گنجور

 
عمادی شهریاری

به خدایی که از میان دو حرف

هفت چرخ و چهار طبع انگیخت

بوی کافور و عود و مشک آورد

رنگ طاووس و کبک و زاغ آمیخت

که مرا دست هجر تو بر سر

خاک اندوه و آتش غم بیخت

این چنین کارها زمانه کند

با زمانه نمی‌توان آمیخت

 
 
نسکبان اندروید
سنایی

منصب آل را بویه شور انگیخت

نان‌ کسی خورد‌ که آبرو‌ی بریخت

مشاهدهٔ ۶ مورد هم آهنگ دیگر از سنایی
انوری

به خدایی که از میان دو حرف

هفت چرخ و چهار طبع انگیخت

بوی کافور و عود و مشک آورد

رنگ طاوس و کبک و زاغ آمیخت

که مرا درد هجر تو بر سر

[...]

عراقی

خون ز سودای دل ز چشمان ریخت

بس به غربال چشم خون می‌بیخت

سعدی

خری از روستاییی بگریخت

جل بیفکند و پاردم بگسیخت

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه