گنجور

 
ملک‌الشعرا بهار

هان بهارا مکوب آهن سرد

کاندپن دوره نیست مردی مرد

خلق رفتند جانب وجدان

اصل‌های قدیم شد هذیان

دین و آیین دو اصل عالی بود

خلق را زین دو، منزلت افزود

هر دوان ریشه داشت در ایران

آن ز زردشت‌و این‌ز نوشروان

دین اسلام چون به کار افتاد

هم بنا را بر این دو اصل نهاد

عرب از این دو اصل گشت قوی

تربیت یافت مردم بدوی

روم هم داشت اصل‌های قدیم

به اروپا نمود آن تقدیم

این تمدن که در جهان باشد

دین و آیین اساس آن باشد

دین توجه به مبدأ است و معاد

هست آئین اساس نظم بلاد

اصل‌هایی نهاده شد ز قدیم

که از آن اصل‌هاست ملک قویم

رفت آن اصل‌ها به باد خمول

یافت وجدان مقام جمله اصول

ساده و سهل و راحت و آسان

چیست دین تو؟ دین من وجدان

سهل و سمحه که گفته‌اند اینست

دین وجدان شریف‌تر دینست

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عنصری

چون بیامد بوعده بر سامند

آن کنیزک سبک زبام بلند

برسن سوی او فرود آمد

گفتی از جنبشش درود آمد

جان سامند را بلوس گرفت

[...]

مسعود سعد سلمان

چیست آن کاتشش زدوده چو آب

چو گهر روشن و چو لؤلؤ ناب

نیست سیماب و آب و هست درو

صفوت آب و گونه سیماب

نه سطرلاب و خوبی و زشتی

[...]

ابوالفرج رونی

ثقة الملک خاص و خازن شاه

خواجه طاهر علیک عین الله

به قدوم عزیز لوهاور

مصر کرد و ز مصر بیش به جاه

نور او نور یوسف چاهی است

[...]

سنایی

ابتدای سخن به نام خداست

آنکه بی‌مثل و شبه و بی‌همتاست

خالق الخلق و باعث الاموات

عالم الغیب سامع الاصوات

ذات بیچونش را بدایت نیست

[...]

وطواط

الترصیع مع التجنیس

تجنیس تام

تجنیس تاقص

تجنیس الزاید و المزید

تجنیس المرکب

[...]