گنجور

 
سراج قمری

هین در فکن به جام، شراب مغانه را

پرنور کن ز قبلهٔ زردشت خانه را

سرد است، گرم کن زتف آتش شراب

این هفت سردسیر خراب زمانه را

هرچند ضد یکدگرند این چهار طبع

یک باده آشتی دهد این چارگانه را

از پرده ی عراق دل من ملول شد

یک ره بزن به پرده ی دیگر چغانه را

خواهی که دل چولاله زانده تهی کنی

پرکن زمی چو غنچه لبالب چمانه را

یک ره به یک دو باده، سبکسار شو ازانک

بار گران، ضعیف کند، زور شانه را

در پا فکنده دان زگرانی تو سنگ را

بر سر نهاده از سبکی بین تو شانه را