عمادی شهریاری » قطعات » شمارهٔ ۱
به خدایی که از میان دو حرف
هفت چرخ و چهار طبع انگیخت
بوی کافور و عود و مشک آورد
رنگ طاووس و کبک و زاغ آمیخت
که مرا دست هجر تو بر سر
[...]
عمادی شهریاری » قطعات » شمارهٔ ۲
در حضرت جاه اوست گردون
زآنچشم فکنده بر زمین است
سرو است عدوش زآن به هر جمع
در خورد هزار پوستین است
مقصود من است خدمت تو
[...]
عمادی شهریاری » قطعات » شمارهٔ ۳
به چوب رو چه زنی بندهای که در پیشت
به هر فن از همه اقران خود گزین بوده است
هنر تو راست گرفتم که بنده نااهل است
نه با هوای تو دائم دلم قرین بوده است
به خاک پای تو تا حق خدمتی که مراست
[...]
عمادی شهریاری » قطعات » شمارهٔ ۴
به خدایی که بر درخت سخن
نام او ابتدای هر برگ است
که مرا بیحضور خدمت تو
زندگانی برابر مرگ است
عمادی شهریاری » قطعات » شمارهٔ ۵
زحمت من ز حد حصر گذشت
آه با طبع چون منت چون است
لیک در پله معانی تو
که فلک در مقابلش چون است
زحمت بنده گر چه بسیار است
[...]
عمادی شهریاری » قطعات » شمارهٔ ۶
بنمای دل کز آتش عشقت کباب نیست
بنمای جان کز آتش هجران خراب نیست
بنمای ساغری که از آن عاشقان کشند
کآن نیمه خون دیده و نیمی شراب نیست
عمادی شهریاری » قطعات » شمارهٔ ۷
دفع شب ضلالت و بیداد را جهان
یک شمع چون ضمیر تو در نه لگن نداشت
در هیچ گوشه هیچ جگر گوشه عدوت
در عهد تو برون ز مشیمه کفن نداشت
یزدان دلی خزانه لطف و کرم نکرد
[...]
عمادی شهریاری » قطعات » شمارهٔ ۸
دل وصالش به شکیبایی یافت
روز وصل از شب تنهایی یافت
وه که حسنت چه بلا جلوهگر است
خاصه جایی که تماشایی یافت
عمادی شهریاری » قطعات » شمارهٔ ۹
ای خاص و عام عالم ادرار خوار جودت
من خاصم و ندارم ادرار جود عامت
ادرار گندمم ده کالحق شگرف باشد
آن دانهای که دارد مرغی چو من به دامت
سی سال گفته مدحت دانی که خوش نباشد
[...]
عمادی شهریاری » قطعات » شمارهٔ ۱۰
به خدایی که ملکش از تعظیم
در خم آسمان نمیگنجد
چه عبارت کنم که اشک مرا
سخن اندر دهان نمیگنجد
عمادی شهریاری » قطعات » شمارهٔ ۱۱
گر این سرگشته زیر و زبر فیروزه گون طارم
به کردار خودم سرگشته و زیر و زبر دارد
ننالم زآن که هر جنسی به جنس خود بود مایل
سپهر بیهنر زآنمیل سوی بیهنر دارد
عمادی شهریاری » قطعات » شمارهٔ ۱۲
طایر میمون عالم را که نامش بخت توست
سدره و طوبی به رغبت شاخساری کردهاند
شاه انجم با عروس ارغنونزن در جواب
خدمت بزمت چو غلمان و حواری کردهاند
عمادی شهریاری » قطعات » شمارهٔ ۱۳
در موقفی که شیردلان در فراق تیر
چون عاشقان زار کمان با انین کنند
از زلف درع غمزه ناوک برد شکن
وابرو چو زلف دوست یلان پر ز چین کنند
گلهای عمر را به حسام بنفشه رنگ
[...]
عمادی شهریاری » قطعات » شمارهٔ ۱۴
ای دوست چنانی که تو را یار توان بود
غمهای تو را با تو خریدار توان بود
با داد تو تن بر ستم چرخ توان داد
با یاد تو اندر دهن مار توان بود
عمادی شهریاری » قطعات » شمارهٔ ۱۵
نیک باشد که بنده از در شاه
دست در دست شاه داده رود
بسته جان بر میان به خدمت تو
وآنگه از دیده خونگشاده رود
کف تو بحر و بنده از در او
[...]
عمادی شهریاری » قطعات » شمارهٔ ۱۶
سبحان خالقی که بیاراست از دو حرف
این هفت قبه را که به شش روز برکشید
حکمش فکند بر سر شام اطلس شفق
واکسون شب هم او ز بر صبح برکشید
هر روز بیضههای بلورین زاغ شب
[...]
عمادی شهریاری » قطعات » شمارهٔ ۱۷
شب تاریک و من زاندیشه تو
چو نفطاندود مرغی پیش آذر
چو دریایی است هر شب خانه من
چو کشتی آتشین سوزندهبستر
نه دریا از تف کشتی شود خشک
[...]
عمادی شهریاری » قطعات » شمارهٔ ۱۸
صافی میی که تیره می اندر شعاع او
گردد به چشم کور پی مور آشکار
زآن می که نور ماه گر از عکس او بود
با مه خسوف را نبود هیچگونه کار
گر در دهان مار چکد قطرهای از او
[...]
عمادی شهریاری » قطعات » شمارهٔ ۱۹
صدرا ز آفت فلک دون گریخته است
در خدمت تو بنده مادح به زینهار
دارد امید آن که نجاتش بود ز غم
در زینهارت از فلک زینهار خوار
جز در حریم صدر تو ایمن نمیشوند
[...]
عمادی شهریاری » قطعات » شمارهٔ ۲۰
پدرش گر به نانش دست برد
بشکند خورد ناخنان پدر
پسرش گر به خوانش درنگرد
برکند چست دیدگان پسر
