ز دست است

زلف تو در چشم ما بی تدش صید

زانکه به دریا فکنده این همه شست است

باد به گلزار زانک بوی نو آورد

شاخ گل تازه را همیشه شکست است

پیش تو کردند باز وصف قد سرو

مرغ به بانگ بلند گفت که پست است

لطف تو گفتا به مرحبا دهمت دست

لطف تو با ما همیشه از سر دست است

غمزه اش این کمال حاضر دل باش

شیشه نگه دار از آن حریف که مست است

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)
برای ویرایش و بهبود متن با نام کاربری خود وارد شوید

معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده استmusic_note

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.