گنجور

 
سراج قمری

هین در دهید باده که آنها که آگهند

حلقه بگوش این نمط و خاک این رهند

ضدند جان و تن، قدح باده دردهید

تا یک دم از مصاحبت خویش وارهند

رنگی زرنگ باده ندیدند خوبتر

آنها که رنگ یافته ی صبغة الللهند

جز سوی جام دست درازی نمی کنند

آنها که از متاع جهان دست کوتهند

نقش جهان امر، در این جام دیده اند

خلقی که از حقایق اسرار آگهند

روشن دل اندو، پاک و پگه خیز همچو صبح

کآماده از برای شراب سحر گهند

قومی زچشمه ی قدح، آبی نمی خورند

تا لاجرم به خویش فرو رفته چون چهند

روشیر گیرشو، زشرابی چو چشم شیر

کاینها زحیله های مزور چو روبهند

جامی بخواه غیرت جام جهان نمای

زان ساقی بی که پیشش حوران کله نهند

حالی زحور و باده نشین در بهشت نقد

زیرا که در بهشت همین وعده می دهند

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
سیف فرغانی

ای ماه اختران تو اندر زمین مهند

وی شاه چاکران تو در مملکت شهند

آن رهبران که سوی تو خوانند خلق را

گر عشق تو دلیل ندارند گمرهند

در روز زندگانی خویش آن بد اختران

[...]

شیخ بهایی

مستان که گام در حرم کبریا نهند

یک جام وصل را دو جهان در بها دهند

سنگی که سجده‌گاه نماز ریای ماست

ترسم که در ترازوی اعمال ما نهند

صفی علیشاه

دو چشم مست تو برشان یکدگر گوهند

که رهزن دل و دین از اشاره و نگهند

کمان کشیده بدل بستی ار که ره چه عجب

که ابروان تو هر یک حریف صد سپهند

مگیر خورده خدارا بعقل و دانش من

[...]

صفای اصفهانی

رندان راهرو که سه و سیصد و دهند

ابدال بی بدیل که پرورده شهند

همدست و هم حقیقت و همراز و همرهند

ایدل بهوش باش که ابدال آگهند

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه