گنجور

سراج قمری » گزیدهٔ اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱

 

هین در فکن به جام، شراب مغانه را

پرنور کن ز قبلهٔ زردشت خانه را

سرد است، گرم کن ز تف آتش شراب

این هفت سردسیر خراب زمانه را

هرچند ضد یکدگرند این چهار طبع

[...]

سراج قمری
 

سراج قمری » گزیدهٔ اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲

 

در پیش من ز بهر طرب کوزهٔ مل است

و این هردو دست کردهٔ آهل در آمل است

گاهی حدیث من ز غزل‌های قمری است

گاهی سماع من ز نواهای بلبل است

گاهی ز بوی باده، در این دست عنبر است

[...]

سراج قمری
 

سراج قمری » گزیدهٔ اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳

 

به باغ مردمی خاری نمانده ست

کرم را روزبازاری نمانده ست

جهان خالی شد از مؤمن به یکبار

وزایمان، غیر گفتاری نمانده ست

طبیعت شد به یکباره جفاکار

[...]

سراج قمری
 

سراج قمری » گزیدهٔ اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴

 

چو لب تو غنچه نبود، چو رخت سمن نباشد

بر زلف تو چمن را، سر یاسمن نباشد

سخن از دهان تنگت چو شکر شکسته زاید

چه بود خود آن دهانی که شکرشکن نباشد

تو چه محنتی که شادی زتو هیچ جان نبیند

[...]

سراج قمری
 

سراج قمری » گزیدهٔ اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵

 

هین در دهید باده که آنها که آگهند

حلقه بگوش این نمط و خاک این رهند

ضدند جان و تن، قدح باده دردهید

تا یک دم از مصاحبت خویش وارهند

رنگی زرنگ باده ندیدند خوبتر

[...]

سراج قمری
 

سراج قمری » گزیدهٔ اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶

 

کجا کسی که چو او را صبوح دست دهد

یکی قدح به من پیر نیم مست دهد؟

سماع جان من از نعره ی بلی سازد

می روان من از ساغر الست دهد

به پاش درفتم ارچون پیاله برخیزد

[...]

سراج قمری
 

سراج قمری » گزیدهٔ اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷

 

ای نعل من از غمت در آتش

دل سوخته بر دلم هر آتش

نبود عجب ار چو آب گردد

از خجلت روی تو تر آتش

اندر خور چوب شد، که خود را

[...]

سراج قمری
 

سراج قمری » گزیدهٔ اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۸

 

سرو، نازان شود ز رفتارش

پسته، شیرین شود ز گفتارش

شادی سنبل، بنفشه دمش

برخی پسته ی شکربارش

همه نقش است خط چون مورش

[...]

سراج قمری
 

سراج قمری » گزیدهٔ اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۹

 

ای به دو چشم نرگسین آفت روزگار من

طرهٔ بی‌قرار تو برده ز من قرار من

گرچه خمار وصل تو گشت ملازم سرم

هم به شراب لعل تو، دفع شود خمار من

ای یمنی ستاره بر آرزوی مه رخت

[...]

سراج قمری
 

سراج قمری » گزیدهٔ اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۰

 

دم او، زنده کند مرده از انک

هست با روح برابر باده

تو نمازی به ریا برده و، ما

سجده برده به سوی هرباده

وقف خورده تو و، ما، کرده شکم

[...]

سراج قمری
 

سراج قمری » گزیدهٔ اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۱

 

در این دوران تنی محرم نیابی

لبی خندان، دلی خرم نیابی

همی خور عشوه این چرخ بدمهر

کزاین آیینه الا دم نیابی

در آن موضع که جای آدمی بود

[...]

سراج قمری
 

سراج قمری » گزیدهٔ اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۲

 

در حق من ز حادثه نامهربان‌تری

وز دشمنان من به یقین بدگمان‌تری

به عهدتر بسی ز جهانی و، زین سبب

از پیش من بسی ز جهان هم جهان‌تری

چون سایه بر پی تو به سر می‌دوم، ولیک

[...]

سراج قمری
 

سراج قمری » گزیدهٔ اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۳

 

به جان آمدم بی‌تو، جانا کجایی؟

خبر ده چرا رفته‌ای یا کجایی؟

ز هرکس، روم پرسمت تا تو چونی

به هرجا روم بنگرم تا کجایی؟

بهار آمد و شادمان گشت از او دل

[...]

سراج قمری
 

سراج قمری » گزیدهٔ اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۴

 

ای طره‌های خوبان، از نافهٔ تو بویی

هجده‌هزار عالم، در عرصهٔ تو گویی

چون شمع، جمله رویی در بزمگاه دل‌ها

وانگه ز تو ندیده، پروانه هیچ رویی

ای دست غیرت تو، در چارسوی عشقت

[...]

سراج قمری
 

سراج قمری » گزیدهٔ اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۵

 

آیا دلم از رنج برآساید گویی؟

بند از گره زلف تو، بگشاید گویی؟

هرگز بود آن روز که چون طوطی، قمری

از پستهٔ لب‌هات، شکر خاید گویی؟

خورشید نشاطم که ز گردونش کسوف است

[...]

سراج قمری