فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۱ - به تخت نشستن منوچهر
همه نزد من سر به سر کافرند
و ز آهرمن بدکنش بدترند
فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۲ - داستان زاده شدن زال نوزاد سپیدموی سام
سوی بچگان برد تا بشکرند
بدان نالهٔ زار او ننگرند
فردوسی » شاهنامه » کیقباد » بخش ۵ - پادشاهی کیقباد در اسطخر و فرمان او به دادگری و بخشش و واگذاری پادشاهی به کاووس پیش از مرگ
سپاهی و شهری همه یکسرند
همه پادشاهی مرا لشکرند
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کیکاووس و رفتن او به مازندران » بخش ۲ - پند زال به کاووس دربارهٔ پرهیز از لشکرکشی به مازندران و رد شدن آن توسط شاه
گرین نامداران ترا کهترند
چنین بندهٔ دادگر داورند
فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۴ - کامجویی سودابه از سیاوش، تهمت ناروا و گذر بیگزند او از کوه آتش
دو کودک ز پشت کسی دیگرند
نه از پشت شاه و نه زین مادرند
فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۸ - نامهٔ پرخشم کاووس، امتناع سیاوش از پیمانشکنی و دعوت افراسیاب به توران
بفرمود تا پیش او آورند
سلیح و ستام و کمر بشمرند
فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۹ - ورود سیاوش به توران، پذیرایی پیران و افراسیاب، پیوند با جریره و فرنگیس و بنیاد سیاوشگرد
بفرمود تا خواسته بشمرند
همه سوی کاخ سیاوش برند
فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۲۰ - تاخت افراسیاب و پیران دربند، ستیز با باژخواه، و گذر کیخسرو و گیو و فرنگیس از جیحون
به آب افگند ماهیانتان خورند
وگر زیر نعل اندرون بسپرند
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود » بخش ۱۹ - سخن دقیقی: پیروزی اسفندیار، بخشیدن اسیران و سوگ گشتاسپ بر زریر
بفرمود تا کشتگان بشمرند
کسی را که خستهست بیرون برند
فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۱۵ - سخن اسفندیار در نکوهش نیاکان رستم: زال دیوزاد، افکندن به دریا، پرورش سیمرغ و ناپارسایی رستم
بفرمود تا پیش دریا برند
مگر مرغ و ماهی ورا بشکرند
فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و شغاد » بخش ۱ - آزادسروِ مرو و نامهٔ خسروان، ستایش محمود و امید فردوسی به دینار و آمرزش
همه شهر با من بدین یاورند
جز آنکس که بددین و بدگوهرند
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی همای چهرزاد سی و دو سال بود » بخش ۳ - آگاهی داراب از گوهر خویش نزد زن گازر، پیوستن به سپاه رشنواد و جوشیدن شیر همای
بدان تا سپه پیش او بگذرند
تن و نام و دیوانها بشمرند
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی دارای داراب چهارده سال بود » بخش ۳ - سکندر در کسوت فرستاده نزد دارا، نگهداشت جامها، شناخته شدن و گریز شبانه
نه گویندگان بر درش کمترند
که بر تارک بخردان افسرند
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی دارای داراب چهارده سال بود » بخش ۱۰ - پیام اسکندر به پوشیدهرویان و مهان ایران، نامهٔ داد و تاجگذاری در اصطخر
غریبان که بر شهرها بگذرند
چماننده پای و لبان ناچرند
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اشکانیان » بخش ۸ - گریز اردشیر و گلنار با بارگان شاه، تعقیب اردوان و پیوستن غرم فرّ به اردشیر
بدو گفت گردنکشان بر درند
هر آنکس کجا مهتر کشورند
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اردشیر » بخش ۱۴ - بیماری و مرگ اردشیر، اندرز به شاپور در پیوند دین و شهریاری
چنین پاسبانان یکدیگرند
تو گویی که در زیر یک چادرند
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی شاپور ذوالاکتاف » بخش ۱ - شهریاری پنجسالهٔ شهرو، فرمان پلی دیگر بر دجله و آیین تخت شاپور خردسال
چو بر دجله بر یکدگر بگذرند
چنین تنگ پل را به پی بسپرند
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی بهرام گور » بخش ۹ - خشم بهرام گور بر ده بیآفرین، ویرانی از همهمهتری و آبادی دوباره با یک کدخدا
بدین ده زن و کودکان مهترند
کسی را نباید که فرمان برند
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی بهرام گور » بخش ۴۵ - شکایت درویشان از بیرامشی، آوردن لوریان از شنگل و آغاز آوارگی و دزدی آنان
به آواز رامشگران می خورند
چو ما مردمان را به کس نشمرند
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود » بخش ۲ - تقسیم جهان به چهار بخش و اصلاحات مالیاتی
سه دیگر که نزدیک موبد برند
گزیت و سر باژها بشمرند
