فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۱۱ - نابینا شدن فریدون از داغ ایرج
فریدون نهاده دو دیده به راه
سپاه و کلاه آرزومند شاه
چو هنگام برگشتن شاه بود
پدر زان سخن خود کی آگاه بود
همی شاه را تخت پیروزه ساخت
[...]
فردوسی » شاهنامه » کیقباد » بخش ۳- آگاهی از پشنگ شکست سپاه توران و دلاوری رستم و سفارش او افراسیاب را به آشتی با کیقباد
برفت از لب رود نزد پشنگ
زبان پر ز گفتار و کوتاه چنگ
بدو گفت کای نامبردار شاه
ترا بود ازین جنگ جستن گناه
یکی آنکه پیمان شکستن ز شاه
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کیکاووس و رفتن او به مازندران » بخش ۷ - خان سوم رستم: نبرد با اژدها و کشتن آن به یاری رخش
ز دشت اندر آمد یکی اژدها
کزو پیل گفتی نیابد رها
بدان جایگه بودش آرامگاه
نکردی ز بیمش برو دیو راه
بیامد جهانجوی را خفته دید
[...]
فردوسی » شاهنامه » رزم کاووس با شاه هاماوران » بخش ۲ - خواستگاری کاووس از سودابه دختر شاه هاماوران و ازدواج با او
ازان پس به کاووس گوینده گفت
که او دختری دارد اندر نهفت
که از سرو بالاش زیباترست
ز مشک سیه بر سرش افسرست
به بالا بلند و به گیسو کمند
[...]
فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۴ - شب دیدار رستم و تهمینه، پیمان ازدواج و سپردن مهره
چو یک بهره از تیرهْشب در گذشت
شباهنگ بر چرخ گردان بگشت
سخن گفتن آمد نهفته به راز
درِ خوابگهْ نرم کردند باز
یکی بنده شمعی مُعَنبَر به دست
[...]
فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۱۷ - خواب گودرز و بشارت سروش به کیخسرو، پذیرفتن گیو و عزیمت او به توران
چنان دید گودرز یک شب به خواب
که ابری برآمد ز ایران پرآب
بر آن ابر باران خجسته سروش
به گودرز گفتی که بگشای گوش
چو خواهی که یابی ز تنگی رها
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی لهراسپ » بخش ۱۳ - نامهٔ قیصر به الیاس خزر و پاسخ سرکش او، آمادگی گشتاسپ و رد فرستادهٔ فریبکار
به قیصر خزر بود نزدیکتر
وزیشان بدش روز تاریکتر
به مرز خزر مهتر الیاس بود
که پور جهاندار مهراس بود
به الیاس قیصر یکی نامه کرد
[...]
فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۴ - فرمان گشتاسپ به بستن رستم در برابر تاج، اعتراض اسفندیار و بازگشت غمگین او
به فرزند پاسخ چنین داد شاه
که از راستی بگذری نیست راه
از این بیش کردی که گفتی تو کار
که یار تو بادا جهان کردگار
نبینم همی دشمنی در جهان
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی همای چهرزاد سی و دو سال بود » بخش ۵ - نبرد داراب با رومیان، آفرین و بخشش رشنواد و باژ فرستادن قیصر
بگفت این و زان جایگه برگرفت
ازان مرز تا روم لشکر گرفت
سپهبد طلایه به داراب داد
طلایه سنان را به زهر آب داد
همانگه طلایه بیامد ز روم
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اسکندر » بخش ۲۲ - گشودن شارستان فریان، نیرنگ تخت بیطقون و رهانیدن قیدروش و عروسش
چو اسکندر آن نامهٔ او بخواند
بزد نای رویین و لشکر براند
همی رفت یک ماه پویان به راه
چو آمد سوی مرز او با سپاه
یکی پادشا بود فریان به نام
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اشکانیان » بخش ۵ - شکار گور و ستیز اردشیر با پسر اردوان، خشم شاه و گماردنش به سالاری آخور
چو آمد به نزدیکی بارگاه
بگفتند با شاه زان بارخواه
جوان را به مهر اردوان پیش خواند
ز بابک سخنها فراوان براند
به نزدیکی تخت بنشاختش
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی خسرو پرویز » بخش ۳۷ - خلعت نیاطوس و بازگشت رومیان، نیایش خسرو در آذرگشسپ و بخشش ولایتها
بخراد برزین بفرمود شاه
که رو عرض گه ساز ودیوان بخواه
همه لشکر رومیان عرض کن
هر آنکس که هستند نوگر کهن
درمشان بده رومیان را زگنج
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی خسرو پرویز » بخش ۴۳ - نامهٔ تهدیدآمیز خسرو به خاقان چین، پاسخ سرافراز خاقان و رای بزرگان به فرستادن پیر خردمند
چنین تا خبرها به ایران رسید
بر پادشاه دلیران رسید
که بهرام را پادشاهی و گنج
ازان تو بیش است نابرده رنج
پراز درد و غم شد ز تیمار اوی
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد » بخش ۴ - پاسخ سعد به نامهٔ رستم: دعوت به اسلام، آمدن شعبه و برگزیدن نبرد
چو بشنید سعد آن گرانمایه مرد
پذیره شدش با سپاهی چو گرد
فرود آوریدندش اندر زمان
بپرسید سعد از تن پهلوان
هم از شاه و دستور وز لشکرش
[...]
فردوسی » شاهنامه » جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب » بخش ۲۴ - پناه افراسیاب به هنگ، بستن او به دست هوم، بخشایش کمند و گریز به دریا
از آن پس چنان بد که افراسیاب
همی بود هر جای بیخورد و خواب
نه ایمن به جان و نه تن سودمند
هراسان همیشه ز بیم گزند
همی از جهان جایگاهی بجست
[...]
کسایی » دیوان اشعار » سوگنامه
بادِ صبا درآمد، فردوس گشت صحرا
آراست بوستان را نیسان به فرشِ دیبا
آمد نسیمِ سُنبُل با مُشک و با قَرَنفُل
آورد نامهٔ گُل، بادِ صبا به صَهبا
کُهسار چون زُمُرُّد، نقطه زده ز بُسَّد
[...]
عنصری » قصاید » شمارهٔ ۲۳ - در مدح امیر ابو یعقوب یوسف بن سبکتکین
چگونه برخورم از وصل آن بت دلبر
که سوخت آتش هجرش دل مرا در بر
طمع کند که ز معشوق برخورد عاشق
بدین جهان نبود کار ازین مخالفتر
از آنکه عاشق نبوَد کسی که دل ندهد
[...]
عنصری » قصاید » شمارهٔ ۳۵ - در صفت اسب و مدح سلطان غزنوی گوید
چهار پایی کش پیکر از هنر هموار
نگار گر ننگارد چو او به خامه نگار
جهندهای که همی برق ازو برد جستن
روندهای که همی باد ازو برد رفتار
رود چنانکه رود گوی روزگار از کف
[...]
عیوقی » ورقه و گلشاه » بخش ۳۴ - آگاهی ورقه از مکر عم
بحی اندرون بد یکی دلبری
یکی حور چهره پری پیکری
بد از حال گلشاه او را خبر
از آن راز آگاه بد سر به سر
ببخشود بر ورقهٔ تنگ دل
[...]
عیوقی » ورقه و گلشاه » بخش ۴۴ - رفتن شاه شام با گلشاه بر سر گور ورقه
مر آن دوست را برد نزدیک دوست
کجا دوست با دوست یکجا نکوست
همه خلق از شهر دادند روی
سوی گور آن عاشق مهرجوی
همی رفت گلشاه زاری کنان
[...]
