با همه مهر و با منش کینست
چه کنم حظ بخت من اینست
شاید ای نفس تا دگر نکنی
پنجه با ساعدی که سیمینست
ننهد پای تا نبیند جای
هر که را چشم مصلحت بینست
مثل زیرکان و چنبر عشق
طفل نادان و مار رنگینست
دردمند فراق سر ننهد
مگر آن شب که گور بالینست
گریه گو بر هلاک من مکنید
که نه این نوبت نخستینست
لازمست احتمال چندین جور
که محبت هزار چندینست
گر هزارم جواب تلخ دهی
اعتقاد من آن که شیرینست
مرد اگر شیر در کمند آرد
چون کمندش گرفت مسکینست
سعدیا تن به نیستی درده
چاره با سخت بازوان اینست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بررسی تضادهای عشق و سرنوشت میپردازد. گوینده با احساساتی متناقض مواجه است؛ از یک طرف مهر و محبت را تجربه میکند و از طرف دیگر، کینه و سختیهای زندگی را. او به این نتیجه میرسد که عشق و احساسات پیچیده انسانها مانند رنگینمار است که کودک نادانی را فریب میدهد. همچنین، در درد و فراق نمیتوان به راحتی غم را فراموش کرد و این درد همیشگی نیست. شاعر تاکید میکند که عشق و محبت با پیچیدگی و تلخیهای زیادی همراه است و باید با شجاعت به رویارویی با آنها رفت. در نهایت، او به این نکته اشاره میکند که انسان باید بر مصائب خود غلبه کند.
با همه مهر و عطوفت دارد و با من کینه. چه میشود کرد که بهرهی من از شانس و اقبال همین است!
شایسته است ای نفس، تا باشد دیگر با سیمینساعدی پنجه نیفکنی. [ شاید = از مصدر شایستن به معنی شایسته و سزاوار / ساعد سیمین = دست و بازوی سپید و زیبا / پنجه با کسی کردن = کنایه از ستیز و نزاع کردن، درافتادن با کسی ]
"تا جای پا را نبیند، پا نمیگذارد" هرکس که چشم مصلحت بین دارد.
داستان انسانهای زیرک و دام عشق، داستان کودک نادان و مار خوش خط و خال است. [ زیرکان = عاقلان و دانایان / چنبر = حلقه و دایره ]
کسی که از جدایی رنج میبرد، هرگز آرام نخواهد یافت مگر شبی که قبر بستر اوست. { عاشقی که درد جدایی به جان دارد نمی خوابد، مگر شبی که گور بستر و بالین باشد. یعنی تا زنده است خواب به چشمان او نمی آید. [ دردمند = دردکش، رنجور و آزرده / سرنهادن = کنایه از خوابیدن، آرام و قرار گرفتن ] - منبع: شرح غزلهای سعدی }
بگو بر مرگ من گریه نکنید که این دفعهی اول نیست. { به آشنایان بگو که برای هلاک شدن من اشک مریزید، زیرا این اوّلین باری نیست که کسی در راه دلدادگی جان می سپارد. - منبع: شرح غزلهای سعدی }
تحمل مقداری جور و جفا بدیهی است، که مهر و محبت هزار برابر است. { تحمّل این مقدار ستم از یار ضروری است، زیرا محبّت و عشق نسبت به او هزار بار بیش از مقدار ستمی است که روا می دارد. [ احتمال = بردباری ، تحمّل کردن ] - منبع: شرح غزلهای سعدی }
اگر هزار جواب تلخ به من بدهی، توجه من به آنیست که شیرین است. { اگر هزاران بار به من جواب تلخ بدهی، من بر این باورم که آن سخنان تلخ و آزار دهنده شیرین است. - منبع: شرح غزلهای سعدی }
انسان اگر توانایی به دام انداختن شیر را هم داشه باشد، هنگامی که به کمند افتاد و اسیر شد، شخصی ناتوان است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
ای سعدی نیستی را بپذیر، که سرانجام در افتادن با سختبازوان همین است. { ای سعدی، آمادهٔ هلاک و نیستی باش، زیرا درافتادن با معشوق توانا راهی جز این باقی نمی گذارد. [ نیستی = فنا و نابودی / تن در دادن = راضی شدن و پذیرفتن / سخت بازوان = توانایان و زورمندان ] - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی }
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
مردگی جهل و زندگی دینست
هرچه گفتند مغز آن اینست
همه گفتند خود عجب اینست
این چنین دیده کاو خدابینست
مرغ را دانه دادن از دینست
منطقالطیر عاقلان اینست
گفت آری جواب آن اینست
شاه را صدهزار تحسینست
سهل و سمحه که گفتهاند اینست
دین وجدان شریفتر دینست
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال ۸ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.