گنجور

غزل ۵۷

 
سعدی
سعدی » مواعظ » غزلیات
 

آستین بر روی و نقشی در میان افکنده‌ای

خویشتن پنهان و شوری در جهان افکنده‌ای

همچنان در غنچه و آشوب استیلای عشق

در نهاد بلبل فریاد خوان افکنده‌ای

هر یکی نادیده از رویت نشانی می‌دهند

پرده بردار ای که خلقی در گمان افکنده‌ای

آنچنان رویت نمی‌باید که با بیچارگان

در میان آری حدیثی در میان افکنده‌ای

هیچ نقاشت نمی‌بیند که نقشی بر کند

و آنکه دید از حیرتش کلک از بنان افکنده‌ای

این دریغم می‌کشد کافکنده‌ای اوصاف خویش

در زبان عام و خاصان را زبان افکنده‌ای

حاکمی بر زیردستان هر چه فرمایی رواست

پنجهٔ زورآزما با ناتوان افکنده‌ای

چون صدف امید می‌دارم که لؤلؤیی شود

قطره‌ای کز ابر لطفم در دهان افکنده‌ای

سر به خدمت می‌نهادم چون بدیدم نیک باز

چون سر سعدی بسی بر آستان افکنده‌ای



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

یک شاخه گل » شمارهٔ ۲۲۰ » (سه گاه) (۰۱:۵۳ - ۰۳:۲۵) خواننده آواز: گلپایگانی، سیّدعلی‌اكبر سراینده شعر آواز: سعدی شیرازی (غزل) مطلع شعر آواز: آستین بر روی و نقشی در میان افکنده ای

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۸ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ناشناس نوشته:

با سلام بنظر میرسد که در بیت هشتم لغت لوءلویی اشتباها للیی نوشته است

👆☹

فرخ نوشته:

@ناشناس:
بله مطابق نسخه فروغی” لؤلؤ ” هست. بنظرم میرسه موقع خوندن شعر یرای جلوگیری از سکته باید اون رو “لالا” یا یه همچین چیزی خوند.
کسی از دوستان با سواد ادبی بیشتر از من اگه راهنمایی کنه ممنون میشم.

👆☹

حسین , 1 نوشته:

چون صدف امید می‌دارم که لالایی شود

👆☹

حسین , 1 نوشته:

قطره‌ای کز ابر لطفم در دهان افکنده‌ای

قطره‌ای که مرا از ابر لطف در دهان انداخته ای

👆☹

حسین حمامی نوشته:

قطره ای که از ابرلطف در دهانم افکنده ای

👆☹

سودابه نوشته:

در بیت ۵ برکَنَد خوبه یا برکُنَد؟

👆☹

7 نوشته:

برکُنَد
نقشی برکند یعنی نقشی به پا کند یا برکشد(بکشد)
هیچ چهره پردازی تو را نمی بیند تا تصویرت را بکشد و کسی هم که دید چنان مات و مبهوت تو میشود که قلم از دست او می افتد.

👆☹

7 نوشته:

هیچ نقاشت نمی‌بیند که نقشی بر کند
انگار که از قبیله و جهان دیگری که کسی تو را نمی بیند
تو پریزاده ندانم ز کجا می آیی
کادمیزاده نباشد به چنین زیبایی

👆☹

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید